دکتر جدیدبناب : آنچه امام علی(ع) و دیگر معصومان را به «الگوی زنده» تبدیل می‌کند، قابلیت پیاده‌شدن رفتار و منش آنان در زندگی واقعی انسان‌هاست

عدالت؛ شیوه زیست موحدان در حکمرانی علوی

تاریخی‌گری به این معناست که یک رویداد را صرفا در بستر تاریخ بررسی نکنیم، بلکه آن را از دل گذشته بیرون بکشیم، به جهان معاصر بیاوریم و برای مسائل امروز از آن نتیجه‌گیری کنیم. با این حال، بسیاری از استادان و صاحب‌نظران بر این باورند که چنین رویکردی، اگر بدون دقت روشی و مبنایی باشد، لزوما درست و قابل اتکا نیست.
تاریخی‌گری به این معناست که یک رویداد را صرفا در بستر تاریخ بررسی نکنیم، بلکه آن را از دل گذشته بیرون بکشیم، به جهان معاصر بیاوریم و برای مسائل امروز از آن نتیجه‌گیری کنیم. با این حال، بسیاری از استادان و صاحب‌نظران بر این باورند که چنین رویکردی، اگر بدون دقت روشی و مبنایی باشد، لزوما درست و قابل اتکا نیست.
کد خبر: ۱۵۳۷۱۷۷
نویسنده علی مظاهری

در مقابل، قرآن کریم پیامبر اسلام(ص) را «اسوه حسنه» معرفی می‌کند و با استناد به آیاتی چون آیه مباهله و آیه «وَ هُمْ راکِعُون»، اهل‌بیت(ع) نیز به‌عنوان الگوهایی ماندگار و الهام‌بخش شناخته می‌شوند. اینجاست که پرسش اساسی مطرح می‌شود: جاودانگی الگوها چگونه معنا پیدا می‌کند؟ چه ویژگی‌هایی در شخصیت‌های الهی وجود دارد که آنان را همواره زنده، باطراوت و الهام‌بخش نگه می‌دارد و باعث می‌شود برای انسان هر زمان و هر نسل قابل استفاده باشند؟
برای واکاوی این مسأله و روشن‌تر شدن نسبت میان تاریخ، الگوپذیری و معاصربودن دین، گفت‌وگویی روشنگر با حجت‌الاسلام دکتر علی جدیدبناب انجام داده‌ایم که در ادامه با هم از آن بهره‌مند می‌شویم.

برای بسیاری از ما این پرسش وجود دارد که چگونه امام علی(ع) و به‌طور کلی اهل‌بیت پیامبر(ص)، با وجود فاصله تاریخی، همچنان به ما احساس معاصربودن می‌دهند؛ گویی در کنار ما زندگی می‌کنند. این نزدیکی از کجا می‌آید؟

بحث «الگو» و «اسوه حسنه» بودن، همان‌طور که اشاره کردید، هم در قرآن کریم و هم در روایات مورد تأکید جدی قرار گرفته است و درباره اهل‌بیت(ع) هیچ تردیدی در الگو بودن آنان وجود ندارد. اما اگر بخواهیم دقیق‌تر نگاه کنیم، شخصیت ائمه معصومین(ع) ــ چه پیامبر اکرم(ص)، چه حضرت زهرا(س) و چه سایر معصومان ــ دو بُعد اساسی دارد: یک بُعد زمینی، تاریخی و انسانی و یک بُعد فرازمینی، فراتاریخی و الهی.
آنچه این شخصیت‌ها را برای ما قابل لمس و درک می‌کند، همان بُعد تاریخی و انسانی آنهاست؛ بُعدی که در متن زندگی بشر جریان دارد. برای مثال، وقتی می‌بینیم امیرالمؤمنین علی(ع) به خانه یتیمان سر می‌زند، با آنان همچون پدری مهربان رفتار می‌کند و تمام عاطفه و عطوفت پدرانه‌اش را نثارشان می‌کند، این رفتار کاملا انسانی و قابل فهم است. این تصویر، امام را از یک چهره دوردست و دست‌نیافتنی، به شخصیتی نزدیک و ملموس تبدیل می‌کند.
از سوی دیگر، امام علی(ع) در موقعیت‌های مختلف، دقیقا همان وظیفه انسانی و اخلاقی را انجام می‌دهد که هر انسان آگاهی باید انجام دهد؛ چه در رعایت حقوق دیگران، چه در پایبندی به انصاف و چه در وفای به عهد با برادران دینی. این رفتارها برای مردم زمان خود ایشان نیز قابل درک بود و برای انسان امروز هم همچنان قابل فهم و الهام‌بخش است.
این جذابیت فقط به روابط اجتماعی محدود نمی‌شود؛ حتی در محیط خانواده، در تعامل با افرادی که معصوم نیستند، ما شاهد رفتاری کاملا متوازن، انسانی و در عین حال مبتنی بر اصول الهی هستیم. یعنی امام در عین محبت، هیچ‌گاه از چارچوب حق و عدالت خارج نمی‌شود.
نمونه روشن آن، ماجرای برخورد ایشان با برادرشان عقیل است. در جایی که بحث عدالت و بیت‌المال مطرح می‌شود، عقیل با وجود نیازمندی، تقاضایی فراتر از حق خود مطرح می‌کند. امام علی(ع) بدون ملاحظه نسبت خانوادگی، قاطعانه می‌ایستد.

با این توضیحاتی که فرمودید، به نظر می‌رسد راز ماندگاری و معاصربودن امام علی(ع) در همین پیوند میان انسان‌بودن و الهی‌بودن نهفته است اما پرسش اینجاست که ما امروز چگونه می‌توانیم این الگوگیری را از سطح احترام و ستایش فراتر ببریم و به عرصه زندگی عملی خودمان وارد کنیم؟
دقیقا همین‌طور است. اگر الگوپذیری صرفا در حد احترام، علاقه قلبی یا حتی تحسین اخلاقی باقی بماند، کارکرد اصلی خود را از دست می‌دهد. آنچه امام علی(ع) و دیگر معصومان را به «الگوی زنده» تبدیل می‌کند، قابلیت پیاده‌شدن رفتار و منش آنان در زندگی واقعی انسان‌هاست.
ما باید توجه داشته باشیم که ائمه معصومین(ع) در خلأ زندگی نمی‌کردند؛ آنها در متن جامعه، درگیر مسائل اقتصادی، خانوادگی، سیاسی و اجتماعی بودند. امام علی(ع) هم حاکم است، هم قاضی است، هم پدر است، هم همسر است و هم عضوی از جامعه. این جامعیت باعث می‌شود هر انسانی، در هر موقعیتی، بتواند نقطه‌ای برای الگوگیری پیدا کند.
برای مثال، وقتی امام در جایگاه حاکم قرار می‌گیرد، عدالت را فدای مصلحت‌جویی یا روابط شخصی نمی‌کند. وقتی در جایگاه پدر یا سرپرست خانواده است، نهایت محبت و مسئولیت‌پذیری را نشان می‌دهد. این یعنی ما امروز هم می‌توانیم از ایشان یاد بگیریم که چگونه در مسئولیت‌های اجتماعی، شغلی یا خانوادگی، میان عاطفه و اصول، تعادل برقرار کنیم.
نکته مهم دیگر این است که امام علی(ع) هیچ‌گاه خود را از مردم جدا نمی‌کند. ساده‌زیستی، هم‌نشینی با طبقات ضعیف، شنیدن صدای معترض و رسیدگی مستقیم به مشکلات مردم، همه نشان می‌دهد که الگو بودن ایشان یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه کاملا عینی و قابل اجراست.
بنابراین اگر بخواهیم امام علی(ع) را معاصر خودمان بدانیم، باید از این نگاه فاصله بگیریم که ایشان فقط متعلق به گذشته است. هرجا عدالت مطرح است، هرجا حق‌الناس مطرح می‌شود، هرجا پای اخلاق، مسئولیت و انسانیت در میان است، امام علی(ع) حضور دارد و می‌تواند راهنما باشد. این همان نقطه‌ای است که تاریخ به امروز پیوند می‌خورد و الگو، جاودانه می‌شود.

بنابراین اگر بخواهیم شخصیت امیرالمؤمنین علی(ع) را ارزیابی کنیم، باید در ابعاد مختلف، به‌ویژه در همان بُعد جسمانی، تاریخی و زمینی به آن نگاه کنیم؛ درست است؟
دقیقا همین‌طور است. وقتی شما به این بُعد از شخصیت امیرالمؤمنین(ع) نگاه می‌کنید، می‌بینید هر انسانی که از فطرت سالم و وجدان بیدار برخوردار باشد، به‌طور طبیعی شیفته این شخصیت می‌شود. چرا؟ چون می‌بیند که تمام آن موازینی که بشر همواره به‌دنبال آن بوده ــ از عدالت و انصاف گرفته تا کرامت انسانی و رعایت حقوق دیگران ــ در رفتار و گفتار حضرت به‌طور کامل رعایت شده است.
در شخصیت امام علی(ع)، عدالت صرفا یک شعار نیست بلکه یک شیوه زیستن است. حقوق انسانی محترم شمرده می‌شود، مرزهای اخلاقی حفظ می‌شود و هیچ‌یک از این اصول فدای مصلحت‌های زودگذر یا تعلقات شخصی نمی‌گردد. به همین دلیل است که جاذبه این شخصیت محدود به شیعیان یا حتی مسلمانان نیست؛ بلکه پیروان دیگر ادیان، از جمله مسیحیان و یهودیان نیز در برابر این عظمت اخلاقی و انسانی، احساس احترام و شیفتگی می‌کنند.

آیا می‌توان برای این تأثیرگذاری فرادینی، نمونه‌ای عینی و روشن ارائه کرد؟
بله، یکی از نمونه‌های بسیار شاخص در این زمینه، جورج جرداق، اندیشمند و نویسنده مسیحی است. او هنگامی که به مطالعه شخصیت امیرالمؤمنین علی(ع) می‌پردازد، چنان شیفته و مجذوب ایشان می‌شود که محور اصلی تحقیقات و آثارش را به نهج‌البلاغه اختصاص می‌دهد.
جرداق بارها تصریح می‌کند که نهج‌البلاغه را ده‌ها بار از ابتدا تا انتها خوانده و هربار، به نکته‌ای تازه و معنایی نو دست یافته است. این تجربه، نشان می‌دهد که سخن و اندیشه امام‌علی(ع) محدود به زمان و مکان خاصی نیست و هربار می‌تواند افق تازه‌ای پیش روی مخاطب بگشاید.

حاصل این شیفتگی و پژوهش عمیق چه بود؟
ثمره این دلبستگی فکری و پژوهش جدی، نگارش یک اثر چهارجلدی با عنوان «الامام علی؛ صوت العداله الانسانیه» است؛ کتابی که در آن، جورج جرداق با نگاهی دقیق و تحلیلی، ابعاد گوناگون شخصیت امیرالمؤمنین علی(ع) را بررسی می‌کند.
این اثر به‌خوبی نشان می‌دهد که یک اندیشمند مسیحی چگونه می‌تواند به شناختی ژرف، منصفانه و ستودنی از شخصیت امام‌علی(ع) دست یابد و ایشان را نه‌تنها به عنوان یک شخصیت برجسته مذهبی، بلکه چونان صدای عدالت انسانی در گستره تاریخ معرفی کند.
البته این مسیر پژوهشی، در ابتدا به‌دنبال درخواستی شکل‌گرفت که از جرداق خواسته شده بود کتاب «الغدیر» اثر مرحوم علامه امینی را مطالعه و درباره آن داوری کند. همین بررسی، زمینه‌ساز آشنایی عمیق‌تر او با شخصیت امیرالمؤمنین(ع) شد و درنهایت، این داوری علمی به نگارش آن اثر ماندگار انجامید.

