ترامپ: قمارباز،قاتل،آدم‌ربا
دیکتاتور آمریکا رئیس‌جمهور ونزوئلا را گروگان گرفت

ترامپ: قمارباز،قاتل،آدم‌ربا

عبدالحمید شهرابی مدیر خانه آمریکای لاتین در گفت و گو با جام جم آنلاین:

تهاجم آمریکا به ونزوئلا شکست می‌خورد/ بدون شبکه‌های نفوذ، عملیات‌های دقیق در قلب پایتخت‌ها ممکن نیست/ ترامپ از هیتلر و موسولینی هم بدتر است

تحولات ونزوئلا، دستگیری مادورو و سقوط دولت این کشور اتفاقی تاریخی و بی سابقه است که در صدر بزرگ ترین تحولات آمریکای لاتین حداقل در یک دهه اخیر قرار می‌گیرد. حمید شهرابی، مدیر خانه آمریکای لاتین و بنیان‌گذار پایگاه همبستگی با ایران، در مصاحبه‌ای مفصل با جام جم آنلاین به تحلیل تحولات اخیر ونزوئلا و پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی آن پرداخت. او ضمن بررسی توانمندی‌ها و محدودیت‌های ایالات متحده در اعمال نفوذ در آمریکای لاتین، نقش مقاومت اجتماعی و انسجام ملی را در حفظ استقلال کشورها کلیدی خواند و بر اهمیت آگاهی عمومی‌ و مطالبه‌گری مدنی برای مقابله با فشارهای خارجی تأکید کرد.
کد خبر: ۱۵۳۷۶۵۸
نویسنده هیلدا حسینی خواه/ جام جم آنلاین

تحولات اخیر ونزوئلا در نگاه نخست چطور ارزیابی می‌کنید؟ 

تحولات اخیر ونزوئلا در نگاه نخست واجد ابعادی فراتر از یک بحران سیاسی معمول در آمریکای لاتین است. آنچه در این کشور رخ داده را می‌توان یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخی دوران معاصر دانست. در ارزیابی این رخداد هم می‌توان آن را بی‌سابقه تلقی کرد و هم در عین حال ادامه روندی تاریخی دانست که پیش‌تر نیز بارها تکرار شده است.

از منظر میزان و شکل بروز خشونت و رویکرد استکباری قدرت مداخله‌گر می‌توان گفت با پدیده‌ای کم‌سابقه مواجه هستیم. خشونتی عریان و آشکار که بدون پرده‌پوشی رسانه‌ای و بدون توسل به ادعاهای رایج مانند حقوق بشر یا دموکراسی اعمال می‌شود. این‌بار به صراحت اعلام می‌شود که هدف دستیابی به منابع طبیعی به ویژه نفت و اعمال حاکمیت بر یک کشور مستقل است.

 

 اگر این رخداد را در بستر تاریخ ایالات متحده آمریکا بررسی کنیم نمی‌توان آن را کاملاً نوظهور دانست. از سابقه آن در تاریخ آمریکا بگویید.

شکل‌گیری این کشور با جنگ و نسل‌کشی بومیان همراه بوده و تاریخ آن مملو از کودتا تجاوز نظامی ‌و مداخله مستقیم در امور دیگر کشورهاست. تفاوت امروز در کنار گذاشته شدن تعارفات سیاسی و رسانه‌ای است. آنچه پیش‌تر در قالب دکترین مونرو توجیه می‌شد اکنون در قالب دکترین جدیدی مبتنی بر خشونت علنی و تهدید مستقیم بروز یافته است.

این تحول از آن جهت نقطه عطف محسوب می‌شود که مقامات رسمی‌ ایالات متحده بدون پرده‌پوشی در برابر رسانه‌ها ایستاده و از تصرف یک کشور و تهدید دیگر کشورها سخن می‌گویند. پیام این رفتار نه تنها متوجه ونزوئلا بلکه خطاب به دیگر کشورها از جمله ایران، کوبا و مکزیک است. پیامی‌ که صراحتاً اعلام می‌کند دوران ملاحظات دیپلماتیک به پایان رسیده است.

اصل ماجرا درک واقعیت مناسبات قدرت در نظام بین‌الملل است. واقعیتی که نشان می‌دهد در صورت فقدان محاسبه و آمادگی تهدید به اقدام عملی منجر خواهد شد. این تهدیدها صرفاً جنگ روانی نیست بلکه بخشی از یک راهبرد جدی و عملی است. پیش از این نیز هشدار داده شده بود که چنین روندی در پیش است و وقوع آن جای شگفتی ندارد. آنچه امروز شاهد آن هستیم تحقق همان مسیری است که از مدت‌ها قبل قابل پیش‌بینی بود.

