معاون دانشگاه بین‌المللی مذاهب اسلامی تهران در گفت‌وگو با جام جم آنلاین:

امام علی(ع) مظهر جهاد عدالت محور است/ شهید سلیمانی، مصداق بارز الگوی جهادی قرآن

حجت‌الاسلام دکتر سیدعلی بطحایی؛ عضو هیات علمی و معاون پژوهش و فناوری دانشگاه بین المللی مذاهب اسلامی تهران در گفت‌وگو با جام جم آنلاین با تطبیق فرازهای نخست سوره عادیات با سیره ثقل قرآن ناطق، امام ما علی علیه السلام و شاگرد مکتب او حاج قاسم سلیمانی،  افق تازه‌ای فراروی بینش ما در جبهه مقاومت گشوده است.
حجت‌الاسلام دکتر سیدعلی بطحایی؛ عضو هیات علمی و معاون پژوهش و فناوری دانشگاه بین المللی مذاهب اسلامی تهران در گفت‌وگو با جام جم آنلاین با تطبیق فرازهای نخست سوره عادیات با سیره ثقل قرآن ناطق، امام ما علی علیه السلام و شاگرد مکتب او حاج قاسم سلیمانی، افق تازه‌ای فراروی بینش ما در جبهه مقاومت گشوده است.
کد خبر: ۱۵۳۷۵۶۶
نویسنده علی مظاهری/ جام جم آنلاین

برای ورود به بحث، چرا سوره «عادیات» را محور این گفت‌وگو قرار داده‌اید؟

چون سوره عادیات، سوره «جنبش، جهاد و شتاب آگاهانه در راه خدا»ست. این سوره مستقیماً ما را به یکی از صحنه‌های مهم جهاد در صدر اسلام می‌برد؛ جایی که روح، سرعت، اراده و ایمان در هم تنیده می‌شوند. اگر بخواهیم از سیره جهادی امام علی(ع) سخن بگوییم و سپس به مکتب حاج قاسم سلیمانی برسیم، عادیات یکی از دقیق‌ترین کلیدهاست.

 

این سوره به کدام رخداد تاریخی اشاره دارد؟

پاسخ: بسیاری از مفسران، از جمله در تفسیر علی بن ابراهیم قمی (متوفی 307 قمری)، نزول سوره عادیات را مرتبط با نبرد «ذات‌السلاسل» می‌دانند؛ یکی از آخرین سریه های دوران حیات پیامبر اکرم(ص) که در ماه جمادی و حدود سال هشتم هجری رخ داد.

 

«ذات‌السلاسل» چه معنایی دارد و چرا این نام انتخاب شده است؟

«ذات‌السلاسل» یعنی «سرزمین زنجیرها». درباره این نام‌گذاری دو نقل وجود دارد:

برخی گفته‌اند آن منطقه دارای چشمه‌هایی به‌هم‌پیوسته بوده و برخی دیگر نقل کرده‌اند که سپاه دشمن برای مقابله با حکومت اسلامی، به‌صورت زنجیروار و متصل به هم صف‌آرایی کرده بود؛ نمادی از عزم راسخ آنان برای شکست رسول خدا (ص).

 

فرماندهی این نبرد چگونه به امام علی(ع) رسید؟

در ابتدا، پیامبر فرماندهی را به افراد دیگری سپردند، اما احتمال شکست وجود داشت و نتیجه‌ای حاصل نشد. در نهایت پیامبر(ص) فرمودند: «پرچم را به مردی می‌سپارم که شجاع است، حمله‌اش بُرنده است و از فرار در میدان بیزار است.» و این‌گونه پرچم به دست امیرالمؤمنین علی(ع) سپرده شد.

 

چه چیزی باعث پیروزی قاطع در این نبرد شد؟

ترکیبی از شجاعت، ابتکار و تسلط بر جنگ روانی. امام علی(ع) با روشن کردن آتش‌های متعدد در نقاط مختلف، دشمن را دچار خطای محاسباتی کرد و با یورشی حساب‌شده و برق‌آسا، معادله جنگ را تغییر داد. این همان جهادی است که عقل، سرعت و ایمان را هم‌زمان به میدان می‌آورد.

