این دو بعد از خروج از ایران و اقامت درآمریکا، عمدتا در اظهارنظرهای رسمی به بدگویی درباره نظام جمهوری اسلامی ایران پرداختند و در اکثر تجمعات کمرمق اپوزیسیون و معاندان نظام حضور فعالانه داشتند و نمادهای سلطنتطلبی را بالا میبردند، به گمان اینکه بعد از خروج از کشور، فرش قرمزی از سوی جریانهای معاند برای آنها پهن میشود و از این طریق میتوانند مثل گذشته در عرصه سینما و شبکههای تلویزیونی حضور پررنگی داشته باشند. حال اما بعد از ماهها اقامت در ینگه دنیا و بیاعتنایی جریانهای ضدانقلاب نسبت به آنها، دریافتند که آن همه نقشه و برنامه فقط در حد خیال و آرزو بود و هیچکدام صورت واقعی پیدا نکرد.
احسان کرمی در گفتوگوهای اخیرش اگرچه همچنان مدعی است که زندگیاش سر و سامان دارد اما فضای مصاحبه در ادامه به سمتی رفت که او درنهایت لب به اعتراف گشود و به انتقاد صریح از اپوزیسیون خارج از کشور پرداخت. کرمی توضیح داده،هنگان ترک ایران، تصور میکرد فضای سیاسی و رسانهای مخالفان حکومت دستکم از او حمایت خواهد کرد یا حداقل امکان فعالیت آزاد و حرفهای در میان آنان وجود دارد؛ اما واقعیت به گفته او کاملا برعکس بوده است. او انتقاد کرده که فضای اپوزیسیون «آشفته، پر از تخریب داخلی، غیرحرفهای و فاقد همبستگی» است و نهتنها حمایتی از او و افراد مشابه صورت نگرفته بلکه فشارها و قضاوتهای تند و متناقضی در آن فضا وجود دارد که حتی از برخی نقدهای داخل کشور هم سنگینتر بوده است.
کرمی در چند مصاحبه بدون پردهپوشی بیان کرده که بسیاری از فعالان سیاسی خارج از کشور تنها در ظاهر حامی آزادی بیاناند اما در عمل با کوچکترین اختلافنظر یا زاویهگیری،به هنرمندان مهاجر حمله میکنند. او گفته که انتظار داشته در میان مخالفان حکومت، نوعی رفتار حرفهایتر، حمایتگرانهتر و منطقیتر ببیند؛ ولی از همان ابتدا متوجه شده که ساختار مشخص، رهبری واحد یا رفتار جمعی مؤثری در میان آنها وجود ندارد. این مسأله باعث شده او بگوید «اپوزیسیون خارج از کشور با این مدل کار کردن، نه به خودش کمک میکند، نه به مردم». کرمی حتی در جایی گفته بود که پس از مدتی دریافته نه میتواند در ایران فعالیت کند و نه در خارج از کشور محیطی منسجم برای فعالیت فرهنگی وجود دارد؛ نتیجهای که بهنوعی از سرخوردگی او حکایت دارد.
در مقابل، سخنان برزو ارجمند جنسی متفاوت دارد؛ ارجمند با صراحتی کمسابقه از دلتنگی عمیق برای ایران حرف زده و گفته که مهاجرت برایش «پرهزینه» بوده. او در چند روایت تصویری و متنی اشاره کرده که در آمریکا عملا همه چیز را از صفر شروع کرده و حتی مجبور شده شغلهایی دور از حوزه هنری خود انتخاب کند. این بازگشت به نقطه آغاز برای کسی که سالها در تلویزیون و سینما چهرهای شناختهشده بوده، تجربهای تلخ و سنگین است. ارجمند گفته احساس میکند «درِ محکمی را به روی خودش بسته»ومهاجرت از نظر حرفهای او را ازجایگاهی که ساخته بود، جدا کرده و به وضعیت نامطمئنی رسانده است.
در سخنان او مفهوم «از دست دادن» بسیار پررنگ است؛ از دست دادن موقعیت، امنیت شغلی، شبکه حرفهای و حتی حس تعلق. گریه و احساساتی شدن او در یکی از مصاحبهها که در شبکههای اجتماعی بازتاب پیدا کرد، نشان میدهد مهاجرت برایش بیش از یک تغییر جغرافیا بوده؛ نوعی ازجدا شدن ناگهانی از ریشهها، بدون اینکه جایگزینی پایدار و امن در کشور جدید برایش شکل گرفته باشد. او گفته مجبور است «مثل یک جوان بیستساله» روزی چند شیفت کار کند تا هزینههای زندگی را تأمین کند، در حالی که نه توان آن سن را دارد و نه جایگاه اجتماعی گذشته را.
جالب اینجاست که این دو، باوجود تفاوت در لحن و نگاه، به یک نقطه مشترک رسیدهاند: تصورشان از زندگی در خارج، هر دو شکاف بزرگی با واقعیت داشته است. کرمی انتظار داشت اپوزیسیون و فضای رسانهای خارج از کشور، شیوههای حرفهایتری داشته باشند؛ اما با بینظمی و رد و بدل شدن اتهامات مواجه شد. ارجمند هم فکر میکرد مهاجرت میتواند درهای تازهای باز کند اما با سختترین شکل از انزوا و فشار اقتصادی روبهرو شد