اگر به تحولات جهانی با دقت نگاه کنیم الگوی رفتاری قدرت مسلط بین‌المللی به روشنی قابل مشاهده است. در اوکراین نه تنها به پیروزی دست نیامد بلکه طرف مورد حمایت غرب عملاً با فرسایش و شکست تدریجی مواجه شد. در جنگ تعرفه‌ها نیز نتیجه معکوس رقم خورد و سیاست فشار اقتصادی به جای تضعیف رقبا موقعیت ایالات متحده را دشوارتر کرد. با این حال همین الگو در قبال ایران و ونزوئلا با زبانی تهدیدآمیزتر دنبال می‌شود. تهدید به حمله مستقیم ترور دانشمندان و فرماندهان نظامی‌ و حتی اعلام تخلیه پایتخت به عنوان نمایش قدرت مطرح می‌شود.

  

آیا این اقدامات به تحقق اهداف اعلامی ‌منجر شده است؟

 پاسخ روشن است. چنین راهبردی نه تنها به نتیجه نرسیده بلکه پیامدهای معکوس به همراه داشته است. قرار بود از دل این فشارها آلترناتیوی سیاسی سر برآورد و نمایش قدرتی قاطع به اجرا گذاشته شود اما واقعیت میدانی چیز دیگری را نشان می‌دهد. آنچه در ونزوئلا رخ داد نه تسلیم یک ملت بلکه حضور گسترده مردم در خیابان‌ها بود. کارگران، زنان، مردان، دانشجویان و شهروندان عادی در صحنه حاضر شدند و نشان دادند که ارعاب اولیه پایدار نیست و خیلی زود کنار می‌رود.

اعلام تمایل به حکومت بر ونزوئلا در بیان ساده به نظر می‌رسد اما در عمل با پرسشی بنیادین مواجه است. حکمرانی بر چه کسانی و با چه پشتوانه‌ای؟ مردمی‌ که نه تنها پذیرای این مداخله نیستند بلکه در برابر آن ایستادگی می‌کنند. تجربه تاریخی نشان داده است که چنین پروژه‌هایی حتی اگر در ساعات اولیه با زور همراه باشد در ادامه با مقاومت اجتماعی روبه‌رو می‌شود و شکست می‌خورد.

این روند را باید در چارچوبی تاریخی‌تر فهم کرد. نظام امپریالیستی پدیده‌ای نوظهور نیست. تاریخ بشر دوران برده‌داری استعمار و سلطه را به خود دیده است. ایالات متحده نیز به عنوان قدرتمندترین امپراتوری معاصر اکنون نشانه‌های افول را بروز می‌دهد. قدرت با خشونت و نسل‌کشی سنجیده نمی‌شود. پرسش واقعی این است که آیا این کشور می‌تواند جایگاه برتر اقتصادی و سیاسی پس از جنگ جهانی دوم را بازتولید کند؟ آیا دلار همچنان قدرت پیشین خود را دارد؟ آیا سهم ایالات متحده از بازارهای جهانی و منابع طبیعی افزایش یافته یا کاهش پیدا کرده است؟ شواهد نشان می‌دهد این سهم در طول زمان کاهش یافته است.

 

 طبق گفته شما با آمریکا به عنوان یک نظام رو به افول روبرو هستیم؟

بله. تجربه تاریخی همچنین نشان داده است که نظام‌های رو به افول نه آرام‌تر بلکه خشن‌تر می‌شوند. تضعیف قدرت با افزایش رفتارهای پرخاشگرانه و جنایت‌بار همراه است. پیام این اقدامات تنها متوجه دولت‌ها نیست بلکه پیامی ‌عمومی‌ برای ملت‌ها دارد. پیامی ‌مبتنی بر تهدید و ارعاب که می‌گوید ما آماده کشتن و تخریب هستیم. مسئله اصلی نحوه پاسخ به این پیام است.آنچه امروز در ونزوئلا مکزیک و حتی در داخل ایالات متحده مشاهده می‌شود شکل‌گیری اعتراضات و افزایش آگاهی عمومی ‌است. مقابله موثر پیش از هر چیز نیازمند شناخت دقیق دشمن است. دشمنی که تنها به بمباران نظامی ‌متوسل نمی‌شود بلکه از ابزارهای اقتصادی، رسانه‌ای، روانی و سیاسی نیز بهره می‌گیرد. هوشیاری نسبت به این واقعیت شرط اساسی ایستادگی و مقابله موثر در برابر چنین راهبردی است. ما با افول دوران امپریالیسم آمریکا روبرو هستیم. اطمینان دارم ونزوئلا بر آمریکا فائق خواهد آمد. قدرت نرم چه در ایران، چه در ونزوئلا و چه هر جای دیگری برای مقابله با امپریالیسم آمریکا نیاز است. با اتحاد و مبارزه می‌توان آمریکا را به زانو درآورد.

  

ونزوئلا در تقابل با شرایط پیش آمده با چه موارد دیگری روبرو خواهد شد؟ آیا مسئله فقط سلطه آمریکاست؟

یکی از مسائل اساسی در مواجهه با تحولات اخیر ضرورت مقابله جدی با پدیده نفوذ است. تجربه نشان داده است که بدون وجود شبکه‌های نفوذ امکان انجام عملیات‌های دقیق و هدفمند در قلب پایتخت‌ها وجود ندارد. این واقعیت باید صریح و شفاف مورد توجه قرار گیرد. مسئله نفوذ صرفاً به یک جغرافیا محدود نیست بلکه پدیده‌ای فراگیر در تمامی‌کشورهاست.

وقتی از امپریالیسم آمریکا سخن گفته می‌شود نباید آن را صرفاً به بمباران و خشونت نظامی‌ تقلیل داد. این نظام در سراسر جهان از پایگاه‌های اجتماعی اقتصادی و رسانه‌ای برخورداراست.شناسایی این پایگاه‌ها اهمیت بیشتری از پرداختن به افراد دارد. مسئله اصلی شناخت نیروهای اجتماعی و ساختارهایی است که تداوم نظام سلطه را ممکن می‌سازند. سرمایه‌داری بزرگ و افسارگسیخته یکی از مهم‌ترین این پایه‌هاست. زمانی که ارقام کلان خروج سرمایه و فساد اقتصادی به صورت علنی اعلام می‌شود این خود نشانه‌ای از فعال بودن پایگاه‌های داخلی دشمن و ضعف در مهار آن‌هاست.

طرح این مباحث با هدف دشمن‌شناسی و تقویت قدرت تحلیل عمومی‌صورت می‌گیرد. فعالیت رسانه‌ای و گفت‌وگوی تحلیلی می‌تواند به افزایش آگاهی و ایجاد دست برتر برای ملت‌ها کمک کند. مخاطب این سخن نه تنها ملت ایران بلکه ملت ونزوئلا و دیگر ملت‌های جنوب جهان هستند.

 

چه چشم اندازی را برای سرنوشت حضور و تسلط آمریکا در ونزوئلا متصور هستید؟

هرچند ضربه‌ای وارد شده و باید آن را صریحاً پذیرفت اما این ضربه تعیین‌کننده سرنوشت نهایی این تقابل نیست. چنین رخدادهایی مقطعی هستند و توان درهم شکستن اراده یک ملت را ندارند. ملت ونزوئلا جامعه‌ای است که طی بیش از دو دهه گذشته تغییرات عمیق اجتماعی را تجربه کرده است. توده‌هایی که پیش از این از حداقل منزلت اجتماعی محروم بودند به آموزش خدمات عمومی ‌و امکان مشارکت اجتماعی دست یافتند. این دستاوردها سرمایه‌ای اجتماعی ایجاد کرده که به آسانی از میان نمی‌رود.

بر همین اساس نمی‌توان تصور کرد که با فشار خارجی این جامعه از هم فروبپاشد. تجربه تاریخی نشان داده است که نظام‌های سلطه‌گر در دوره افول به خشونت متوسل می‌شوند اما این خشونت الزاماً به پیروزی منجر نمی‌شود. تاریخ قرن بیستم نمونه‌های روشنی از نظام‌های فاشیستی را پیش روی ما قرار داده است. تجربه بشر نشان می‌دهد که چنین نظام‌هایی با گفت‌وگو و امتیازدهی مهار نمی‌شوند بلکه با آگاهی سازمان‌یافتگی اجتماعی و پاسخ متناسب ملت‌ها عقب رانده می‌شوند.

