بسیاری از مجموعههای تلویزیونی داخلی با توجه به علاقه فراوان مخاطبان به گونه ملودرام، در این حیطه قرار داشته و در بسیاری موارد با دیگر گونههای شناخته شده از کمدی تا پلیسی و جنایی ترکیب میشود. امسال نیز شاهد نمونههای بسیاری در این رابطه بودهایم که برخی موفق و برخی دیگر ناموفق بودهاند که البته بخش مهمی از آن به مهارت نویسنده فیلمنامه در بکارگیری عناصر کلیدی ملودرام مربوط بوده است.
خانواده همیشه نقشی مهم در مجموعههای تلویزیونی ایرانی داشته و عموما داستانها حول محور آن میچرخد. به همین دلیل این فرمول کلیشهای اما امتحان پس داده، نقشهای را پیشروی فیلمنامهنویس قرار داده است. نگاهی به موفقترین مجموعههای تلویزیونی در دو دهه اخیر نشان میدهد که خانوادهمحوری در این آثار به نوعی برگ برنده سازندگان کار بوده است که با تکیه بر آن میتوان موفقیت نسبی کار را تضمین کرد. از رعنا و آپارتمان گرفته تا سهگانه پایتخت که همه آنها در یک عنصر یعنی خانواده مشترک بوده و بخوبی توانستهاند از آن بهعنوان زیربنای اصلی قصه خویش استفاده کنند. در میان مجموعههایی که در سه ماه گذشته روی آنتن رفتهاند به چند نمونه موفق در این حوزه برمیخوریم که عنصر خانواده نقش تعیینکنندهای در پیشبرد حوادث آن داشته است.
سالهای ابری
مهدی کرمپور در آخرین ساخته تلویزیونیاش براساس فیلمنامهای از آرش خوشخو و خسرو نقیبی، داستان مردی به نام حسین سالار را روایت کرده که به دلیل فراموشی، گذشتهاش را به خاطر ندارد و حال پس از گذشت سالها با ورود جاسمی درگیر وضع متفاوتی میشود.
در سالهای ابری با چند شخصیت روبهروییم که هریک به نوعی به قصه اصلی پیوند خورده و در روند پیشرفت آن نقشی را ایفا میکنند. خانواده سالار و خانواده پوردلجو قطبهای اصلی داستان هستند که هریک داستانکهایی را در دل خود دارند.
برای مثال میتوان به قصه لیلا و ارتباط عاطفیاش با مهران در مدرسه ناشنوایان در کنار زندگی به هم ریخته و آشفته همسر پوردلجو و ماجراهای مربوط به پسرش از ازدواج قبلی اشاره کرد که هریک به موازات قصه اصلی (فراموشی حسین سالار و گذشته تیرهای که داشته) پیش میروند. نقیبی و خوشخو بخوبی روی این خانوادهها و ماجراهایشان مانور داده و تعلیق خوبی را بر آن حاکم کردهاند.
البته در این بین خانواده سه نفری سالار بهتر از دیگری از کار درآمده و باورپذیری بیشتری در آن وجود دارد. با همه اینها گاه کلیشههای رایج در این مدل قصهگویی، کار را از نفس انداخته و مشکلاتی را سر راهش ایجاد کرده است که البته چندان جدی به نظر نمیرسد.
حانیه
امسال هم به سیاق سالهای گذشته، آثار مختلفی با محور انقلاب در ایام دهه فجر پخش شد که در این میان مجموعه «حانیه» مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. مخاطبانی که بیش از هر چیز به شنیدن داستان علاقه داشته و ارزشی دوچندان برای این امر قائل هستند. از این منظر این مجموعه موفق بود و شخصیتها با وجود بهرهگیری از کلیشهها در روایت سرراست آن موفق عمل کردهاند. علاقه سعید افسر جوان شهربانی به دختری به نام حانیه به خوبی با داستانک مربوط به سرهنگ و دخترش پیوند زده شده و مخاطب را تا انتها به دنبال خویش میکشاند. در اینجا هم جلال دهقانی اشکذری که کارگردانی و نویسندگی حانیه را به عهده داشته، چند خانواده را خلق و قصه را میان آنها تقسیم کرده و پیش برده است. خانواده سرهنگ متشکل از خودش، دختر و همسر دومش در کنار خانواده سعید (خودش و مادرش) در کنار حانیه و پدر و مادرش. وی بخوبی این سه خانواده را در دل داستان پیش برده و با ظرافت به یکدیگر وصل کرده و با کمترین لکنت ممکن آن را به سرانجام رسانده است. از این سه خانواده یکی متعلق به طبقه مدرن و مرفه و دو تای دیگر به طبقه سنتی تعلق دارند که به شکلی کمرنگ تقابل سنت و مدرنیته را تداعی میکنند.
همه چیز آنجاست
این مجموعه موفق و پرمخاطب که دو ماهی را مهمان خانههای مردم ایران بود، شکل تکامل یافته مجموعههای تلویزیونی خانوادهمحور است که در بیست سال گذشته شاهد نمونههای مختلفی از آن در قاب کوچک تلویزیون بودهایم. فیروزه قشقایی که فیلمنامه این مجموعه را نوشته، قصهای پرپیچ و خم را با استفاده از شخصیتهای متعدد با داستانکهای مختلف خلق کرده و به مرور هریک از آنها را به سرانجام میرساند. وی برای پیشبرد و گسترش هرچه بهتر داستان، شخصیتهایش را به چند خانواده تقسیم کرده و برای هریک از خانوادهها داستان مجزایی را تدارک دیده که به شکلی به قصه اصلی پیوند میخورند. این ایده ساده و قدیمی در همه چیز آنجاست بخوبی نتیجه داده و مخاطبان را با داستان و قهرمانهایش همدل و همراه میکند. خانواده مهدی متشکل از پدر، مادر، برادر (مهران)، خواهر (مهرنوش) و همسر هسته مرکزی این مجموعه هستند که هریک داستانکهای دیگری را به داستان اصلی اضافه میکنند.
مهدی بهعنوان قهرمان داستان، نقش زیادی در آشتی دوباره خانواده پدریاش با خانواده خودش داشته و از طرف دیگر هم با پیگیریهایش خانواده عمویش را هم پیدا میکند. همچنین وی هنگام فروش کارگاه کفش با فانی آشنا شده و از این طریق وارد داستان زندگی او و دو همسرش (شایسته و سحر) میشویم. از سوی دیگر به واسطه مهران و علاقهاش به نازنین، وارد زندگی این خانواده مرفه میشویم که مشکلات زیادی با دختر کوچکشان (بیتا) دارند. مهرنوش نیز سهم عمدهای در ریتم بخشیدن به داستان و خلق ماجراهای گوناگون دارد؛ نخست به واسط دوستی با سمانه وارد شرکت مهندس شده و مشغول به کار میشود. در همین بخش به واسطه او با مشکلات خانوادگی سمانه و شوهر شکاکش (اسماعیل) آشنا میشویم که یکی از بهترین داستانکهای این مجموعه به حساب میآید. از طرف دیگر آشنایی مهرنوش با مهندس صاحب شرکت نیز سوءتفاهمهایی را به وجود میآورد که بحران بزرگی را در خانواده ایجاد میکند. خانواده نعمتالله (پدربزرگ مهدی) نیز در دل خود قصههای زیادی دارد که مهمترین آن ماجرای فرزندخواندگی پدر مهدی است که به خواست او مسکوت مانده و تنها خواهر نعمتالله با اطلاع از آن در گذشته به بیرون انداختن مهدی خردسال و خانوادهاش از خانه بزرگ پدری اقدام کرده است. قشقایی در این مجموعه بخوبی از کلیشههای رایج در ملودرامهای خانوادگی بهره گرفته و از آن در جهت گسترش داستان خویش سود جسته است. به همین دلیل هم مخاطب علاقهمند به قصهگویی از آن استقبال کرده و گاه ریتم کند و کشدار کار را نادیده گرفته است.
محمد جلیلوند / قاب کوچک (ضمیمه شنبه روزنامه جام جم)
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد