
استاد برخی نمیپذیرند و مشابه سازی و تطبیق تاریخ گذشته را با اکنون درست نمیدانند پس تاریخیگری را چگونه باید معناکرد و رویکرد ما به اسوه یعنی پیامبر و اهلبیت بایستی چگونه باشد؟
در واقع، اصل و مبنای سیره پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله، نه تنها اسوه بودن و الگو بودن ایشان برای عبرت آموزی و راهنمایی انسانها در دوران خود پیامبر، بلکه برای همه دورانها، از جمله دورههای بعد از ایشان و تا روز قیامت است. حتی در دوران ظهور حضرت حجت (علیهالسلام)، این ویژگی اسوه بودن پیامبر همچنان باقی است. به عبارت دیگر، ظهور حضرت مهدی (علیهالسلام) نه تنها به معنای فراموشی سیره پیامبر نیست، بلکه این سیره همچنان به عنوان الگویی برای بشریت باقی میماند.
اینطور نیست که با ظهور حضرت حجت (علیهالسلام)، ما دیگر به سیره پیامبر توجه نکنیم و اسوه بودن پیامبر را محدود به دوران خاصی مانند دوران خود ایشان یا دوران ائمه اطهار (علیهمالسلام) بدانیم. اسوه بودن و الگو بودن معصومین علیهمالسلام، به ویژه پیامبر اکرم (صلىاللهعلیهوآله)، هیچگونه محدودیت زمانی ندارد.
یکی از نکات بسیار مهم در این زمینه این است که حتی خود حضرت حجت (علیهالسلام) نیز، طبق روایت مشهور، میفرمایند که حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها برای من اسوه است. این سخن امام دوازدهم حجت بر حق و موجودی که تمام کائنات به وجود مقدس ایشان بستگی دارد، خود گواهی بر این حقیقت است که اسوه بودن و الگو بودن پیامبر اکرم (صلىاللهعلیهوآله) و اهل بیت علیهمالسلام محدود به زمان و مکان خاصی نیست.
در روند مشابهسازی و تطبیق رخدادهای معاصر با وقایع صدر اسلام، باید به چه معیارهایی توجه کنیم؟
یکی از رویکردها این است که وقتی در زمان کنونی حوادثی اتفاق میافتد و افرادی در بروز این حوادث نقش دارند، آنها را با جریانهای مشابه در زمان رسول خدا (صلىاللهعلیهوآله) یا ائمه اطهار (علیهمالسلام) مقایسه کنیم. برای مثال، ممکن است گفته شود که در آن دوران، ابنزیاد چنین رفتاری داشت و امروز این فرد مشابه ابنزیاد است، یا یزید در آن زمان چنین بود و امروز یزید هم در دنیای ما وجود دارد.
اما این نوع مشابهسازی، بهویژه زمانی که بخواهد در داخل جامعه خودمان صورت گیرد، دقت و صحت چندانی ندارد و از نظر شرعی و عقلانی هم نمیتوان آن را توصیه کرد. زیرا شرایط افراد و زمانها کاملاً متفاوت است و ممکن است چنین مشابهسازیهایی باعث ایجاد تفرقه میان نیروها و گروهها و جریانهای مختلف در جامعه گردد.
پس روش صحیح بهرهبرداری از تجربیات تاریخی گذشته چگونه است و تکلیف اسوه بودن کسانی مثل پیامبرواهلبیت چه میشود؟
در این راستا، باید مشابهسازی را به جریانها و وقایع انتقال دهیم، نه اینکه آن را به افراد خاصی نسبت دهیم. برای مثال، فرض کنید یک فتنه یا پیشامدی در زمان حال رخ میدهد که مشابه آن در زمان اهل بیت (علیهمالسلام) نیز اتفاق افتاده است. بهعنوان مثال، در جنگ صفین میتوانیم مشابهسازی کنیم بدون اینکه عمرو عاص یا مالک اشتر را معاصر با وضعیت امروز بدانیم. در این صورت میتوان نتیجه گرفت که در جریان فعلی هم باید گوشبهفرمان ولی فقیه باشیم، همانطور که مالک اشتر در زمان امام علی (علیهالسلام) مطیع امر ایشان بود و با وجود اینکه پیروزی قطعی نزدیک بود، به فرمان امام علی (علیهالسلام) برگشت.
در شرایط کنونی هم همینطور، هیچگاه نباید از رهبر انقلاب جلوتر باشیم. بهویژه در موضوعات پیچیدهای مانند مذاکرات، برخی ممکن است تصور کنند که مقام معظم رهبری در این زمینه دخالت ندارند. در حالی که باید بپذیریم هیچ مذاکرهای بدون نظر ایشان انجام نمیشود. هرچند روش، جملهبندی و نحوه گفتوگو به عهده مذاکرهکنندگان است، اما اصل مذاکره تحت نظر مقام معظم رهبری است، زیرا مصلحت کشور به همین شیوه اقتضا میکند.
اینگونه نیست که رهبری مذاکره را ممنوع کرده باشند، بلکه ایشان هم تأکید دارند که مذاکره انجام شود، اما همانطور که آقای عراقچی نیز اشاره کردند که دولت و نظام باید هر کدام وظایف خود را انجام دهند و معطل مذاکره نمانند. بنابراین، اگر نیروهای نظامی دشمن در حال تقویت قدرتهای نظامی خود هستند، ما نیز باید با آسیبشناسی از دوران دفاع مقدس ۱۲ روزه و توجه به نقاط ضعف خود، به تقویت نقاط قوت بپردازیم.
در نتیجه، مشابهسازی امروز با تاریخ گذشته باید در جهت تبعیت از ولیفقیه و گوشبهفرمان بودن باشد. همچنین برای نمونه، همانطور که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با یهودیان عهد بست و به رغم علم به نقض پیمان از سوی آنان، همچنان به توافقات پایبند بود، اما وقتی آنها به دشمنان پیوستند و علیه مدینه قیام کردند، پیامبر اسلام نیز آنها را مجازات کرد. بنابراین، در شرایط مشابه، اگر طرف مقابل از توافقات تخطی کند، باید برای مقابله جدی با آنها آماده باشیم و این الگو را از تاریخ درس بگیریم.
بنا بر این، کاملاً باید به این نکته توجه داشته باشیم که مشابهسازیهای شخصیتها در داخل و اینکه فردی را عیناً همتراز یک چهره منفی یا مثبت تاریخی بدانیم، نه دقیق است و نه به مصلحت. آنچه درستتر و عاقلانهتر به نظر میرسد، مشابهسازیِ جریانها و رویدادهاست؛ رویکردی که امکان الگو گرفتن از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام را برای ما فراهم میکند، بیآنکه جامعه را دچار دوگانهسازیهای زیانبار کند.
باید به این مسئله توجه داشت که در اغتشاشات اخیر نیز تجربه کردیم اگر آن حس وطندوستی و علاقهمندی به اصل نظام وجود نداشت، شاید عبور از آن بحران بهسادگی ممکن نمیشد. اما چون مؤلفههای بنیادین حفظ کشور و نظام در میان مردم زنده بود، افراد با سلیقهها، تفکرات، پوششها و عقاید گوناگون به میدان آمدند و آشکارا از ایران و نظام حمایت کردند.
نتیجه آنکه محور را بر حفظ نظام، حکومت و وطن—یعنی ایران—قرار دادیم. اگر چنین تمرکزی وجود نداشت، توفیق حاصل نمیشد؛ زیرا نمیتوانستیم جامعه را با خود همراه کنیم. حقیقت آن است که ایران را باید با همه وجود حفظ کرد.
مشابهسازیها با چه ویژگیهای دیگری میتوانند نقش الگودهی و اسوه بودن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام را برای ما روشنتر سازند؟
در عرصه مسائل اخلاقی، رفتارهای اجتماعی، عبادات، تربیت، پرورش فرزند، توجه به علم و دانش، اهتمام به خانواده و همسر، شیوه تربیت فرزند و بسیاری دیگر از حوزههای زندگی اجتماعی، نمونههای فراوانی در سیره اهلبیت علیهمالسلام وجود دارد که باید بازگو و برجسته شوند و به عنوان الگو مورد توجه قرار گیرند.
مانند کاری که خود شما در کتاب «سیره خانوادگی اهلبیت علیهمالسلام» که بهتازگی توسط پژوهشگاه حوزه و دانشگاه منتشر شده، انجام دادهاید؟
در زمینه تربیت فرزند و خانواده، آثار متعددی نگاشته شده است؛ اما کمتر کتابی وجود داشت که نمونههای عینی و رفتاری اهلبیت علیهمالسلام را بهصورت برجسته و عملی نشان دهد. برای نمونه، اینکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در موضوع احترام به همسر چگونه رفتار میکردند، یا اهلبیت علیهمالسلام فرزندان خود را چگونه تربیت میکردند. بیشتر کتابهای پیشین بر پایه توصیهها و سفارشها به پیروان تدوین شده بودند؛ اینکه چه باید بکنید و چگونه رفتار کنید.
در این کتاب تلاش کردم نشان دهم که مثلاً امام صادق با فرزند خود چگونه رفتار میکردند، یا در موضوع توجه و احترام به همسر، امام حسین چه نگاهی داشتند. ایشان نسبت به همسرشان رَباب بنت امرئالقیس—که بیشتر در ماجرای کربلا شناخته میشوند—محبت عمیق داشتند و اشعار عاشقانهای برای ایشان سرودهاند. این ظرایف مهم و کمتر گفتهشده را در کتاب برجسته کردهام تا برای ما الگو باشد.
چهبسا بسیاری، امام حسین را تنها با عاشورا و کربلا بشناسند، اما همین جلوههای لطیف عاطفی و خانوادگی نیز بخشی از سیره ایشان است و میتواند سرمشق زندگی امروز ما باشد.
در نهایت، آنچه در رفتار، کردار و نگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام در عرصههای گوناگون اجتماعی مشاهده میکنیم، باید بهعنوان اسوه و الگو در زندگی امروز ما مورد توجه قرار گیرد. معنای الگو بودن همین است؛ اینکه سیره آن بزرگواران را در زندگی فردی و اجتماعی خود جاری و عملی کنیم. اگر چنین نباشد، دیگر سخن گفتن از «اسوه حسنه» بودن آنان معنایی نخواهد داشت.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد
در گفتوگوی جام جم آنلاین با حجتالاسلام دکتر قاسم خانجانی بررسی شد