قدرت واقعی نه در ابزار تخریب بلکه در ملت‌های متحد و آگاه نهفته است. ملتی که مطالباتش دیده شود و عدالت اجتماعی را لمس کند در برابر فشار خارجی ایستادگی می‌کند. آینده این تقابل نیز بیش از هر چیز به میزان انسجام اجتماعی آگاهی عمومی ‌و توان ملت‌ها در پاسخ دادن به خواسته‌های مشروع خود وابسته است.

 

 از مسئله نفوذ گفتید. با آن چطور می‌توان مقابله کرد؟

مسئله نفوذ را نمی‌توان با انکار یا شعار نادیده گرفت. نفوذ وجود دارد و مقابله با آن نیز ممکن است. کشور از سرمایه انسانی گسترده برخوردار است و نسل جوان ظرفیت بالایی در حوزه قدرت نرم و آگاهی اجتماعی دارد. پرسش اصلی نه امکان بلکه شیوه عمل است. چشم‌انداز این تقابل از مسیر کنش جمعی و اقدام آگاهانه تعیین می‌شود نه از موضع انفعال. سرنوشت این مبارزه را عملکرد ملت‌ها به ویژه ملت‌های جنوب جهان رقم خواهد زد.

در این مسیر مطالبه‌گری نقش تعیین‌کننده دارد. مطالبه‌گری اجتماعی زمانی اثرگذار است که صلح‌آمیز آگاهانه و مستقل از مداخلات خارجی باشد. مسئله اصلی مقابله با ساختارهای ناعادلانه‌ای است که اقلیتی کوچک را بر اکثریت جامعه مسلط کرده و منابع عمومی‌را از چرخه ملی خارج می‌کنند. اگر این ساختارها مهار نشوند نتیجه آن تضعیف جامعه و شکست در برابر فشار بیرونی خواهد بود.

 

 یکی از پیامدهای نفوذ آمریکا در ونزوئلا تقویت جریان‌های چپ و اندیشه‌های ضد امپریالیستی است. در این باره چه نظری دارید؟

بله همینطور است. واقع‌بینی شرط نخست است. هیچ عاملی به اندازه پذیرش واقعیت و شناسایی نقاط ضعف به بازسازی توان اجتماعی کمک نمی‌کند. باید پذیرفت که ضربه‌هایی وارد شده است اما این ضربه‌ها پایان مسیر نیست. تاریخ نشان داده است که عقب‌نشینی و مماشات با قدرت‌های سلطه‌گر امنیت پایدار ایجاد نمی‌کند. تجربه‌های متعدد در آمریکای لاتین و دیگر نقاط جهان گواه آن است که تمکین در برابر فشار خارجی نه تنها بحران را حل نمی‌کند بلکه آن را تعمیق می‌بخشد.

الگوی رفتاری ایالات متحده در آمریکای لاتین روشن است. تسلط بر منابع طبیعی مداخله در حاکمیت ملی کشورها و حذف دولت‌های ناهمسو بخشی از این الگو بوده است. با این حال پیروزی انقلاب کوبا در اواخر دهه پنجاه میلادی نخستین گسست جدی در این روند ایجاد کرد. این گسست دهه‌ها بعد با پیروزی جریان بولیواری در ونزوئلا و شکل‌گیری موج جدیدی از دولت‌های مستقل در منطقه تداوم یافت. این تحولات نشان داد که سلطه امپریالیستی نه مطلق است و نه تغییرناپذیر. مشکل اصلی قدرت مسلط با ونزوئلا صرفا یک اختلاف سیاسی نیست. ونزوئلا به الگویی الهام‌بخش برای استقلال ملی و همگرایی منطقه‌ای بدل شده است. تشکیل سازوکارهایی مانند آلبا تلاشی برای ایجاد نظم منطقه‌ای مستقل از هژمونی آمریکا بود و همین امر واکنش شدید را برانگیخت. روند کلی تاریخ نشان می‌دهد که چنین حرکت‌هایی هرچند با هزینه همراه است اما متوقف‌شدنی نیست.

 

 آنچه که در ونزوئلا رخ داد می‌تواند باعث ایجاد شکاف بین آمریکا و متحدانش در سراسر جهان شود؟

نشانه‌های نارضایتی و خشم اجتماعی امروز تنها به ونزوئلا محدود نیست. در نقاط مختلف جهان از آمریکای لاتین تا خود ایالات متحده نشانه‌های اعتراض به نظم مسلط دیده می‌شود. این وضعیت بیانگر آن است که مسئله صرفا تغییر یک دولت یا یک حکومت نیست بلکه بحران عمیق‌تری در ساختار قدرت جهانی جریان دارد. پاسخ به این بحران نه در خشونت بلکه در آگاهی اتحاد اجتماعی و مطالبه عدالت نهفته است. آینده این تقابل را ملت‌های متحد و هوشیار رقم خواهند زد. تهاجم آمریکا به ونزوئلا محکوم به شکست است و در نهایت شکست میخورد. اکنون باید همه جانبه با مسئله نفوذ آمریکا در ونزوئلا مبارزه کرد. تجربه‌های اخیر نشان می‌دهد که مقابله با نفوذ و سلطه خارجی صرفاً با شعار و سخنرانی امکان‌پذیر نیست بلکه نیازمند اقدام سازمان‌یافته، مطالبه‌گری اجتماعی و بهره‌گیری از سرمایه انسانی کشور است. نسل جوان و توانمندی‌های داخلی می‌تواند به ابزار قدرتمندی برای پیشبرد منافع ملی و مقابله با فشارهای خارجی تبدیل شود. کنش جمعی، آگاهی اجتماعی و مطالبه صریح حقوق اساسی شهروندان شرط موفقیت در این مسیر است. در داخل کشور لازم است رسانه‌ها و نهادهای اطلاع‌رسانی صدای واقعی ملت را منعکس کنند. شفاف‌سازی و اطلاع‌رسانی دقیق درباره رخدادهای اقتصادی و سیاسی به ملت امکان می‌دهد در تصمیم‌گیری‌ها و مطالبه‌گری‌های خود موثر باشند. مقابله با فساد، فرار مالیاتی و تمرکز ثروت در اقلیتی کوچک، بخشی از الزامات تقویت انسجام اجتماعی و ملی است. این اقدامات به‌طور غیرمستقیم قدرت دفاعی و بازدارندگی کشور را نیز افزایش می‌دهد.

تحولات ونزوئلا و پیامدهای آن برای منطقه و جهان نمایانگر این است که استقلال ملی، اتحاد اجتماعی و همگرایی منطقه‌ای توان بازدارندگی ایجاد می‌کند. موفقیت ونزوئلا در مقاومت در برابر فشار خارجی الگویی برای دیگر کشورهاست و نشان می‌دهد که حرکت به سوی خوداتکایی و پایبندی به ارزش‌های ملی می‌تواند الهام‌بخش باشد. تجربه تاریخی بارها نشان داده است که عقب‌نشینی، مماشات یا تمکین در برابر سلطه‌گران نه تنها امنیت نمی‌آورد بلکه استقلال ملی را تهدید می‌کند.

در عرصه جهانی اقدامات توسعه‌طلبانه قدرت‌های سلطه‌گر حتی متحدان سنتی آن‌ها را تحت فشار قرار داده است. این موضوع بیانگر آن است که منافع ملی و اقتصادی اکنون بر همه ملاحظات سیاسی و اخلاقی اولویت دارد و نظام سنتی ائتلاف‌ها و تعهدات بین‌المللی دستخوش تغییر شده است. بنابراین تحلیل واقعی وضعیت جهانی، شناخت نقاط ضعف و قوت طرف مقابل و برنامه‌ریزی برای مقابله هوشمندانه از اهمیت بالایی برخوردار است.

یکی از شاخص‌های مهم این دوران، فعال شدن آگاهی اجتماعی و مشارکت فردی در تحولات سیاسی و جهانی است. مردم در سراسر جهان درک کرده‌اند که می‌توانند نقش‌آفرین باشند و این آگاهی فراتر از وابستگی به احزاب و گروه‌های سیاسی است. نتیجه چنین فرایندی افزایش انسجام اجتماعی، تقویت مقاومت ملی و بازدارندگی در برابر اقدامات سلطه‌گرانه خواهد بود.

در نهایت تجربه تاریخی و تحولات کنونی نشان می‌دهد که موفقیت در برابر سلطه و فشار خارجی تنها از مسیر اتحاد، آگاهی، مطالبه‌گری و توانمندسازی مردم می‌گذرد. این پیام باید برای ملت‌ها روشن باشد که قدرت حقیقی در دست کسانی است که همزمان به توسعه داخلی، عدالت اجتماعی و دفاع از استقلال ملی پایبند هستند.

  

پرسش اصلی این است که آیا ایالات متحده همچنان توان اعمال نفوذ همه‌جانبه و تکرار سناریویی مشابه ونزوئلا در کشورهایی مانند مکزیک و کلمبیا را دارد یا اینکه با روندی از تحلیل قدرت و کاهش ظرفیت مداخله مواجه شده است؟

 برای پاسخ به این پرسش باید میان لفاظی سیاسی و توان واقعی تمایز قائل شد. تاریخ نشان می‌دهد که صرف تهدید و ادعا به معنای امکان تحقق عملی نیست.آنچه امروز مشاهده می‌شود بیش از آنکه نشانه قدرت باثبات باشد بیانگر تلاشی پرهزینه برای حفظ موقعیتی در حال تضعیف است. تجربه نشان داده است که مداخلات مستقیم یا غیرمستقیم ایالات متحده در شرایط کنونی با مقاومت اجتماعی گسترده‌تری مواجه می‌شود. در ونزوئلا نیز اگر تحلیل فراتر از واکنش‌های لحظه‌ای باشد می‌توان پیش‌بینی کرد که این تهاجم در بلندمدت با شکست روبه‌رو خواهد شد. مقاومت توده‌ای و آگاهی اجتماعی عاملی است که محاسبات کلاسیک مداخله‌گران را بر هم می‌زند. در تحلیل روابط قدرت نباید تصور کرد که چین و روسیه در حال معامله‌ای پنهان برای تقسیم منافع هستند. منافع این بازیگران با منطق سلطه‌گرایانه ایالات متحده هم‌راستا نیست. الگوی توسعه چین مبتنی بر سرمایه‌گذاری زیرساختی و رشد اقتصادی متقابل است نه مداخله نظامی‌و تغییر حکومت‌ها. همین تفاوت موجب هم‌پوشانی منافع ملی بسیاری از کشورهای جنوب جهان با یکدیگر شده است.

نمونه‌هایی از همکاری‌های فکری و دانشگاهی با محوریت منافع ملی مشترک ایران و ونزوئلا نشان می‌دهد که این هم‌گرایی صرفا سیاسی نیست بلکه به سطح تحلیل علمی‌ و راهبردی نیز رسیده است. این رویکرد بر این اصل استوار است که توسعه اقتصادی انسجام اجتماعی و استقلال سیاسی بدون رهایی از ساختارهای سلطه امکان‌پذیر نیست.

نکته مهم دیگر شیوه توجیه افکار عمومی‌ در داخل ایالات متحده است. روایت‌هایی که مداخلات خارجی را با مفاهیمی‌مانند مبارزه با مواد مخدر یا حفظ امنیت شهروندان آمریکایی پیوند می‌زنند بخشی از راهبرد عوام‌فریبانه‌ای است که سابقه‌ای طولانی دارد. تاریخ مداخلات نظامی‌آمریکا مملو از نمونه‌هایی است که با بهانه‌های ساختگی یا پرچم‌های دروغین آغاز شده‌اند. از جنگ با اسپانیا تا ویتنام عراق و دیگر موارد همواره پس از گذشت زمان نادرستی این ادعاها آشکار شده است.

امروز نیز نشانه‌های اعتراض و نارضایتی در داخل ایالات متحده قابل مشاهده است. تظاهرات در ده‌ها شهر و سرکوب اعتراضات اجتماعی نشان می‌دهد که بحران مشروعیت تنها به سیاست خارجی محدود نیست بلکه در داخل مرزهای این کشور نیز جریان دارد. از این منظر سیاست‌های تهاجمی‌ اخیر را باید در چارچوب بحرانی عمیق‌تر در ساختار قدرت و نظم سیاسی آمریکا تحلیل کرد.

جمع‌بندی آن است که توان ایالات متحده برای تحمیل اراده خود بر جهان نه مطلق است و نه تضمین‌شده. افزایش آگاهی عمومی‌مقاومت اجتماعی و هم‌گرایی منافع ملی کشورهای مستقل زمینه‌ای فراهم کرده است که تکرار الگوهای گذشته را با تردیدهای جدی مواجه می‌کند. آینده این تقابل بیش از هر چیز به سطح سازمان‌یافتگی اجتماعی و هوشیاری ملت‌ها بستگی دارد.

 

 به این اشاره کردید که آمریکا در ونزوئلا در نهایت شکست خواهد خورد. این نگرش شکست خوردن آمریکا می‌تواند به تمام نقاط دنیا تعمیم یابد؟

بله، آمریکا به زانو در می‌آید. آن وقت هنوز ما را تهدید می‌کند. دستور به تخلیه تهران می‌دهد، می‌گوید می‌آیم و تکلیف را روشن می‌کنم. جنایت می‌کند، دانشمندان ما را به شهادت می‌رساند، سران نظامی ما را ترور می‌ کند. همه اینها برای این است که به اهدافشان برسند اما به این اهداف نخواهند رسید. ترامپ مثل همیشه نمایش قدرت خود را انجام می‌دهد تا بگوید من زور دارم. امروز کشور ونزوئلا را به ما نشان می‌دهند که بگویند ما چه قدرتی داریم اما قدرت دست ماست، ما می‌توانیم قدرت نرم خودمان را عرضه کنیم. خیابانها را با جمعیت کارگری فتح می‌‌کنیم. در همین ونزوئلا اگر مردان و زنان و دانشجویان دست در دست هم دهند می‎‌توانند آمریکا را بیرون بیندازند. ترامپ گفته است که می‌خواهیم بر ونزوئلا حکومت کنیم، اما حکومت بر چه کسانی؟ به کسانی که پذیرای شما نیستند؟ نه تنها پذیرای شما نیستند که ممکن است شما را پایین بیاورند. تاریخ جهان سرشار از تلاش‏های متعدد برای تثبیت نظام برده‏‌داری است. اما امپریالیسم آمریکا دیگر به اندازه گذشته قدرت ندارد. آمریکا نظام قدرتمند خود را بر پایه نسل‌‏کشی در همین آمریکا بنا نهاده است. چندین میلیون بومی و سرخپوست قتل عام شدند تا این نظام شکل بگیرد؟ درصد جهانی جایگاه ایالات متحده از نقطه نظر دسترسی به بازارهای جهانی کمتر شده است. البته دشمن فقط قرار نیست بمب بیندازد، دشمن نفوذ هم می‏‌کند. اگر دشمن نفوذ نداشت نیمه شب نمی‌‏توانست ناگهان سران نظامی ما را ترور کند اما آنها می‌‏زنند، ما هم بزنیم. نقشه می‌‏کشند، ما هم بکشیم. اسلحه برمی‌‏دارند، ما هم برداریم. من سرباز ولایت هستم. یک اسلحه به من بدهید تا سر آنها را هدف بگیرم. هیتلر و موسولینی فاشیست‏های اروپا بودند. اما این آقا (ترامپ) از فاشیست‌ها هم بدتر است؛ صد رحمت به فاشیست. ما برای مقابله با فاشیسم باید خودمان را تجهیز کنیم و به آن ضربه بزنیم. برای مقابله با فاشیسم، طوفان‌‏الاقصی را به وجود می‏‌آوریم. اگر به ما شبیخون می‌‏زنند، ما هم شبیخون بزنیم. موشک می‌‏زنند، موشک بزنیم. مغزشان را هدف بگیریم تا جلوی تهاجم گرفته شود. اگر موشک ندارید، قشر کارگر را علیه آنها بسیج کنید. قدرت خرید کارگران ما چرا باید کم شود؟ با رسیدگی به آنها اتحاد بیشتری به وجود بیاورید. رهبری انقلاب می‏‌گوید که ما نباید تسلیم شویم و ما باید به این حرف ایمان بیاوریم. قویتر از بمب اتم، انسجام و اتحادی است که در ایران وجود دارد. ما نیروی انسانی، نیروی جوانی و قدرت نرم داریم. میتوانیم مقابل جریانهای دشمن بایستیم. ما باید با کسانی باشیم که برای حقوق  و رفع مشکلات خودشان در خیابان اعتراض مسالمت آمیز می‌کنند البته به دشمن اجنبی هم ربطی ندارد که در کشور ما مردم اعتراض می‎‌کنند. هر کسی بخواهد دخالت کند پایش را قلم می‌کنیم، گردنش را میزنیم. بدهی‌های بین المللی را بلوکه کرده‌اند، پول ما را نمی‌دهند. خب اسلحه به دست بگیریم و به زور از آنها حقمان را بگیریم. ما بر آمریکا فائق خواهیم آمد؛ ونزوئلا هم همینطور. امپریالیسم قدرت آمریکا در حال سقوط است.

 

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها