نقشه را ه حکمرانی علوی

دوران خلافت کوتاه حضرت علی(ع) یکی از پرفراز و نشیب‌ترین ادوار تاریخ اسلام است؛ حکومتی که در میان شعله‌های فتنه‌های داخلی و کارشکنی‌های خارجی کوشید تراز جدیدی از عدالت اجتماعی و مدیریت انسانی را ارائه دهد. برای بررسی دقیق‌تر ویژگی‌های این دوران_ به‌ویژه در حوزه‌ رفاه عمومی_ معیارهای انتخاب کارگزاران و نحوه مواجهه با بحران‌های ساخته‌ دست معاندان، به بازخوانی سیره و سخنان ایشان با دکتر محمدحسین رجبی دوانی استاد تاریخ اسلام و پژوهشگر تاریخ ائمه اطهار(علیهم‌السلام) پرداخته‌ایم. در این گفت‌وگو تلاش شده با نگاهی تحلیلی به پرسش‌هایی پاسخ دهیم که مرز میان افسانه‌سرایی و واقعیت‌های تاریخی را در شیوه‌ مدیریتی امام روشن می‌سازد. 
دوران خلافت کوتاه حضرت علی(ع) یکی از پرفراز و نشیب‌ترین ادوار تاریخ اسلام است؛ حکومتی که در میان شعله‌های فتنه‌های داخلی و کارشکنی‌های خارجی کوشید تراز جدیدی از عدالت اجتماعی و مدیریت انسانی را ارائه دهد. برای بررسی دقیق‌تر ویژگی‌های این دوران_ به‌ویژه در حوزه‌ رفاه عمومی_ معیارهای انتخاب کارگزاران و نحوه مواجهه با بحران‌های ساخته‌ دست معاندان، به بازخوانی سیره و سخنان ایشان با دکتر محمدحسین رجبی دوانی استاد تاریخ اسلام و پژوهشگر تاریخ ائمه اطهار(علیهم‌السلام) پرداخته‌ایم. در این گفت‌وگو تلاش شده با نگاهی تحلیلی به پرسش‌هایی پاسخ دهیم که مرز میان افسانه‌سرایی و واقعیت‌های تاریخی را در شیوه‌ مدیریتی امام روشن می‌سازد. 
کد خبر: ۱۵۳۷۰۱۰
نویسنده علی مظاهری-جام‌جم آنلاین
 
یکی از ادعاهای بسیار تأمل‌برانگیز در تاریخ حکمرانی حضرت علی(ع) اشاره ایشان به تحقق رفاه همگانی است به‌طوری که نقل شده در دوران ایشان هیچ سفره‌ای از غذای مطلوب خالی نبود و این دستاورد در تاریخ آن زمان بی‌نظیر است. با توجه به بحران‌های پیاپی، این سطح از رفاه اقتصادی چگونه محقق شد و شاخص‌های آن چه بود؟
برای درک این دستاورد، ابتدا باید تصویری از وضعیت میراثی که به امام رسیده بود داشته باشیم. ایشان وارث ساختاری بودند که ۲۵سال دچار انحطاط شده و از ارزش‌های اصیل نبوی فاصله گرفته بود. تبعیض‌های گسترده، رانت‌خواری‌های کلان خویشاوندان خلفا و سوءاستفاده‌های نجومی از بیت‌المال، شکاف طبقاتی عمیقی ایجاد کرده بود.امام در چنین شرایطی اصلاحات را از قلب اقتصاد آغاز کردند. در نخستین گام، توزیع ناعادلانه بیت‌المال را متوقف و برابری کامل در پرداخت‌ها را برقرار کردند. فرمودند سوابق افراد در اسلام پاداش اخروی دارد و نباید به ابزاری برای بهره‌مندی بیشتر از اموال عمومی تبدیل شود. اوج این موفقیت در سخنانی از ایشان تجلی می‌یابد که در اواخر دوران خلافت، با اطمینان فرمودند سپاس خدا را که امروز در حکومت من، همه‌ مردم از مسکن مناسب، آب سالم و نان گندم برخوردارند. دقت کنید در آن عصر، نان گندم کالایی بسیار ارزشمندتر از خرما و آذوقه‌های معمولی بود. ایشان حتی در اوج درگیری‌ها نگران بودند مبادا در دورترین نقاط قلمرو اسلامی همچون «یمامه» کسی گرسنه سر بر بالین بگذارد. این رفاه سرتاسری، نه یک اتفاق تصادفی بلکه حاصل قطع دست ویژه‌خواران، بازپس‌گیری اموال نامشروع از خواص و نظارت دقیق بر شریان‌های اقتصادی جامعه بود. درواقع امام ثابت کردند با حذف رانت و برقراری عدالت در توزیع، حتی در زمانه‌ جنگ نیز می‌توان فقر را ریشه‌کن کرد.
 
