این زوج هفته گذشته در دادگاه خانواده حاضر شدند. درجلسه رسیدگی به این پرونده، مرد جوان با اشاره به رفتار همسرش گفت: همسرم در تمام این سه سال از من خواسته حتی کوچکترین صدا در خانه وجود نداشته باشد. ابتدا تصور میکردم نوعی حساسیت موقتی است اما با گذشت زمان متوجه شدم این یک خواسته دائمی است. او حتی به صدای تلویزیون یا وسایل خانه واکنش نشان میدهد و میگوید تحمل شنیدن صدای آنها را ندارد. برای حفظ آرامش او دستگاههای صوتی را کنار گذاشتم ولی سکوت خانه دیگر آزاردهنده شده بود. این سکوت افراطی موجب محدود شدن ارتباط میان ما شده است. ما دیگر درباره هیچ موضوعی گفتوگو نمیکنیم. وقتی شروع به صحبت میکنم، او فقط نگاه میکند و درخواست سکوت دارد. حتی هنگام صرف غذا صحبت عادی بین ما ممکن نیست. این وضعیت باعث شده کمکم از همسرم فاصله بگیرم. من به تعامل و گفتوگو نیاز دارم اما همسرم هر نوع صدا را نوعی استرس میداند و میگوید در خانه باید سکوت کنیم. به جز چند مکالمه ضروری، اصلا با هم حرف نمیزنیم. این موضوع برای من آزاردهنده است. دیگر از رفتارهایش خسته شدهام و درخواست جدایی دارم.
در ادامه، همسر این مرد نیز به قاضی گفت: من در محیطهای پرصدا دچار اضطراب میشوم. از کودکی با سروصدای زیاد در خانه پدری زندگی کردهام و همیشه آرزوی خانهای آرام داشتم. سکوت برایم نوعی امنیت است نه لجبازی. وقتی شوهرم با صدای بلند حرف میزند، تمرکزم را از دست میدهم. مرتب تکرار کردم که فقط آرامش میخواهم اما او سکوت مرا نشانه بیتوجهی میداند. در بسیاری از مواقع تلاش کردم درباره این حساسیت توضیح دهم و از او خواستم مشاوره بگیریم اما همسرم معتقد است مشاوره فایده ندارد و من باید عادت کنم. من نسبت به او بیاحساس نیستم اما نمیتوانم در محیطهای شلوغ زندگی کنم. شوهرم بهجای درک من، شروع به لجبازی کرده. در خانه مرتب با صدای بلند حرف میزند، موسیقی گوش میکند و حتی با صدای بلند با گوشیاش کلیپ میبیند. هرچه خواهش میکنم سکوت کند فایدهای ندارد. من از زندگی با این مرد خسته شدهام و دیگر نمیتوانم در کنارش زندگی کنم. آرامش من برای این مرد مهم نیست.
در پایان قاضی پرونده پس از شنیدن توضیحات دو طرف تأکید کرد که اختلاف میان آنها ریشه در تفاوتهای شخصیتی دارد و هیچیک قصد آسیب رساندن عمدی به دیگری را نداشتهاند. با این حال ادامه زندگی مشترک بدون گفتوگو امکانپذیر نیست و سکوت نمیتواند جایگزین ارتباط انسانی شود. وی توصیه کرد این زوج پیش از تصمیم نهایی در جلسات مشاوره خانواده شرکت کنند تا با شناخت بهتر نیازهای یکدیگر، راهی برای سازگاری پیدا کنند. در پایان جلسه، حکم طلاق صادر نشد و بررسی پرونده تا پس از نتیجه مشاوره خانوادگی به تعویق افتاد.
گفتوگو؛ نخستین گام در حل بحرانهای زناشویی
سارا شقاقی، روانشناس دراین خصوصمیگوید:طلاق پدیدهای اجتماعی است که معمولانتیجه مجموعهای از سوءتفاهمها، بیاعتمادیها و ناتوانی در گفتوگو میان زوج است. بررسی پروندههای دادگاه خانواده نشان میدهد در بیش از نیمی از موارد، اختلاف اصلی نه بر سر مسائل اقتصادی یا خیانت بلکه بر سر نبود مهارت ارتباطی سالم میان طرفین است.
هنگامی که گفتوگو جای خود را به سکوت، پیشداوری یا عصبانیت میدهد، زمینه طلاق بهتدریج فراهم میشود. مشاوره خانوادگی میتواند از این روند جلوگیری کند. زیرا مشاور نقش میانجی بیطرف راداردوبه زوجها کمک میکند احساسات، توقعات و ترسهای خود را به شکل سازنده بیان کنند. دربسیاری از پروندههایی که به جدایی انجامیده، زن و شوهر پیش ازمراجعه به دادگاه،حتی یک جلسه مشاوره نداشتهاند.این درحالی است که گفتوگو زیرنظر متخصص میتواند مسیر تصمیمگیری را از واکنش احساسی به انتخاب آگاهانه تغییر دهد.تأثیر مثبت گفتوگو محدود به جلسات مشاوره نیست. در زندگی روزمره، توانایی بیان محترمانه اختلاف و گوش دادن فعال، از ایجاد شکاف دائمی جلوگیری میکند.وقتی ارتباط کلامی از بین میرود، تصور و برداشتهای ذهنی جای واقعیت را میگیرند و در نهایت رابطه به انزوا میرسد. بنابراین زوجها باید این موضوع را بدانند که پیگیری مشاوره نه نشانه ضعف بلکه نشانه بلوغ رابطه است. زیرا حفظ زندگی مشترک تنها با عاطفه ممکن نیست بلکه نیازمند گفتوگوی آگاهانه، احترام متقابل و درک تفاوتهای شخصیتی است. در نتیجه اگر زوجها بهجای فرار از بحران، گفتوگو را بهعنوان درمان انتخاب کنند، بخش بزرگی از آمار طلاق در جامعه قابل کاهش خواهد بود.