به گزارش خبرنگار جامجم، سردارعلی ولیپور گودرزی، رئیسپلیس آگاهی تهران بزرگ، دیروز در حاشیه بازسازی صحنه این سرقت در خیابان پیروزی در جمع خبرنگاران گفت: چند روز پیش فیلمی در فضای مجازی منتشر شد که موتورسواری گردنبند زنی سالخورده را به زور سرقت کرده بود. با بررسی این فیلم معلوم شد که سرقت برای بیستوپنجم دی امسال و همزمان با روز پدر است. پلیس آگاهی دراینباره تحقیقات را انجام داد و ۲۴ ساعت قبل، سارق ۴۳ ساله درخانه یکی از دوستانش در محله شوش بازداشت و گردنبند سرقتی ازاوکشف شد. متهم دارای سوابق کیفری است و از مراجع قضایی میخواهیم تابه اشد مجازات محکوم شود.سارق ماسک برچهره زده بود و کنار موتورش، همراه ماموران ایستاده بود. پیرزن مالباخته و پسرش نیز در کنار او ایستاده بودند. زن سالخوره از چهره و صدای متهم او را شناخت و بعد در تشریح روز حادثه گفت: شوهرم در نیروی هوایی خدمت میکرد، جانباز ۷۰ درصدی جنگ تحمیلی است و در خانه از اونگهداری میکنم. قلبم را جراحی کردهام و آن روز برای بررسی وضعیت سلامتیام به بیمارستان رفته بودم. در مسیربرگشت، مردی موتورش را پارک کرد و سمتم آمد. کاغذی از جیبش درآورد و نشانی کوچهای را پرسید که بلد نبودم. دلم سوخت در آن سرما اینطور سرگردان بماند. گفتم برو از آن بنگاهدار بپرس.
وی افزود: اما او دورم چرخید و با نزدیک شدن به من، روسریام را کنار زد و گردنبند طلایم را قاپید و فرار کرد. با او درگیر شدم که تعادلم را از دست دادم، افتادم و دستم آسیب دید. بدحال شده و در شوک بودم. خودرویی در حال عبور بود که به راننده آن گفتم یک موتورسوار طلایم را سرقت کرد اما او بیتفاوت به مسیرش ادامه داد. یکی از همسایهها آمد و برایم آب آورد و دیگری به پلیس زنگ زد. گردنبند شاید الان ۱۵۰ میلیون تومان ارزشش باشد اما ارزش معنوی آن برایم زیاد بود. شوهرم ۴۰ سال قبل به مناسبت سالگرد ازدواجمان آن را خرید و به من هدیه داد.
شاکی سپس خطاب به سارق گفت: من لقمه حلال خوردم که این وضع زندگیام است. حالا چه برسد به تو که با روزی حرام زندگی میکنی. دلم برای زن و بچههایت میسوزد و تو را میبخشم. فقط از خدا میخواهم که راه درستی را در زندگیات پیش بگیری و روزی حلال به خانهاتببری.
سراغ پیرزنها میرفتم
سارق ۴۳ ساله که ماسک برچهره زد بود، از سرما به خودش میلرزید و بهآرامی حرف میزد. دستبند پلیس به او فهمانده بود که دیگر به آخر خط سرقتهای خشن خود رسیده است.
چه شد سارق شدی؟
متأهل هستم و دو فرزند دارم، یکی ۱۰ ساله و دیگری چهارساله. سالها قبل در مغازه عمویم کار میکردم. هشت ماه است نزد برادرم رفتهام و ۱۵ میلیون تومان دستمزد میگیرم. مشکلات اعصاب و روان دارم، زیاد قرص مصرف میکنم و تحت درمانم. حال روحیام باعث شده بود که دو سال قبل از پیرزنی به همین شیوه گردنبند طلایش را سرقت کردم. آنموقع عمویم یک میلیارد تومان وثیقه گذاشت که بعداز یک ماه از حبس بیرون آمدم. گردنبند را پس دادم و چون بیمار بودم، مالباخته مرا بخشید و دیگر زندانی نشدم. بعد از آن دو سرقت مشابه دیگر انجام دادم که با رد مال رضایت گرفتم و زندانی نشدم. بیماری روحیام باعث شده، کنترل درستی برکارهایم نداشته باشم. مدتی بود سرقت از سرم افتاده بود اما چون هزینه داروهای اعصابم زیاد شده، خوردن قرصها را رها کردم. به همین دلیل حالم روز به روز بدتر شد و دوباره سرقت را شروع کردم.
چه شد تصمیم به سرقت از شاکی گرفتی؟
آن روز از محل کارم بیرون آمدم و سرگردان خیابانها بودم. ۱۰دقیقه درهمان محل مردم را زیرنظر گرفته بودم و دنبال پیرزنی برای اجرای نقشهام بودم. دیدم پیرزنی عصازنان میآید، وارد کوچه شدم تا شک نکند. موتور را پارک کردم. پیرزن از جدول رد شد و به راهش ادامه داد، سمتش رفتم. محل خلوت بود دورش چرخیده و به او نزدیک شدم. دیدم گردنبند دارد سریع آن را قاپیدم، فرار کردم و گردنبند را در خانه دوستم پنهان کردم. دنبال مشتری بودم اما پیدا نکردم. مدتی بعد هم سه زن دیگر سالخورده در شرق و جنوبشرق تهران را همینطور به بهانه پرسیدن نشانی خفت و گردنبند طلایشان را سرقت کردم.
چرا فقط گردنبند این شاکی از خانه دوستت پیدا شد؟
یادم نیست بقیه طلاهای سرقتی را کجا پنهان کردم. میخواستم با پول فروش آنها داروهای اعصابم را بخرم.
فیلم صحنه سرقت را دیده بودی؟
بعد از دستگیری فهمیدم فیلم صحنه سرقتم درفضای مجازی منتشر شده است. خودم،مادر دارم اگرکسی این بلا را سر او میآورد او را نمیبخشیدم اما این پیرزن قلب مهربانی دارد که این همه بلا سرش آوردم و باز هم مرا میبخشد. اگر شاکیان دیگر هم مرا ببخشند، قول میدهم توبه کنم.