نقشه را ه حکمرانی علوی
 


حضرت علی(ع) در دوران حکومت خود با «بحران‌های مصنوعی» روبه‌رو بودند؛ فتنه‌هایی که برخاسته از مطالبات مردمی نبود بلکه ریشه در شیطنت‌های معاویه و برتری‌جویی برخی صحابه داشت. چگونه این حجم از توطئه نتوانست نظام مدیریتی ایشان را فلج کند و نقشه راه ایشان برای عبور از این بن‌بست‌های سیاسی چه بود؟ 
این پرسش به ریشه‌های استواری حکومت علوی بازمی‌گردد. فتنه‌ها و بحران‌آفرینی‌های معاویه و جریانات دیگر، بخش بزرگی از وقت و توان امام را مصروف خود کرد اما ایشان هرگز اجازه ندادند این بحران‌ها مدیریت کلان جامعه را از مسیر عدالت خارج کند. نقشه راه امام بر چند رکن استوار بود: نخست بازگشت صریح به سیره رسول‌ اکرم(ص) بدون هیچ‌گونه مصلحت‌سنجیِ غیرشرعی. دوم قاطعیت و سازش‌ناپذیری در اجرای قانون. امام در آغاز خلافت صراحتا اعلام کردند جامعه را غربال خواهم کرد. این یعنی برچیدن بساط کسانی که با زد و بند به مناصب رسیده بودند و جایگزین کردن آنها با افراد شایسته‌ای که سال‌ها به انزوا کشیده شده بودند.مدیریت ایشان در برابر بحران‌ها، یک مدیریت فعال بود، نه منفعل. ایشان به‌جای باج دادن به احزاب و باندهای قدرت برای ساکت کردن آنها، راه مقابله‌ قاطع را برگزیدند و فرمودند خداوند راه برخورد با «اهل قبله» را برای من باز گذاشته. 
یعنی اگر گروه‌هایی بخواهند در برابر سیاست‌های الهی و عدالت‌محور بایستند، حتی اگر ادعای مسلمانی داشته باشند، با آنها برخورد خواهد شد. این شفافیت در برخورد و اولویت دادن به رضایت عامه مردم بر رضایت خواص زیاده‌خواه، کلید پایداری حکومت ایشان در برابر توطئه‌ها بود. 

یکی از موضوعات چالش‌برانگیز در تاریخ، معیارهای گزینش کارگزاران توسط ایشان است. به‌نظر می‌رسد برخلاف تصور عمومی، تنها تقوا ملاک نبوده. به‌عنوان یک پژوهشگر چه معیارهایی را در انتصابات امیرالمومنین(ع) استخراج کرده‌اید؟ 
بررسی انتصابات ایشان نشان می‌دهد امام یک منظومه‌ سه‌بعدی برای گزینش مدیران تراز اول داشتند. تقوا لازم بود اما هرگز کافی نبود. این سه معیار عبارت بودند از: 
۱. ایمان و تقوای نسبی: فرد نباید در جامعه به بی‌دینی یا فسق اشتهار می‌داشت و باید حداقل‌های اخلاقی را رعایت می‌کرد. 
۲. وفاداری به نظام اسلامی و رهبری: کارگزار باید به تداوم حاکمیت و شخص ولی معتقد و وفادار می‌بود و قصد خیانت یا بی‌تفاوتی در امور را نداشت. 
۳. توان مدیریتی، اجرایی و تجربه: این رکن بسیار حیاتی بود. امام ‌دنبال کسانی بودند که قدرت اداره‌ امور و پیشبرد اهداف را 
داشته باشند. 
این‌که تصور شود امام فقط به‌خاطر نسبت‌های خانوادگی یا صرفا زهد افراد به آنها مسئولیت می‌دادند، با فکت‌های تاریخی همخوانی ندارد. ایشان دنبال کارآمدی در پرتو ارزش‌ها بودند. اگر کسی در مدیریت ناتوان بود، حتی با وجود بالاترین مراتب زهد، جایگاهی در دستگاه اجرایی ایشان نداشت. این نشان‌دهنده نگاه تخصصی و واقع‌گرایانه امام به مقوله حکمرانی است. 

 با توجه به معیارهایی که فرمودید، انتصاب شخصی مانند «زیاد بن ابیه» و در مقابل، عدم بهره‌گیری از شخصیت‌های بزرگی چون «ابوذر» یا ناکامی «محمد بن ابی‌بکر» در مصر را چگونه تحلیل می‌کنید؟ آیا این موارد نقضی بر سیستم مدیریتی ایشان نیست؟ 
اتفاقا این موارد مصادیق دقیق همان معیارهای سه‌گانه هستند. در مورد زیاد بن ابیه باید منصفانه و با نگاه به زمان خودش قضاوت کرد. او در آن مقطع فردی بسیار توانمند، مدیری قوی و گریزان از فساد مالی بود. زمانی که حتی نزدیکان امام مثل عبدالله بن عباس یا عبیدالله بن عباس به ایشان بی‌وفایی کردند، محکم پای حکومت امام ایستاد و حتی پس از شهادت آن حضرت تا مدتی با معاویه بیعت نکرد. این‌که او سال‌ها بعد و در دورانی دیگر تغییر ماهیت داد و به شخصی پلید تبدیل شد، به قضاوت دوران خلافت امام ربطی ندارد. امام از توان مدیریتی او در سطوح میانی استفاده کردند. چون در آن زمان هم وفادار بود و هم کاربلد. 
اما درباره ابوذر غفاری، اولا او در زمان خلافت عثمان به شهادت رسید و در دوران امام حضور نداشت اما جالب است بدانید حتی در زمان پیامبر(ص) نیز علی‌رغم ایمان و تقوای بی‌نظیر ابوذر، پیامبر به او مسئولیت اجرایی ندادند چراکه مرد میدان «اجرا» و «مدیریت» نبود. در مورد محمد بن ابی‌بکر، او مورد اعتماد کامل امام بود و ایمان و وفاداری بالایی داشت اما مشکل کمی تجربه بود. امام ابتدا تمایلی به سپردن مصر_ که منطقه‌ای حساس‌تر از شام بود_ به او نداشتند اما تحت فشار جو ایجاد شده و اصرار برخی اطرافیان، این انتصاب صورت گرفت. محمد بن ابی‌بکر با وجود تمام تلاش‌ها به‌دلیل همان کم‌تجربگی نتوانست در برابر توطئه‌های پیچیده معاویه و نفوذی‌های داخلی مقاومت کند و در نهایت هم شهید شد و هم مصر از دست رفت. این نشان می‌دهد از دیدگاه امام_ حتی با وجود تقوا و عشق به رهبری_ اگر تجربه و درایت مدیریتی نباشد شکست محتوم است. 

 به‌عنوان پرسش نهایی، در میان انبوه روایات، تصویری از امام وجود دارد که گویی ایشان مدام سر در چاه کرده و به واگویه با خود می‌پرداختند اما شما به «خطبه‌های آتشین» ایشان اشاره کردید. تفاوت این دو سیره در چیست و کدام‌یک در زندگی سیاسی ایشان نمود بیشتری داشت؟ 
این نکته بسیار مهمی است. داستان درددل کردن در چاه اگرچه بسیار مشهور است اما در منابع معتبر و دست ‌اول تاریخی ما سند محکمی برای آن وجود ندارد. آنچه در تاریخ و در متن نهج‌البلاغه به‌صورت قطعی می‌بینیم، امامی است که با صراحت تمام، گلایه‌ها، انتقادات و تحلیل‌های خود را در حضور مردمان و در قالب خطبه‌های تکان‌دهنده بیان می‌فرمودند. 
ایشان هرگز در پستو و به‌دور از مردم راه حل ارائه نمی‌دادند. علی(ع) با علم بی‌پایان، گره‌های جامعه را باز می‌کردند و راهکارهای عملی را با صدای بلند فریاد می‌زدند. فاجعه‌ اصلی آن دوران، درددل کردن در چاه نبود بلکه عدم لیاقت و شایستگی جامعه برای درک عمق فرمایشات ایشان بود. مردم آن زمان قدر آن نعمت عظیم را ندانستند و با جهل و کوتاهی خود، جامعه را از دانش مدیریتی و الهی ایشان محروم کردند. امام آنچه را که باید می‌گفتند در میدان و بر فراز منبر مطرح می‌کردند. این گوش‌های شنوا بود که توان همراهی با آن اقیانوس بیکران دانش و عدالت را نداشت. 
newsQrCode
برچسب ها: علوی
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها