گفت‌وگو با مردی که در زندان مرتکب قتل شد

نمی خواستم او را بکشم

خاطره‌ای از محمد شهریاری، سرپرست دادسرای ویژه قتل تهران

دستگیری قاتلان بعد از 6 سال

بیشتر متهمان به قتل که از صحنه جرم فرار می‌کنند، در فاصله زمانی کوتاهی دستگیر می‌شوند و فقط عده کمی هستند که دستگیری‌شان طول می‌کشد. خاطره‌ای که می‌خواهم بازگو کنم، به این دلیل در ذهنم مانده است که عاملان حادثه را بعد از شش سال فرار شناسایی و دستگیر کردم.
کد خبر: ۶۹۸۸۶۰

درست به یاد دارم یک روز جمعه بود و من در دفتر کارم مشغول مطالعه پرونده‌ای بودم که تلفن ویژه قتل زنگ خورد و مردی که خودش را مامور کلانتری 152 خانی‌آباد معرفی می‌کرد، گزارش داد جسد مردی سالمند را در اتوبان شهید کاظمی کشف کرده است. بلافاصله به محل حادثه رفتم و از کارآگاهان پلیس آگاهی و پزشکی قانونی هم خواستم تا در محل حادثه به من ملحق شوند. وقتی به محل حادثه رسیدم، مامور کلانتری گفت: «در حال گشت زدن بودم که متوجه صندوق آبی رنگی کنار اتوبان شدم. با کنجکاوی در آن را گشودم و با جسد این مرد که دست، پا و دهانش با چسب پهن بسته شده بود، روبه‌رو شدم.»

در نخستین گام دستور دادم هویت جسد شناسایی شود. تیم پزشکی قانونی هم بعد از معاینه‌های اولیه در محل حادثه اعلام کرد جسد متعلق به مردی حدود 70 ساله است که بر اثر فشار بر عناصر حیاتی گردن به کام مرگ رفته است. بعد از انتقال جسد به پزشکی قانونی، هویت مقتول به نام تقی شناسایی و معلوم شد وی به تنهایی در خانه‌ای در منطقه نظام‌آباد زندگی می‌کرد. بنابراین تحقیقاتم را روی افرادی که به خانه مقتول رفت و آمد داشتند، متمرکز کردم. بررسی‌ها نشان داد تنها کسی که به خانه مقتول رفت و آمد داشت، زنی چهل و دو ساله به نام رعنا بود که به‌عنوان خدمتکار در آن خانه کار می‌کرد. در تحقیقات میدانی یکی از همسایه‌ها سرنخ خوبی از عاملان حادثه من داد. او گفت: رعنا ظهر روز حادثه همراه مرد جوانی به نام بهروز که قبلا او را از اقوامشان معرفی کرده بود، با یک دستگاه خاور به خانه مقتول آمدند و تمام وسایل زندگی او را بار ماشین کردند و رفتند.»

پس از تحقیق از همسایه‌ها برای من کاملا روشن شد که عاملان جنایت رعنا و بهروز هستند. به این ترتیب جستجو برای دستگیری دو متهم را آغاز کردم، اما بررسی‌ها نشان داد دو متهم بعد از حادثه به طرز مرموزی ناپدید شده و محل زندگی‌شان را تغییر داده‌اند. بعد از این کارآگاهان تحقیقات گسترده‌ای را برای دستگیری رعنا و بهروز انجام دادند، اما از آنها خبری نبود. در حالی که تحقیقات به بن‌بست رسیده بود، حسی به من می‌گفت عاملان جنایت بالاخره دستگیر می‌شوند تا این‌که شش سال بعد باخبر شدم بهروز به تهران برگشته و در ساختمانی مشغول کار شده است. بلافاصله او را هنگام کارگری در ساختمانی در جنوب شهر دستگیر کردم. متهم در بازجویی در حالی‌که شوکه شده بود، به قتل تقی با همدستی رعنا اعتراف کرد.

متهم گفت: من رعنا را قبل از جنایت می‌شناختم و او مدتی صیغه من بود. رعنا به‌عنوان خدمتکار در خانه تقی که تنها زندگی می‌کرد، مشغول به کار شد. در این مدت من با رعنا رفت و آمد داشتم تا این‌که روزی وی با ناراحتی پیش من آمد و از صاحب‌کارش گله کرد. او گفت تقی حق و حقوقش را بدرستی نمی‌دهد و به همین دلیل از من خواست تا حقش را بگیرم. ما دو نفری نقشه قتل مرد سالمند را طراحی کردیم. رعنا روز حادثه به بهانه‌ای مقتول را به کارگاه تولیدی من در جنوب تهران کشاند. وقتی او به کارگاه من آمد، ابتدا درباره مشکل مالی‌ام با او حرف زدم و از او خواستم تا کمی به من کمک مالی کند، اما او گفت پولی ندارد که به من بدهد. بعد از آن او را با شربتی مسموم کردیم و وقتی از هوش رفت، براحتی وی را خفه کردیم. سپس جسد را داخل صندوق آبی گذاشتیم و با یک دستگاه خاور به خانه‌اش رفتیم و لوازم منزلش را سرقت کردیم.

متهم به قتل ادامه داد: «جسد را همراه صندوق در اتوبان شهید کاظمی رها کردیم و برای این‌که شناسایی و دستگیر نشویم، از تهران به شهرستان رفتم. ما مدام محل زندگی‌مان را تغییر می‌دادیم تا دستگیر نشویم و بعد از شش سال که به تهران آمدیم، فکر نمی‌کردم این‌گونه گرفتار شوم و تصورم این بود که آن ماجرا فراموش شده است.»

رعنا هم بعد از دستگیری با اظهار پشیمانی به جرم خودش اعتراف کرد و گفت انتظار نداشت بعد از شش سال شناسایی و دستگیر شود. با تکمیل تحقیقات، این پرونده هم بعد از شش سال بسته شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها