به همانگونهای که «ای.اچ. کار» کتاب «بحران 20 ساله» را در ارتباط با تحولات سیاسی و بینالمللی سالهای-39 1919 بیان داشت، نشانههایی از گسترش بحران را میتوان در ارتباط با تحولات منطقهای و بینالمللی سالهای-2016 1992 مشاهده کرد.
یکی از علل اصلی بحران در سیاست جهانی را میتوان ناشی از تغییر در ساختار و الگوی تعامل بازیگران منطقهای و بینالمللی دانست.
شکلگیری چنین وضعیتی بیانگر آن است که هژمونیک گرایی ایالات متحده و خشونت در نظام سلطه میتواند نتایجی از جمله بیثباتی ژئوپلیتیکی در حوزههای مختلف جغرافیایی را ایجاد کند.
برخی از «ایدئولوژیهای التقاطی» همانند راست جدید در آمریکا، صهیونیسم مسیحی، گروههای راستگرا در اسرائیل و حتی گروههای سلفی تکفیری در حوزههای مختلف جغرافیایی عامل اصلی خشونت محسوب میشوند.
چنین گروههایی عمدتا به عنوان کارگزار بیثباتسازی روابط بینالملل مورد استفاده مجموعههای امنیتی و راهبردی نظام سلطه قرار میگیرند.
1 بازخوانی نظریه پیچ تاریخی و هندسه نظام جهانی
موضوع پیچ تاریخی در ادبیات سیاسی، اقتصادی و راهبردی جهان از پیشینه قابل توجهی برخوردار است. هرگاه زمینه برای جابهجایی در ساختار نظام سیاسی به وجود آید، نشانههایی از ادبیات انتقادی نسبت به اقتصاد و سیاست جهانی ظهور پیدا میکند. به عبارت دیگر، میتوان فرآیندی را مورد ملاحظه قرار دارد که نقشیابی بازیگران در سیاست جهانی براساس الگوهایی انجام میگیرد که کنش انتقادی بازیگران را به همراه خواهد داشت. جابهجاییهای قدرت در نظام جهانی، به مفهوم تغییر در ساختار بینالمللی بوده و در هر دوران تاریخی ادبیات خاص خود را به وجود میآورد.
در نظریه پیچ تاریخی و هندسه جدید ژئوپلیتیکی، آمریکا در روند افول تحلیل میشود. افول دارای دو نشانه ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی است. اگرچه ایالات متحده بهلحاظ برخی از نشانههای قدرت هنوز از موقعیت مطلوبی برخوردار است، اما چنین نشانههایی در روند افول و کاهش قدرت قرار دارد. زیرا برتری به معنای قدرت مطلق نیست. آمریکا هر شیوهای را که در پیش بگیرد، بازهم در حوزههای مختلف جغرافیایی با چالشهای امنیتی روبهرو خواهد بود.
چنین چالشهایی از درون ساختار سیاسی و اقتصادی آمریکا آغاز شده و حوزههای فراگیری از هندسه ژئوپلیتیکی جدید را شکل میدهد. مقاومتهای متنوع و فراگیری که در برابر نظام سلطه شکل گرفته نشان میدهد که کاربرد قدرت ابزاری آمریکا در مدیریت امنیت جهانی ماهیت پوشالی دارد. علت اصلی آن را میتوان در ارتباط با مقاومت چندبعدی، چند شکلی، چند هویتی و چند ملیتی دانست. هرگاه نشانههایی از مقاومت در الگوی کنش بازیگران منطقهای شکل میگیرد، بهمفهوم آن است که نظام جهانی با نشانههایی از تغییرات الگویی، ساختاری و رفتاری همراه شده است.
یکی از نشانههای اصلی پیچ تاریخی را میتوان تصاعد بحرانهای منطقهای دانست. قدرتهای بزرگ در شرایطی از اهمیت و کارآمدی راهبردی برخوردارند که از قابلیت لازم برای اثرگذاری در محیط پیرامونی بهرهمند شوند. به عبارت دیگر، معادله قدرت بدون کنترل فضای بحرانی و نیروهای آشوبساز امکانپذیر نمیباشد. نظریهپردازانی همانند «تامن» بر این اعتقادند که بحران و قدرت زمینه شکلگیری معادله جدید کنش بازیگران در سیاست بینالملل را به وجود میآورد.
از آنجا که نشانههایی از بحران اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و امنیتی در حوزههای مختلف جهان وجود دارد، بنابراین طبیعی به نظر میرسد که مدیریت بحران به سادگی انجام نپذیرد. آنچه در قالب جابهجایی قدرت و امنیت مطرح میشود، معطوف به شرایطی است که بازیگران بتوانند بحرانهای منطقهای را کنترل کنند. «تامن» بر این اعتقاد است که: «ایالات متحده منابع و تلاشهای خود را در سالهای بعد از جنگ سرد متوجه خاورمیانه ساخته در حالی که بر روند ثباتسازی و موازنه قدرت از همکاری با سایر بازیگران کوتاهی کرده است. قدرتهای بزرگ مسئولیت ایجاد ثبات در نظام جهانی را دارند. همکاری با سایر قدرتهای بزرگ میتواند زمینههای کنترل محیط بحرانی در پیرامون را به وجود آورد. ادامه بحران خاورمیانه انعکاس رقابت قدرتهای بزرگ است. در این فرآیند، بازیگران منطقهای جدیدی همانند ایران در حال ظهور و نقشیابی میباشند»
2 ژئوپلیتیک مقاومت و رهیافت افول مرحلهای آمریکا
بسیاری از تحلیلگران اقتصادی، اجتماعی و راهبردی آمریکا بر این اعتقادند که چالشهای فراروی ایالات متحده در حوزههای مختلف جغرافیایی گسترش یافته است. استناد آنان به ظهور بازیگرانی همانند روسیه، چین، آسیای شرقی و نیروهای اجتماعی در آسیای جنوب غربی میباشد. هر یک از این بازیگران میتوانند نقش سیاسی، اقتصادی و راهبردی موثری در نظام جهانی ایفا نمایند. جایگاهیابی آمریکا در اقتصاد جهانی از این جهت اهمیت دارد که توانست نهادهای اقتصادی بینالمللی را در سالهای بعد از جنگ دوم جهانی سازماندهی کند.
براساس این نگرش، نقشیابی آمریکا در نهادهای بینالمللی اقتصادی در حال کاهش است. بحران اقتصادی آمریکا در سال 2007 مشکلات اجتماعی قابل توجهی را برای آمریکا به وجود آورد. بسیاری از چالشهای اجتماعی آمریکا دارای ریشههای اقتصادی و راهبردی میباشد. جنبش وال استریت را میتوان به عنوان نمادی از سازوکارها و کنش بازیگرانی دانست که از قابلیت لازم برای نقشیابی در محیط اجتماعی آمریکا برخوردار بودند. هر یک از بازیگرانی که دارای نقش اقتصادی و راهبردی در نظام جهانی میباشند، از قابلیت لازم برای چالشسازی در برابر آمریکا برخوردارند.
منازعه کارگزاران جنگ نیابتی آمریکا در ژئوپلیتیک مقاومت علیه ایران سازماندهی شده است. چنین رویکردی براساس قالبهای گفتمانی «مقابله با هلال شیعه» شکل گرفته است. کارگزاران جنگ نیابتی علیه ایران (به عنوان محور جبهه مقاومت)، تلاش میکنند تا از قالبهای گفتمانی و ابزارهای امنیتی متنوعی استفاده نمایند. به عبارت دیگر، بخشی از «پادگفتمان مقاومت» از درون «جغرافیای مقاومت» شکل گرفته است. در این فرآیند، نیروهای نظامی آمریکا نیز به عنوان پشتیبان یگانهای جنگ دست نشانده و منازعه نیابتی ایفای نقش میکنند.
در ادبیات راهبردی ایالات متحده مفاهیمی همانند «واکنش سریع» و «عملیات قاطعانه» کلماتی کلیدی هستند. این ادبیات نشان میدهد که آمریکا یگانهای نظامی خود را به گونهای سازماندهی میکند که بتواند بهطور همزمان در دو جنگ منطقهای درگیر شده یا از کارگزاران جنگ نیابتی خود در جغرافیای مقاومت حمایت و پشتیبانی به عمل آورد. بخش دیگری از ژئوپلیتیک مقاومت براساس تحولات سیاسی صلحآمیز در حال شکلگیری است. فرآیند بیداری اسلامی آثار خود را در سیاست اجتماعی و امنیتی شمال آفریقا، آسیای جنوب غربی و آسیای شرقی به جا میگذارد.
در دورانی که ساختار موازنه قدرت در حال جابهجایی با ساختار دوقطبی بود، نظریهپردازانی همانند «اورگانسکی» بر این اعتقاد بودند که: «مفهوم توازن قدرت نه تنها در حواشی خود بلکه در اصل نادرست است. وقتی قدرتمندان غلبه دارند و تنها عامل توازن را قدرت تشکیل میدهد، جهان بهگونه اجتنابناپذیر در شرایط اقتدارگریز و آنارشی قرار میگیرد. صلح به منزله پایان منازعه و شکلگیری وضعیت معطوف به برتری و تفوق قدرت بازیگرانی محسوب میشود که تلاش دارند تا معادله جدید را سازماندهی کنند. گذار قدرت و شکلگیری ساختهای جدید در چنین وضعیتی به وجود میآید».
3 رهیافت مقاومت ساختاری در اقتصاد و سیاست جهانی
نظریهپردازان نئومارکسیست همانند «یوهان گالتونگ» که با تبیین رهیافت مرکز پیرامون به اعتبار آکادمیک درباره نشانههای کنش بازیگران در اقتصاد دست یافت، نظریه مقاومت ساختاری را ارائه داد. گالتونگ نظریه مقاومت ساختاری خود را برای تبیین نابرابریهای موجود در داخل و در میان کشورهای مختلف ارائه داده است. نامبرده بر این اعتقاد است که عامل اصلی رویکرد هژمونی آمریکا در سیاست جهان را باید در نقش سرمایهداری در اقتصاد جهانی دانست. به این ترتیب، نیروهای مختلف سیاسی و اقتصادی در محیط پیرامون تلاش دارند تا در برابر نابرابری ساختاری شده در اقتصاد جهانی مقاومت نمایند.
در نگرش گالتونگ، امپریالیسم فرهنگی نقش مؤثری در سازماندهی آگاهی کاذب ایفا مینماید. نظام سرمایهداری آگاهی کاذب را از طریق آموزش، یادگیری و جامعهپذیری شکل داده است. هدف اصلی نظریه مقاومت ساختاری آن است که زمینههای لازم برای خودآگاهی انقلابی ایجاد شود. خودآگاهی انقلابی از طریق کنترل رهیافتهای معطوف به فرادستی در اندیشه و سیاست جهانی منعکس میشود. در این نگرش، مقاومت در حوزههای اقتصادی، سیاسی، نظامی، ارتباطی و فرهنگی انجام میپذیرد.
در نگرش امانوئل والرشتاین مقابله با نظام جهانی در شرایطی انجام میگیرد که بازیگران بتوانند از ابزارهای ایدئولوژیک، اقتصادی و نظامی بهره گرفته و از این طریق مشروعیت نظام جهانی را در شرایط چالش قرار دهند. علت اصلی مقاومت بازیگران نیمه پیرامونی در نظام جهانی را میتوان تداوم و گسترش تضاد مرکز و پیرامون دانست. در نگرش والرشتاین، هرگاه نشانههایی از بحران در اقتصاد سرمایهداری شکل گیرد، در آن شرایط زمینه برای نقشیابی بازیگران جدید فراهم میشود.
***
واقعیتهای موجود سیاست بینالملل بیانگر آن است که معادله قدرت در نظام جهانی ماهیت سیار پیدا کرده است. ساختار در شرایطی از ثبات و تعادل برخوردار است که از قابلیت لازم برای اثربخشی و قاعدهپذیری برخوردار باشد. چنین ساختاری در سالهای بعد از جنگ سرد، بازتولید نشده و علت آن را میتوان در چالشهای محیط پیرامونی در برابر الگوهای آمریکا در ساختار نظام جهانی دانست. طبیعی است که در شرایط تداوم بحران امنیتی و راهبردی، بهرهگیری آمریکا از نیروی نظامی نمیتواند نقش تعیینکنندهای برای بازتولید ساختار سلسلهمراتبی ایجاد کند.
الگوی باراک اوباما براساس نشانههایی از «چندجانبهگرایی شکننده» شکل گرفت. چندجانبهگرایی نماد ساختار سلسلهمراتبی محسوب نشده و بیانگر حرکت نظام جهانی بهسمت فرآیندهای «موازنه قدرت» خواهد بود. در فضای موازنه قدرت، طبیعی است که چندجانبهگرایی محور اصلی کنش بازیگران در روند تصمیمگیری و تصمیمسازی راهبردی محسوب میشود. چندجانبهگرایی میتواند با نشانههایی از الگوی تعاملی در روابط با بازیگران منطقهای و بینالمللی پیوند یابد.
ابراهیم متقی - استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد