ولی این کتاب که از نظر کیسینجر خوبترین کتاب مهم است، آیا گزارش یک پژوهش است یا نگارش یک دستور کار؟ اصلا تمدنها چه هستند که با هم بجنگند یا نجنگند؟ تمدنها عبارتند از مجموعه دستاوردهای مادی و معنوی یک قوم یا یک گروه بشری در طول یک دوره زمانی؛ مثل تمدن چین باستان، تمدن مصر باستان، تمدن یونان باستان، تمدن پارس باستان یا تمدن مسلمین در قرون میانی یا تمدن امروز غرب. آنچه از تمدنهادرتاریخ ثبت شده، تأثیر و تأثر متقابل آنها بوده است. بهعنوان مثال تمدن یونان باستان از تمدن پارس تأثیرگرفت وهنوز بعضی از لغات درایتالیا فارسی هستند که بر تمدن مسلمین تأثیر گذاشتهاند. تمدن مسلمین در قرون میانه از تمدن یونان اثر پذیرفت و برتمدن غرب تأثیر گذاشت وسیل ترجمه کتابهای علمی دانشمندان مسلمان مشعل دانش را درغرب روشن کرد.این حقیقتی است که دانشمندانی نظیر میرهوف، لاورنتیوف، نیکولسکی، زیگریدهونکه و کرلوالفونسونلینو بر آن تصریح کردهاند. من در کتاب فلسفه تاریخ نام دهها دانشمند مسلمان در قرون میانی را آوردهام که دستاوردهای علمی آنها شهرت جهانی داشته است؛ مردانی نظیر ابنسینا، ابن هیثم، خوارزمی، خیام و... بنابراین ادعای جنگ تمدنها کاملا غلط و بیهوده است. اگر این چنین است که هست،پس چرا کتاب جنگ تمدنهای هانتینگتون این قدر در غرب مورد توجه و ستایش قرار گرفت؟ دلیل آن این حقیقت است که هانتینگتون یک گزارش علمی ننوشت بلکه یک دستورالعمل سیاسی برای مردان سیاست در غرب نوشت و بهجای آنکه بنویسد مرزهای جهان اسلام را خونین کنید، نوشت مرزهای جهان اسلام خونین است و بهجای آنکه بنویسد مسلمانان جهان را قتل عام کنید، نوشت جهان اسلام سرچشمه ناآرامی و جنگهای متعدد است. مردان سیاست در غرب با این ادبیات کاملا آشنا هستند ولی بعضیها سادهلوحانه، بهصورت ظاهری این مکتوبات بسنده میکنند و لایههای زیرین آنها را متوجه نمیشوند. اولین نسخه کتاب جنگ تمدنها در سال ۱۹۹۷ در لندن چاپ شد. یعنی نزدیک به سه دهه پیش و در طول این سه دهه ببینید چقدر مسلمانکشی در جهان رواج یافته و آخرین آنها قتلعامی است که در غزه در جریان است. در طول این سالها در اروپا، خاورمیانه، آسیا و در آفریقا میلیونها انسان مسلمان بهخاک و خون کشیده شدهاند و کشورهای بسیاری نظیر بوسنی و هرزگوین، لیبی، افغانستان، سوریه، عراق، سومالی، سودان و... یا کاملا تخریب شده یا بهخون رنگین شدهاند. آنچه امروز در غزه شاهد آن هستیم، جنگ تمدنها نیست؛ چون تمدنها اصلا قادر به جنگ نیستند، آنچه میبینیم، جنگ بربریت لجامگسیخته سران یاغی غرب با انسان و بشریت است. چنین انسانهایی همیشه بودهاند از فرعون و نمرود بگیرید تا نرون و ریشارد و امروز نتانیاهو و ترامپ. امروز انسانهای شریف در غرب کاملا با این بربریت نوین مخالف هستند. میزان اعتراض در خیابانهای لندن، پاریس، برلین، نیویورک و واشنگتن علیه این بربریت شریر بیشتر از تظاهراتی است که باید در قاهره، ریاض، آنکارا و شهرهای سایر کشورهایی که رژیمهای طرفدار غرب بر آنها حاکم هستند، شاهد آن میبودیم و نیستیم. در قاهره و ریاض خبر تظاهراتی علیه این فاجعه خونبار تاکنون در رسانهها منتشر نشده یا اگر شده، آنقدر کم بوده که به چشم نیامده است. بنابراین این ادعا که قتلعام غزه یک جنگ تمدنی است، کاملا غلط و نارواست. این جنگ اولین آدمکشی احمقانه و شریرانه نبوده و احتمالا آخرین آنها نیز نخواهد بود. این جنگ گوشهای از نبرد دائمی حق و باطل است و هرکس باید موقعیت خود را در برابر آن مشخص کند که آیا میخواهد در سمت درست تاریخ بایستد یا در اردوگاه باطل قرار داشته باشد. این جنگ پایان تاریخ نیست بلکه در تداوم آن است. من در کتاب «بنویسید غزه، بخوانید غرب» به ریشههای این جنگ پرداختهام.