به بهانه درگذشت این مترجم پیشکسوت با دکتر مریم حسینی، عضو وابسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی ومدیرگروه پژوهشهای زبانی وادبی به گفتوگو نشستهایم.

شاید بد نباشد در ابتدای بحث به نقش زندهیاد موسی اسوار در احیای ترجمه آثار عربی اشاره کنیم.
در میان مترجمانی که از سالها پیش، آثاری را از زبان عربی به فارسی برگرداندهاند، معدود استادانی را داشتهایم که به ادبیات کلاسیک و ادبیات معاصر عرب آشنایی داشته باشند و درعینحال، چهرههای شاخص ادبیات عرب را هم بشناسند و نسبت به این حوزه تسلط داشته باشند.دراین بین، زندهیاد اسوار از جمله مترجمانی بوده که درعین تسلط به این دو وادی، نقش مؤثری در معرفی و شناساندن چهرههای مشهور عرب به مخاطبان ایرانی ایفا کرده است. در واقع، وسعت دامنه مطالعاتی ایشان در زمینه ادبیات عرب (هم ادبیات کلاسیک وهم ادبیات معاصر)وسفرهای مکررشان به کشورهای عربیزبان از جمله نقاط قوتی است که باعث شده ترجمههای او از جهات بسیار، متمایز و منحصربهفرد شناخته شود.متأسفانه ایشان را خیلیزود از دست دادیم، درحالی که میتوانستیم حداقل تا بیست سال دیگر از اندوختههای ارزشمند علمی ایشان دراین حیطه بهره بگیریم. زبانی که استاد اسوار در آن تحصیلات خود را ادامه دادند زبان عربی بود؛ ایشان طی دورههای مختلف زمانی تلاش کرد با ترجمه آثار مختلف، این حیطه را بیش از پیش به مخاطبان ایرانی معرفی کند. ازجمله این کارها میتوان به ترجمه کتابهایی از ابوطیب متنبی اشاره کرد؛ متنبی ازشاعران نامی ومتقدم قرن سوم وچهارم هجری ادبیات عرب بهشمار میرود. تأثیرگذاری او بهاندازهای بوده که حتی سعدی و مولوی هم در سرودن شعر از او تأثیر پذیرفتهاند؛ کتاب «متنبی و سعدی» اثر حسینعلی محفوظ بهترین نمونه دراینزمینه است. استاد اسوار نیز دو کتاب «چکامههای متنبی» و «شکوه متنبی» را از این شاعر ترجمه کرده است. شکوه متنبی مشتمل بر ۵۵ شعر ازمشهورترین قصاید این شاعر است که ازسوی نشر «سخن» منتشر شده و انتشار چکامههای متنبی را هم نشر«هرمس» بهعهده داشته است.چکامههای متنبی مجموعهای منتخب از اشعار این شاعر است که برای اولینبار بهوسیله جان آربری درسال ۱۹۶۷ با ترجمه انگلیسی از سوی انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شده است و کتابی سهزبانه است. ازآنجا که زندهیاد اسوار به انگلیسی هم اشراف زیادی داشت، ترجمه آربری را مورد اصلاح قرار میدهد؛ درواقع درکنار متن عربی چکامه، ترجمه فارسی و انگلیسی آن هم آمده است.
اگرممکن است درباره تعدادی از آثار شاخص نویسندگان معاصر عرب که بهوسیله استاد اسوار به فارسی برگردانده شده هم توضیح دهید.
استاد اسوار سهم زیادی در معرفی آثاری در حوزه شعر و داستان ادبیات عرب داشته و آثار متعددی را دراین حیطه ترجمه کرده است؛ بهویژه کتابهایی از آدونیس، جبران خلیلجبران و... . ایشان همچنین درسالهای اخیر گزیده شعر معاصر عرب باعنوان «از سرود باران تا مزامیر گل سرخ» را هم به فارسی برگرداند که این کتاب، فرصتی را برای معرفی بیشتر ادبیات عرب به دوستداران این حیطه فراهم میکند. یا همینطور ترجمه تعدادی از کتابهای جبران خلیلجبران مانند «عیسی پسر انسان» که استاد اسوار از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده، در ردیف ترجمههای یگانه ایشان قلمداد میشود. استاد اسوار به رمان عرب هم اهمیت زیادی میداد و از این رهگذر به ترجمه تعدادی اثر دراین زمینه پرداخت که از این میان میتوان به کتابی با عنوان «تا هروقت که برگردیم» اشاره کرد؛ این کتاب بامحور زندگی و مبارزات مردم فلسطین به قلم غسان کنفانی نوشته شدهاست.
ترجمه هم مانندسایرحیطههابهفراخورگذشت زمان دستخوش تحول میشود.بیتردیدبخش عمدهایازاین تحولهمواره بهدست مترجمان صورت میگیرد؛ ازاین منظر ایشان چقدر در ترجمه ادبیات عرب، همگام با تغییرات زبانی بهروز پیش رفتند؟
دراین سالها دهها ترجمه مختلف از سوی مترجمان گوناگون از کتابهای آدونیس و جبران خلیلجبران منتشر شده ولی مساله این است که چنددرصد از این ترجمهها به معنی واقعی، دارای اصالت بوده و با حفظ مولفه وفادارماندن مترجم به متن اصلی کتاب ارائه شدهاند. زندهیاد اسوار از جمله مترجمانی بود که درعین رعایت این مولفهها، کتابهای این دونویسنده را به زبانی پاکیزه ترجمه کرد. ایشان درکنار ترجمه، یک ویراستار متخصص هم بود وویراستاری ترجمه فارسی قرآن کریم، نهجالبلاغه و صحیفه سجادیه را هم بهعهده داشت؛ طبعا اشراف ایشان در حوزه ویراستاری، در ارائه ترجمههای درخشان و بدون نقص نقش زیادی داشت. اگرچه برخی از مترجمان به آن شکلی که باید به ویراستاری در آثار خود توجهی ندارند اما دکتر اسوار بسیار به این نکته پایبندبود.
وضعیت ترجمه کتابهایعربیراچطورارزیابی میکنید،بهخصوص این که این آثاردرقیاس باکتابهای انگلیسیزبان تاحدودی در سایه قراردارند.
باید به این نکته توجه داشته باشیم که حجم آثاری که دراین سالها از زبان عربی به فارسی برگردانده شده نسبت به کتابهای انگلیسیزبان که گستره وسیعتری را دربرمیگیرند، کمتر بوده است. بنابراین نباید انتظار داشت تعداد کتابهای عربی با کتابهای انگلیسی برابری کند. دراین سالها فرازونشیبهای روابط سیاسی ایران با برخی ازکشورهای عربی دراین زمینه نقش داشته است. بهعنوان مثال، ما چندان که باید دراین سالها با مصر رابطهای نداشتهایم، به همین خاطر تعداد کتابهایی که از مصر به ایران رسیده و مورد ترجمه مترجمان واقع شده، انگشتشمار بوده یا بهوسیله یک واسطه بهدست ما رسیده است. ماحتی فرصت حضور درنمایشگاههای کتاب یکدیگر را هم از دست دادهایم؛ مسلما مادامی که رابطهای نباشد نمیتوانیم از روند فعالیتهای ادبی و ترجمه آثار یکدیگر اطلاع درستی داشته باشیم. بااین حال، مترجمانی مانند استاد اسوار با تلاش بیوقفه درطول این سالها، سهم زیادی در معرفی و شناخت نویسندگان و شاعران عرب به مخاطبان ایرانی داشتهاند که نمیتوان آن را نادیده گرفت. کارنامه دکتر موسی اسوار دراین سالها به اندازهای ارزشمند و قابل تقدیراست که واقعا نمیتوان به ذکر یک یا دو عنوان کتاب شاخص از ایشان اشاره کرد؛ تمام آثارشان بنا به مولفههایی که دارند حائز اهمیتند. مواردی که دراین گفتوگو با شما به آنها اشاره کردم، تنها بخشی از فعالیتهای ترجمه و پژوهشی ایشان را دربرمیگرفت، درحالیکه به قول بیهقی «فضل جای دیگر نشیند.» درست است که مدتزمان آشنایی من با ایشان طولانی نبوده اما دراین سالها تمام کسانی که از نزدیک ایشان را میشناخته و با او همکاری داشتهاند، جز مهربانی، روی خوش و دانشورزی از ایشان بهیاد ندارند. زندهیاد اسوار وسواس و دقت زیادی در به سرانجام رساندن کارهای علمی خود داشت، وسواسی که شاید از نظر نسل جوان امروز حوصلهسربر تلقی شود. او برای پژوهش و ترجمه اهمیت زیادی قائل بود و ازاین نظر، خروجی کارهایی که انجام داد سازنده و تأثیرگذاراست.