استاد، درباره شناخت اهل‌بیت(ع) به نورانیت‌شان، پیش‌تر با دکتر همایون گفت‌وگویی داشتم که شماری از استادان و دوستان مشترک‌مان در دانشگاه‌‌های تهران، ادیان، بسیار مورد توجه‌شان قرار گرفت. پرسش این است: «شناخت اهل‌بیت(ع) از افق نورانیت آنها» در این بحثی که فرمودید، کجا قرار می‌گیرد؟ آیا این نوع شناخت، مربوط به همان بعد فرازمینی است یا همچنان در بعد زمینی می‌گنجد اما از زاویه‌ای دیگر؟
این نگاه، ظرافت قابل تأملی دارد. درحقیقت، گرایش به معنویت و روحانیت، ریشه در فطرت همه انسان‌ها دارد؛ اما ظهور و شدت آن در افراد، یکسان نیست.
در بسیاری از انسان‌ها، این جنبه معنوی در سطحی پایین باقی می‌ماند و مجال رشد پیدا نمی‌کند. هرچه انسان از نظر معنوی بالاتر برود و ارتباط عمیق‌تری با انوار مقدسی چون شخصیت امیرالمؤمنین علی(ع) برقرار کند، آن جنبه نورانی برایش روشن‌تر، قابل درک‌تر و ملموس‌تر می‌شود. در این مسیر، انسان به‌تدریج با ابعادی از شخصیت معصومین مواجه می‌شود که فراتر از درک معمول و سطحی است. این سیر، توقف‌پذیر نیست؛ هر مرحله نسبت به مرحله قبل، افقی تازه می‌گشاید که قابل مقایسه با سطح پیشین نیست. در نتیجه، این شناخت نورانی، برای انسان نوعی لذت و آرامش معنوی عمیق به همراه می‌آورد که جایگزینی برای آن نمی‌توان یافت. 

نکته جالب این است که امروز، به‌ویژه در فضای مجازی، شاهدیم چهره‌های شناخته‌شده و حتی دین‌یاران مسیحی با چه شور و شیفتگی‌ای از امام‌علی(ع) و امام‌حسین(ع) سخن می‌گویند. از سوی دیگر، پدیده اربعین هر سال جهانی‌تر و شکوفاتر می‌شود. آیا اینها برآمده از همان معنویتی است که فرمودید؟ آیا بشر امروز از سر عطش و تشنگی به این‌سو آمده؟ و اساسا این جهانی‌شدن اهل‌بیت(ع) را باید مرهون تلاش اندیشمندانی چون جورج جرداق دانست یا دست‌های الهی در کار است؛ به‌ویژه با توجه به این‌که انسان معاصر دیگر انسان صرف مدرنیته یا عصر روشنگری نیست؟

بشر اگر صرفا در بعد مادی متوقف بماند، فطرت و غریزه ذاتی‌اش هرگز قانع نخواهد شد. به همین دلیل است که می‌بینیم حتی افرادی که از نظر مالی در بالاترین سطوح قرار دارند، گاه دچار پوچی و بحران می‌شوند و در مواردی، دست به خودویرانگری می‌زنند. تاریخ معاصر پر است از این نمونه‌ها. آنچه انسان را به ساحل نجات، آرامش و تعادل می‌رساند، همان بعد معنوی و نورانی اوست. در این مسیر، اسوه و الگوی عینی، شخصیت‌هایی مانند امیرالمؤمنین علی(ع) و امام حسین(ع) هستند. وقتی یک انسان -حتی اگر مسیحی باشد-  با دقت در شخصیت پیامبر(ص)، امام علی(ع) یا امام حسین(ع) تامل می‌کند، درمی‌یابد که نمونه‌ای با این جامعیت و کمال، به‌سختی در سنت دینی خود می‌یابد؛ شاید تنها بتوان قرابتی محدود با شخصیت حضرت عیسی(ع) تصور کرد. وقتی این مقایسه صورت می‌گیرد، انسان می‌بیند تمام ایده‌آل‌هایی که در ذهن داشته، به‌طور عینی در شخصیت امام حسین(ع) متجلی شده است. هرچه بیشتر مطالعه می‌کند و هرچه جلوه‌های عینی‌تری از این معنویت -مانند مراسم محرم و اربعین یا رفتار شیفتگان این مکتب- را می‌بیند، بیشتر جذب می‌شود. در این مسیر، بسیاری از پلیدی‌ها، انحرافات و بدی‌ها را کنار می‌گذارد و تحولی درونی در او رخ می‌دهد.