 

پیوند این نبرد با آیات ابتدایی سوره عادیات چیست؟

خداوند در آغاز سوره عادیات سوگند می‌خورد:

به اسبان نفس‌زنان مجاهدان،

به جرقه‌هایی که از برخورد سُم اسبان برمی‌خیزد،

و به غباری که در یورش سپیده‌دمان برمی‌افشانند.

این سوگندها، عظمت جهاد را نشان می‌دهد؛ جهادی که آن‌قدر ارزشمند است که خداوند به جلوه‌های نادر و پرشکوه آن قسم می‌خورد. در تفاسیر شیعی، مصداق اَتَم این آیات، شخص امیرالمؤمنین علی(ع) معرفی شده است.

 

این نگاه قرآنی چه پیامی برای امروز ما دارد؟

پیام روشن است: جهاد، صرفاً یک عمل نظامی نیست؛ یک عبادت ممتاز است که جایگاهی ویژه در منظومه ارزش‌های الهی دارد. همین فهم عمیق از جهاد بود که قرن‌ها بعد، در مکتب شاگردی چون حاج قاسم سلیمانی تبلور یافت؛ جهادی همراه با اخلاص، هوشمندی، شجاعت و بی‌گریزی از میدان.

 

پس می‌توان گفت حاج قاسم، ادامه همان مسیر است؟

دقیقاً. اگر سیره امام علی(ع) را «چشمه» بدانیم، حاج قاسم قطره‌ای زلال از همان چشمه است؛ قطره‌ای که در زمانه ما، همان روح عادیات را زنده کرد: حرکت، ایثار، و پیش‌روی بی‌وقفه در راه حق.

 

حالا که به‌صورت اشاره‌وار به تطبیق سیره امام علی(ع) و قرآن پرداختیم، چگونه می‌توان این مفاهیم را در سیره رفتاری حاج قاسم سلیمانی دید؟

سوره عادیات از مجاهدانی سخن می‌گوید که «پیشتاز» و «تکاور» هستند؛ کسانی که با سرعت، آمادگی و بی‌وقفه به‌سوی میدان حق می‌تازند. این فقط توصیف یک حرکت فیزیکی نیست، بلکه بیان یک روحیه است؛ روحیه‌ای که در سیره امام علی(ع) به‌روشنی دیده می‌شود و قرن‌ها بعد، در رفتار حاج قاسم سلیمانی تجلی پیدا می‌کند.

 

این «شتاب در راه حق» در سیره امام علی(ع) چگونه نمود پیدا می‌کند؟

امام علی(ع) چه در میدان نظامی و چه در عرصه حکومت و قضاوت، اهل تأخیر نبود. در بدر، احد و خندق، شجاعت و پیشتازی او زبانزد بود؛ به‌ویژه در نبرد با عمرو بن عبدود، پهلوان مشرکان، که تصمیم و اقدامش سریع، قاطع و سرنوشت‌ساز بود.

در عرصه اجتماعی نیز همین منطق حاکم است. خود حضرت می‌فرمایند: «اگر به کسی ظلم شود، من در دفاع از مظلوم شتاب می‌کنم.» این شتاب، عجله کور نیست؛ بلکه سرعتی آگاهانه برای احقاق حق است.

 

این مفهوم «عادیات» چگونه در شیوه حاج قاسم بازتولید می‌شود؟

اگر «عادیات» را دوندگان تندروی بدانیم که واکنش سریع و به‌موقع دارند، دقیقاً همین ویژگی را در حاج قاسم می‌بینیم. او خود را یکی از کوچک‌ترین شاگردان مکتب جهادی امیرالمؤمنین(ع) می‌دانست، اما در عمل، پیشتاز دفاع از مظلومان بود.

وقتی مردم سوریه و عراق زیر فشار داعش قرار گرفتند، حاج قاسم نه عرب و عجم را جدا کرد، نه مرز جغرافیا را بهانه ساخت، نه به دنبال شعارهای محدودکننده بود؛ دفاع از مظلوم را یک مسئولیت انسانی و الهی می‌دانست و با سرعت به میدان آمد.

 

این پیشتازی در میدان خطر چگونه بروز داشت؟

یکی از ویژگی‌های مشترک انسان‌های شجاع این است که به‌جای عقب‌نشینی، به نقطه خطر نزدیک‌تر می‌شوند. حاج قاسم دقیقاً همین‌گونه بود؛ هر جا خطر بیشتر بود، حضورش زودتر و پررنگ‌تر می‌شد.

او به‌درستی می‌گفت: «امروز جنگ، جنگ اراده‌هاست.» یعنی جایی که خطر بالاتر است، اراده قوی‌تر معنا پیدا می‌کند. این منطق را پیش‌تر هم در دفاع مقدس، مثلاً در عملیات‌های سال ۶۵، دیده بودیم و همان الگو در نبرد با تروریسم تکفیری تکرار شد.

 

سوره عادیات فقط از «سرعت» نمی‌گوید، بلکه از «جرقه» هم سخن می‌گوید. این مفهوم چه جایگاهی دارد؟

بله، «فَالمُورِیاتِ قَدحًا»؛ جرقه‌ای که در اثر برخورد ایجاد می‌شود. این جرقه فقط یک پدیده فیزیکی نیست؛ نماد نورافشانی، روشنگری و ایجاد حرکت در تاریکی است.

در سیره امام علی(ع)، این جرقه را هم در جهاد نظامی می‌بینیم و هم در جهاد فکری. خطبه‌ها و مواضع ایشان در برابر نفاق، جهل و فریب، به‌ویژه در مواجهه با جریان معاویه، جرقه‌هایی روشنگر در تاریکی فتنه بودند.

 

این «جرقه روشنگری» چگونه در سیره حاج قاسم دیده می‌شود؟

پیام‌ها و سخنان حاج قاسم، به‌ویژه خطاب به جوانان، دقیقاً همین کارکرد را داشت. هر پیام، جرقه‌ای بود برای برافروختن شعله مقاومت، غیرت دینی و ایستادگی در برابر نفاق و جبهه کفر.

در تاریک‌ترین روزهای هجوم داعش، این جرقه امید بود که فضا را روشن کرد. همان‌طور که رهبر معظم انقلاب تأکید کرده‌اند، اگر این حرکت نرمِ آگاه‌ساز و این اراده روشن‌گر نبود، بسیاری از پیروزی‌ها اساساً شکل نمی‌گرفت.

 

یکی دیگر از مفاهیم سوره، «هجوم سحرگاهی» است. این را چگونه باید فهمید؟

«فَالمُغیراتِ صُبحًا»؛ هجوم در سپیده‌دم، نماد غافلگیری هوشمندانه و استفاده از زمان طلایی است. این تاکتیک را هم در سیره امام علی(ع) می‌بینیم؛ چه در ذات‌السلاسل و چه بعدها در جنگ جمل، که با حرکت سریع و هدفمند، معادله نبرد تغییر می‌کند.

در شیوه حاج قاسم نیز همین منطق حاکم بود. عملیات‌های او علیه تروریست‌ها، با عنصر غافلگیری، ضربه به قلب فرماندهی دشمن و هم‌زمان عملیات رسانه‌ای همراه بود؛ ترکیبی از قدرت سخت و قدرت نرم، دقیقاً در امتداد همان سیره علوی.

 

اگر بخواهیم همه این تطبیق را در یک جمله جمع‌بندی کنیم، چه می‌توان گفت؟

سوره عادیات، تصویر قرآنیِ جهادی است که سرعت، شجاعت، روشنگری و هوشمندی را در هم می‌آمیزد؛ امام علی(ع) مصداق کامل آن در تاریخ اسلام است و حاج قاسم سلیمانی، در زمانه ما، قطره‌ای زلال از همان جریان نور و حرکت.

 

در آیات سوره عادیات، «بلند شدن غبار» چه مفهومی دارد و چگونه می‌توان آن را تطبیق داد؟

«فَأَثَرنَ بِهِ نَقعًا»؛ غباری که از سُم اسبان برمی‌خیزد، نماد یک حرکت صرفاً نظامی نیست. این غبار، نشانه تأثیر عمیق، شتاب تحولی و دگرگون‌سازی محیط است. جهاد، وقتی اصیل است که فقط درگیری ایجاد نکند، بلکه فضا را تغییر دهد؛ معادلات را به هم بزند و سکون را بشکند.

 

این «غبار تحول» در سیره امام علی(ع) چگونه دیده می‌شود؟

در سیره امیرالمؤمنین(ع)، چه در میدان نبرد و چه در عرصه حکومت، همین غبار دیده می‌شود. حضرت در جنگ‌ها چنان وارد میدان می‌شود که فضا را به حرکت درمی‌آورد؛ نه منفعل است و نه تابع شرایط.

در دوران کوتاه حکومت نیز، در کمتر از چهار سال، تحولی عمیق در ساختار فکری، اجتماعی و اداری جامعه ایجاد کرد. مبارزه با تبعیض، اشرافی‌گری و فساد، غبار سنگین ظلم را کنار زد. هنوز هم «عدل علی(ع)» معیار عدالت‌خواهان در سراسر جهان است.

 

این نگاه عدالت‌محور چه نسبتی با جهاد دارد؟

در منطق علوی، جهاد از عدالت جدا نیست. جهادی ارزشمند است که در خدمت عدالت باشد. همین پیوند را ما در سیره حاج قاسم می‌بینیم؛ مقاومتی که نه برای قدرت‌طلبی، بلکه برای احقاق حق ملت‌ها شکل گرفت. گرد و غباری که مقاومت در خاورمیانه برانگیخت، غبار عدالت‌خواهی بود.

 

این «غبار مقاومت» به تعبیر قرآنی چه تأثیری در سطح جهانی داشت؟

این غبار، معادلات قدرت را برهم زد. حتی در سطح نظری، بسیاری از تئوری‌های کلاسیک روابط بین‌الملل را به چالش کشید. جبهه مقاومت نشان داد که صرفاً با محاسبات مادی و توازن قوا نمی‌توان آینده منطقه را توضیح داد.

همان «نَقع» سوره عادیات، امروز در قالب مقاومتی دیده می‌شود که نقشه‌های استکبار جهانی را مختل کرده و آن‌ها را به واکنش واداشته است.

 

در نهج‌البلاغه، امام علی(ع) بر «زدن قلب دشمن» تأکید دارد. این چه نسبتی با سیره حاج قاسم دارد؟

امام علی(ع) صریح می‌فرماید که در جنگ، به حواشی نمی‌پردازد؛ هدف، قلب لشکر دشمن است. در ماجرای جنگ با معاویه و نیز در نهروان، حضرت می‌گوید فتنه را باید از ریشه و مرکز زد، نه از اطراف.

این دقیقاً همان منطقی است که حاج قاسم دنبال می‌کرد؛ تمرکز بر مرکز فرماندهی، مغز فتنه و کانون تصمیم‌سازی دشمن.

 

حضور در خط مقدم چه جایگاهی در این سیره دارد؟

هم در سیره علوی و هم در سیره حاج قاسم، فرمانده پشت میدان نمی‌ایستد. امیرالمؤمنین(ع) در خطرناک‌ترین نقطه‌ها حاضر است.حاج قاسم نیز دقیقاً همین‌گونه بود؛ گاه حتی جلوتر از خطوط مقدم. بسیاری از طرح‌ها و نقشه‌های دشمن، چون او شخصاً در نقاط حساس حضور داشت، پیش از اجرا فرو می‌ریخت. این حضور، فقط نظامی نبود؛ شکستن معادله روانی دشمن بود.

 

اگر بخواهیم این تطبیق نهایی را خلاصه کنیم، پیام اصلی چیست؟

سوره عادیات، از جهادی سخن می‌گوید که حرکت می‌آفریند، غبار برمی‌انگیزد و سکون را می‌شکند.امام علی(ع)، مظهر کامل این جهادِ عدالت‌محور است و حاج قاسم سلیمانی، یکی از شاگردان این مکتب قرآنی و علوی، که در زمانه ما همان غبار تحول را در جغرافیای مقاومت برانگیخت و معادلات قدرت را دگرگون کرد.

 

و جمع‌بندی نهایی؟

نخست باید به مفهوم «سرعتِ عمل» در سیره امیرالمؤمنین علی(ع) اشاره کرد؛ سرعتی آگاهانه و قاطع در دفاع از حق. این ویژگی را می‌توان در شیوه رفتاری شاگردان مکتب علوی نیز مشاهده کرد؛ از جمله در سیره شهید حاج قاسم سلیمانی که واکنش سریع و به‌موقع او در برابر تهدیدها و خطرات، جلوه‌ای از همان «نورانیت» بود؛ نوری که کارکرد آن، روشنگری در برابر فتنه‌ها، بصیرت‌بخشی به جامعه و امیدآفرینی در دل‌هاست.

در کنار این نورانیت، عنصر «تهاجم» نیز معنا پیدا می‌کند؛ نه به‌عنوان واکنشی هیجانی، بلکه به‌مثابه حمله‌ای حساب‌شده، دقیق و زمان‌بندی‌شده. این رویکرد هم در سیره امیرالمؤمنین(ع) دیده می‌شود و هم در عملکرد شهید سلیمانی؛ جایی که عملیات روانیِ غافلگیرانه و برنامه‌ریزی‌شده، نقش تعیین‌کننده‌ای در تغییر صحنه نبرد ایفا می‌کند.

عنصر سوم، «نقد» به معنای اثرگذاری و تحول است؛ تحولی که ساختارهای اجتماعی، اداری و حتی معادلات کلان را دگرگون می‌سازد. همان‌گونه که امیرالمؤمنین(ع) در چهار سال حکومت خود در کوفه، تحولی بنیادین در نظام مدیریتی و اجتماعی ایجاد کرد، شهید حاج قاسم سلیمانی نیز با نقش‌آفرینی در شکل‌گیری و تثبیت جبهه مقاومت، معادلات منطقه‌ای و حتی نظام بین‌الملل را دستخوش تغییر کرد.

در سوره مبارکه «عادیات»، الگویی از جهاد ترسیم می‌شود که حضور در متن میدان، پیشتازی و نفوذ در عمق صف دشمن از ویژگی‌های آن است. این الگو را در سیره امیرالمؤمنین(ع) می‌بینیم؛ آنجا که خود در خط مقدم نبرد حاضر می‌شود و فرماندهی میدان را بر عهده می‌گیرد. همین الگو در رفتار شهید سلیمانی نیز تکرار می‌شود؛ او نه‌تنها در سنگر اول، بلکه گاه فراتر از آن، در متن خطر حضور داشت.

از سوی دیگر، آیه «إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ» در همین سوره، نسبت انسان با دنیا و ثروت را به چالش می‌کشد. امیرالمؤمنین(ع) با وجود برخورداری از دارایی و نخلستان‌های فراوان، زاهدانه و بی‌اعتنا به دنیا زندگی می‌کرد. این بی‌اعتنایی آگاهانه به زخارف دنیا، در سیره شهید سلیمانی نیز به‌روشنی دیده می‌شود؛ زندگی ساده، جهادی و به‌دور از تجمل.

رفتار او در مناطق عملیاتی نیز گواه همین منش قرآنی و علوی است؛ دقت در حفظ اموال مردم، پرهیز از آسیب‌زدن به خانه‌ها و استفاده حداقلی از امکانات محلی، نشان می‌دهد که جهاد در نگاه او صرفاً نبرد نظامی نبود، بلکه التزام اخلاقی و انسانی را نیز دربر می‌گرفت.

در مجموع، این تصویر روشن می‌سازد که الگوی جهادی قرآن ــ به‌ویژه آنچه در سوره عادیات ترسیم شده ــ در سیره علوی به کمال تجلی یافته و در دوران معاصر، یکی از بارزترین مصادیق آن در شخصیت و عملکرد شهید حاج قاسم سلیمانی قابل رهگیری است. هر دو، نمونه‌های زنده «جهاد اکبر» در مبارزه با نفس و «جهاد اصغر» در مقابله با دشمن‌اند؛ الگویی که نشان می‌دهد سیره قرآنی و علوی، همچنان زنده، کارآمد و راهگشاست.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها