شرق: خبر خوش
- من خیلی فکر کردم. اگه بخواییم حضور فعال داشته باشیم و انتخابات رو ببریم ناچاریم روزنامه داشته باشیم.
- روزنامه که داریم. پس اینا چین؟ این، اون، اون، این، اون یکی، این یکی.
- کمه. نسبت بخوای بگیری کمه. باید به ازای هر یه دونه روزنامه که اون وری ها دارن، یکی هم ما داشته باشیم.
- نداریم؟
- کیفی داریم، اما کمی نداریم.
- ما نداریم، نداریم، اما وقتی داشته باشیم حسابی داریم. دممون گرم. واقعا به لحاظ کیفی همین دوتا، دوتا چیه؟ همین یکی جواب صدتاشون رو می ده.
- ولی الآن بحث سیطره کمیته.
- تو هم می ری کلاسای شهریار زرشناس؟
- نه. خودم تو خونه، پیش خودم فلسفه غرب می خونم.
- ای والله. دمت گرم. چی می خونی حالا.
- هایدگر. زرشناس، مارکوزه، ازغدی، کی یر که گارد، سید حسین نصر.
- آفرین.
- همزمان جریان سینمای غرب و دروغ بودگی تفکر سکولار حاکم بر هالیوود رو هم پیگیری می کنم.
- یعنی فیلم هم می بینی؟
- با دور تند. بیشترش رو با دور تند می بینم. نمی خوام در سیطره سپهر افسون سازی و رویا پردازی و دروغ بودگی هالیوود قرار بگیرم.
- داری بیار ما هم ببینیم.
- اینجوری اسیر شعبده رویاسازان قرار می گیری. هر وقت خواستی خودم هم می آم که قبل و بعدش تحلیل کنم که فریب نخوری.
- فریب بخورم؟ ذکی. بچه یی؟ من و فریب؟ می دونی من کی ام؟
- دچار غرور نشو اخوی...
- یه فیلم می خوای نشونم بدی باید چهارساعت قبل و بعدش تحملت کنم که تحلیل کنی و بری رو مخم؟ رسانه ملی هم با آدم این کار رو نمی کنه. نخواستم. می رم سر خیابون می خرم بی درد سر، با خیال راحت می شینم می بینم، تخمه هم می خورم.
- همین جوری پیش بری اسیر جریان نظام سلطه می شی و می شی یکی از همینا که متاثر از فرهنگ غربی هستن و تو روزنامه ها می نویسن.
- اگه بخواییم روزنامه بزنیم بالاخره نویسنده هم می خواییم دیگه. یکی اش من.
- روزنامه می خواییم اما نه هر روزنامه ای. یه روزنامه می خواییم که حالت مشت محکم داشته باشه و تنویر افکار عمومی کنه و تو برملاکردن مسائل پشت پرده توانایی های خاص خودش رو داشته باشه و به طور ویژه خبرهایی رو منعکس کنه و گفت و شنودهای عالی و نکته سنجانه و مطایبه آمیز داشته باشه. وگرنه روزنامه هایی با حالت اشمئزاز کم نیستن و زنجیره یی و مثل قارچ می روین.
- زنجیره از هم گسست. هر چندتا بودن یکی اش کم شد. اس ام اس اومد تعطیلش کردن رفت پی کارش.
- چه عالی. خدا رو شکر. چقدر منتظر این خبر بودم. خوش خبر باشی عزیز.
[. . .]
اعتماد: از بین برنده اما از بین نرونده
علی کفاشیان، رییس فدراسیون چیزی که قبلا اسمش فوتبال بود و الان بهش میگویند شلمشوربا اما در کل آشکشک خاله است و بههرحال بخوریم نخوریم همینی هست که هست، گفت، اما چی گفت؟ خودش به فارس گفت، چی گفت؟ گفت: «شیشه عمر مدیریت من در دست نتایج تیمملی نیست.»
این چیز جدیدی نیست. در دورهای از تاریخ معاصر اصولا شیشه عمر مدیران در دست نتایجشان نبود و اصولا این پهلوانان از شیشه نشکن استفاده میکردند.
[...]
علی کفاشیان هم از بقایای دوران مدیران شیشهعمرنشکن هستند. [...] و بعد از [...] و بعد از شمسالدین حسینی که بعد از مدیریت یکزیردوخمیاش در اقتصاد منجر شد تعریف اقتصاد در دنیا تغییر کند و علم اقتصاد زیر شاخه ستارهبینی و خرافات قرار بگیرد و البته بعد از مدیریت دهها استاد دیگر در چندسال گذشته، ثابت شد که شیشه عمر مدیریت هیچ دانشمندی در دست نتایج و عملکرد کاریاش نیست. علی کفاشیان که جای خود دارد.
حکایت
وقتی علاءالدین عالی، که خبرنگار ورزشی بود به غول مرحله آخر رسید و علی کفاشیان را دید، درصدد برآمد شیشه عمر مدیریت او را پیدا کند و با شکستن شیشه عمر مدیریت کفاشیان برود مرحله بعد.
اما زهی خیال خام و زهی خیال باطل که شیشه عمر مدیریت کفاشیان اصلا ربطی به عملکردش و اصلا ربطی به علاءالدین نداشت. کفاشیان با واردکردن کدهای میانبری که در اینترنت پیدا کرده بود، توانسته بود مدیریتش را نامیرا و ازبیننرونده کند. علاءالدین عالی چون دید نمیتواند شیشه عمر مدیریت کفاشیان را بشکند، قلبش شکست چرا که از قدیم گفتند چون رسیدی به مدیران لایق و تخیلی، خودشکن، شیشه عمر مدیران لایق و تخیل شکستن خطاست.
کیهان : فانوس (گفت و شنود)
گفت: تازه چه خبر؟!
گفتم: در کلیات لایحه بودجه مبلغ 240 میلیارد تومان برای همایشهای سال 94 اختصاص داده شده است! یعنی ماهی 20میلیاردتومان!
گفت: حالا این همایشها تاکنون چه فایدهای داشته است؟ به غیر از برخی از آنها که ضروری است، بسیاری دیگر از آنها بیفایده و سرکاری است!
گفتم: تازه باید پرسید که اختصاص این بودجه کلان در شرایط کنونی کشور چه توجیهی دارد؟ و کجای آن با «اقتصاد مقاومتی» همخوان است؟! و معلوم نیست چه دردی را دوا میکند؟!
گفت: اختیار دارید، هدر دادن بیتالمال، حاشیهسازی و به فراموشی سپردن مطالبات و نیازهای واقعی مردم و نظام از فواید آن است.
گفتم: یارو با آجر یک دیوار ساخته و یک فانوس با شیشه قرمز روی آن گذاشته بود. پرسیدند؛ این فانوس برای چیست؟ جواب داد؛ برای اینکه ماشینهای عبوری با این دیوار برخورد نکنند. پرسیدند؛ دیوار را برای چه ساختهای؟ گفت؛ برای اینکه فانوس را روی آن بگذارم! گفتند؛ خب نه دیوار را میساختی و نه فانوس را و یارو با عصبانیت گفت؛ یعنی میخواستی همه فکر کنند که من کاری نمیکنم و بیهوده حقوق میگیرم؟!
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
با مسعود کاویانی، درباره تاریخچه، روند شکلگیری و افقهای پیش روی رادیو معارف گفتوگو کردیم
گپوگفت «جامجم» با چند هنرمند رادیویی در آغاز سال جدید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با حجتالاسلام مصباحی مقدم دکتر پیغامی و دکتر صمصامی مطرح شد