آیا برای این تحول، نمونه‌های عینی و قابل اشاره هم وجود دارد؟

بله، نمونه‌های فراوانی وجود دارد. حتی در شهر قم، افراد متعددی دفن شده‌اند که گذشته‌ای کاملا متفاوت و بعضا آلوده داشته‌اند؛ کسانی که در راس باندهای فساد یا انحراف بودند، اما عشق به امام حسین(ع) زندگی‌شان را دگرگون کرد و برای این افراد، پنجره‌ای تازه گشوده شد. به‌گونه‌ای که وقتی نام امام حسین(ع) برده می‌شد، تمام وجودشان می‌لرزید، اشک می‌ریختند و با تمام جان اظهار محبت می‌کردند. این دگرگونی از آن‌جاست که انسان، آنچه را در عمق جان و فطرتش می‌طلبد، به‌طور کامل در چنین شخصیتی می‌یابد. از این‌رو، مصادیق عینی این تحول معنوی، در ارتباط با شخصیت‌های الهی چون امام علی(ع) و امام حسین(ع)، کاملا روشن و قابل مشاهده است.

و به‌عنوان پرسش آخر؛ وقتی به جهان عرب، جهان اسلام و به‌ویژه جوامع غیرشیعی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم سلفی‌گری با اشکال و نام‌های گوناگون در حال گسترش است؛ جریانی که حتی نو‌معتزلی‌ها را هم برنمی‌تابد. به‌نظر می‌رسد آنها جهان را به‌گونه‌ای دیگر می‌بینند و می‌اندیشند. با این وضعیت، مساله تقریب مذاهب را چگونه باید فهم و پیگیری کرد؟

ریشه این جریان‌ها متاسفانه به همان تعصبات دوران جاهلیت بازمی‌گردد؛ تعصباتی که بر برتری‌جویی قومی، قبیله‌ای یا نژادی استوار بود و با سیره پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) هیچ سنخیتی ندارد. قرآن کریم صریحا معیار کرامت را «تقوا» و بعد درونی انسان می‌داند، نه وابستگی‌های قومی و ظاهری. متاسفانه امروز این نگاه را به‌صورت پررنگ در برخی جریان‌ها، چه در میان یهودیان و مسیحیان و چه در بخشی از جهان اسلام، می‌بینیم. دشمنان اسلام نیز آگاهانه روی این گسل‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند؛ از پان‌عربیسم و پان‌ترکیسم گرفته تا برجسته‌سازی اختلافات قومی و مذهبی، و برای آن هزینه‌های کلان می‌پردازند تا سیره پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع) به حاشیه رانده شود. اما جمع‌بندی سخن من این است: هر انسان حقیقت‌جو و آزاده‌ای -چه مسلمان و چه غیرمسلمان- اگر بدون تعصب و با نگاهی منصفانه به مطالعه شخصیت پیامبر اسلام(ص) و اهل‌بیت(ع) بپردازد، بی‌تردید آنها را در همه ابعاد زندگی، اسوه و الگوی خود خواهد یافت. الگوگیری از سیره فردی و اجتماعی آنان می‌تواند بسیاری از دغدغه‌ها، اضطراب‌ها و آشفتگی‌های انسان معاصر را برطرف کند و او را به آرامش و «ساحل نجات» برساند.

newsQrCode
برچسب ها: علی مظاهری
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها