در همین زمینه با دکتر یعقوب توکلی استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ معاصر گفتوگو کردهایم. او معتقد است ریشههای پروژه کشف حجاب و فرافکنیهایی که عاملان آن داشتند مانند کمک به مردم و پیشرفت ایران که از جهان مدرن عقبافتاده ناشی از سیاستها و تدابیری است که ریشه آن به خارج از مرزهای کشور برمیگردد.

اگر بخواهیم به لحاظ تاریخی موضوع رامورد بررسی قراردهیم اساسا بحث عقبماندگی ایران از چه دورهای مطرح شد؟
از اواسط دوره قاجار،مجموعهای ازمباحث فکری واجتماعی درایران شکل گرفت که محوراصلی آنها،بررسی علل شکست و عقبماندگی ایران در مقایسه با غرب بود. این دغدغه به تدریج به یکی از مهمترین موضوعات گفتمان روشنفکری آن دوره تبدیل شد و عمدتا روشنفکرانی که تجربه سفر به اروپا را داشتند یا دچار شیفتگی نسبت به غرب بودند یا گرایشهای فکری و مذهبی مخالف با اسلام داشتند تلاش میکردند عقبماندگی ایران را نه در ساختارهای سیاسی و اقتصادی بلکه در باورهای دینی جستوجو کنند.
ادعای محوری اینها چه بود؟
اینکه ما چون مسلمان هستیم عقبماندهایم. آنها اسلام را بهعنوان مانعی در برابر پیشرفت معرفی میکردند و میگفتند باورهای دینی، ذهن انسان ایرانی را از توجه به دنیا و توسعه بازداشته است. بخشی از این نقدها متوجه باورهایی مانند اعتقاد به تقدیر، نوع نگاه به دنیا، قیامت و حیات پس از مرگ بود. ادعا میکردند مسلمانان بهجای تمرکز بر زندگی دنیوی و پیشرفت، دائما به آخرت میاندیشند. ادعایی که جالب است بدانیم امروز هم با ادبیاتی مشابه اسلام تکرار میشود.
این انتقادات در سطح نظری که باقی نماند؟
خیر، این جریانها به رفتارهای عملی و مناسک دینی هم حمله کردند؛ از نماز و روزه گرفته تا حج. حتی هزینههایی که برای حج صرف میشد، بهعنوان عاملی برای عقبماندگی اقتصادی معرفی میشد. درواقع سنتهای رفتاری مسلمانان بهطور کامل زیر سوال رفت.
یکی از محورهای جدی این جریان، موضوع زن و رابطه زن و مرد بود؟
آنها مدعی بودند اسلام دست و پای جامعه را بسته و آسایش دنیوی را گرفته است. با مقایسهای سطحی، اروپا را مثال میزدند؛ جایی که بهزعم آنها زنان و مردان شانه به شانه کار میکردند، زنان پوشش متفاوتی داشتند و همین آزادی ظاهری را عامل نشاط، انگیزه و پیشرفت مردان معرفی میکردند. از طریق ادبیاتسازی گسترده در روزنامهها، اشعار، داستانها و نوشتههای مختلف، جریانهای مذهبی به سخره گرفته میشدند و متاسفانه زشتگوییهای فراوانی علیه زنان مسلمان و بهویژه زنان محجبه رواج پیدا کرد بهگونهای که بازخوانی برخی از آن متون امروز هم آزاردهنده است.
ماجرای کشف حجاب را که نمیتوان به یک عامل نسبت داد؟
دقیقا نکته همینجاست. برخلاف روایتهای سادهانگارانه، کشف حجاب و مبارزه با حجاب و حتی مبارزه با اسلام، محصول عملکرد یک جریان واحد نبود. چندین جریان فکری و سیاسی بهطور جدی در این روند نقش داشتند.
پس چرا در روایتهای تاریخی، همه چیز به رضاخان و پهلویها نسبت داده میشود؟
اینجا با نوعی فریبکاری در تاریخنگاری مواجه هستیم. تقلیل یک پروژه فکری و فرهنگی به یک فرد یا یک حکومت باعث میشود نقش جریانهایی که به جامعه زنان ایران ظلم کردند و ستمهای عمیقی روا داشتند، نادیده گرفته شود.
اگر کشف حجاب را یک پروژه اجتماعی_فرهنگی بدانیم، متهمان اصلی این ماجرا چه کسانی هستند؟
کشف حجاب حاصل عملکرد یک جریان واحد نبود. چندین جریان فکری و اجتماعی بهطور همزمان و پیوسته در ایران فعال بودند که هر کدام به شکلی در تضعیف حجاب و تخریب بنیانهای اخلاقی جامعه زنان نقش ایفا کردند و متاسفانه ظلمهای بزرگی در حق زنان ایرانی روا داشتند. اولین جریان، جریان بابیه است. این جریان حتی زودتر از سایرین بحث کشف حجاب و گسیختگی رفتاری را مطرح کرد. ماجرای قرهالعین معمولا بهعنوان یک نماد برجسته ذکر میشود اما واقعیت این است که او تنها یک فرد شاخص از این جریان گستردهتر بود و نمونههای مشابه کم نبودند.
هدف این گسیختگی رفتاری چه بود؟
ترویج آزادی روابط و گسستن پایههای اخلاقی، ابزاری برای جذب افراد به جریان بابیه و سپس بهائیت بود. این رویکرد نهتنهادرسطح اعتقادی بلکه درسبک زندگی وروابط اجتماعی دنبال میشدتامرزهایاخلاقی جامعهسنتی ایران شکسته شود.
و جریان روشنفکری معارض با اسلام؟
بخشی از این جریان ریشه در اقلیتهای مذهبی مانند ارامنه داشت و بخشی دیگر متعلق به افرادی بود که اساسا بنیه مذهبی مستحکمی نداشتند. چهرههایی مانند فتحعلی آخوندزاده نمونههای شناخته شده از این طیف فکری هستند. تمرکز اصلی این جریان بر نقد شریعت بود و یکی از مهمترین جلوههای رفتاری شریعت که مورد حمله قرار گرفت، حجاب زنان بود. حجاب بهعنوان نماد دینداری اجتماعی، آماج انتقادات تند قرار گرفت.
نقش ادبیات و بهویژه شعر در این میان؟
روشنفکران شاعر این دوره، نقش مهمی در عادیسازی بیحجابی ایفا کردند. داستانسراییها، اشعار و نوشتههای متعددی تولید شد که گاه به شکل آشکار به زنان محجبه توهین میکردند. یکی از نمونههای بحثبرانگیز، اشعار ایرجمیرزاست که متاسفانه حاوی تعابیر سخیف و تحقیرآمیز نسبت به بانوان محجبه است. این طیف فکری مخاطبان خود را به تدریج تحت تاثیر قرار داد. در جامعه شاهد خانوادههایی هستیم که بیحجاب شدند یا کشف حجاب کردند، در حالی که نه یهودی بودند نه ارمنی و نه بابی بلکه مسلمانانی بودند که انگارههای روشنفکری را پذیرفته بودند.
انگارههای محتوایی این جریان از افق شما چیست؟
باور به اینکه برخی احکام دینی متعلق به گذشتهاند. اینکه دین مربوط به شرایط تاریخی خاصی مانند «عصر قبیلهای» یا «جامعه عربی زمان پیامبر» است و در دنیای مدرن باید به شیوهای متفاوت زندگی کرد. این همان ادبیاتی است که روشنفکران معارض اسلام علیه شریعت مطرح میکردند و آرامآرام بخشی از جامعه را با خود همراه ساختند.
جریان میسیونری و شبکه مدارس مسیحی و یهودی در ایران در این پروژه چه نقشی داشتند؟
این مدارس در شهرهای مختلفی مانند تهران، ارومیه، اصفهان، همدان و برخی دیگر از مراکز شهری فعال بودند. وقتی مدارس میسیونری مسیحیوهمچنین مدارس آلیانس یهودی رابهصورتموردیوسپسدریک نگاه کلی بررسی میکنیم میبینیم در بسیاری از آنها آموزش سبک زندگی متفاوت، تضعیف زیست دینی و عادیسازی بیحجابی و آزادی روابط در دستور کار بوده است.
آیا برای این سخن، اسناد تاریخی وجود دارد؟
بله. یکی از اسناد قابل توجه مطالبی است که فرح پهلوی در کتاب خاطرات خود تحت عنوان «کهندیارا» به آن اشاره میکند؛ جایی که بهصراحت از فضای مدرسهای که در آن تحصیل میکرد سخن میگوید و از نوع آموزشها و حتی سوءاستفادههایی که در برخی مدارس رخ میداده پرده برمیدارد؛ مدارسی که دانشآموزان در آنها به دوری از زندگی دینی تشویق میشدند.
تعداد این مدارس که محدود بود؟
با توجه به جمعیت کم شهرها، تاثیر آنها قابل توجه بود. این مدارس مانند قطرههایی بودند که در نقاط مختلف جامعه نفوذ میکردند و به تدریج شبکهای از افراد همفکر میساختند؛ شبکهای که آرامآرام به یک جمع اثرگذار اجتماعی تبدیل شد.
در کنار جریانهای فکری و فرهنگی به لایههای اجتماعی قدرت نیز در ماجرای کشف حجاب بپردازیم؟
یکی از لایههای کمتر گفتهشده اما بسیار اثرگذار، اشرافیت دوره قاجار است؛ اشرافیتی که قدرت سیاسی و اقتصادی را با نوعی زیست مبتنی بر تمتع، عیش و افسارگسیختگی در هم آمیخته بود.
منظورتان در این تحلیل پیوند قدرت و تمتع است؟
اگر دقیق نگاه کنیم بخشی از میل به قدرت در انسانها، ریشه در تمایل به بهرهمندی بیحد از لذتهاست؛ از ثروت و سفر و تفریح گرفته تا روابط جنسی. وقتی این بخشهای پنهان_ یا حتی آشکار_ قدرتطلبی، به نوع رابطه با جنس مخالف وبهرهبرداری ازآن بازمیگردد، درمیان اشراف قاجار،این نگاه بهطور جدی وجود داشت. آنها دنبال نوعی افسارگسیختگی در روابط بودند و از موقعیت اجتماعی و سیاسی خود برای تحقق آن استفاده میکردند. این مساله نه استثنا بلکه در بسیاری موارد به یک رویه تبدیل شده بود.
یکی از اسناد یا خاطراتی که این فضا را توصیف میکند؟
متیندفتری در خاطرات خود به نکات بسیار روشنگری اشاره میکند. او مینویسد در میان اربابان، خوانین و حاکمان شهرستانها_ کسانی که بعدها وزیر، وکیل یا نماینده مجلس شدند_رسمهایی رایج بود که عملا به سوءاستفاده از دختران رعایا منجر میشد. به گفته او مردانی در سنین ۶۰، ۷۰ یا حتی ۸۰ سالگی هر سال همسر اختیار میکردند و گاه دخترانی ۱۰ یا ۱۲ساله را به عقد خود درمیآوردند. این نه تنها عرفا بلکه از منظر اخلاقی نیز فاجعهبار بود. او مینویسد زمانی که وزیر دادگستری شد، تلاش کرد قانونی را برای ممنوعیت چنین ازدواجهایی به تصویب برساند؛ قانونی که ازدواج مردان بسیار سالخورده با دختران خردسال را منع کند. به گفته خودش، این کار را از سر دلسوزی و احساس مسئولیت انجام داد. چون این وضعیت را «جفا» میدانست.
واکنش اشراف سیاسی به این قانون چه بود؟
روایت جالب و تکاندهندهای نقل میکند. روزی متینالسلطنه اسفندیاری رئیس مجلس بدون اطلاع قبلی وارددفتراو میشود. پس از مقدمهچینیهای فراوان، مستقیما به همان قانون اشاره میکند و آن را «قانون بد» میخواند. مخالفت استدلال حقوقی داشت و نه شرعی. به گفته متیندفتری، صدا بالا رفت و کار به داد و فریاد کشید. رئیس مجلس صریحا گفت: «من با همین وضعیت زنده ماندهام. اگر این قانون تصویب شود، ما چه کار کنیم؟» و تهدید کرد که در مجلس با آن مخالفت خواهد کرد.
سرنوشت آن قانون چه شد؟
متیندفتری نقل میکند پیش از آنکه قانون به صحن مجلس برسد، متینالسلطنه دچار سکته شد و عملا فرصت مخالفت رسمی پیدا نکرد. همین روایت پرده از لایههای پنهان زیست اشرافیت سیاسی آن دوره برمیدارد.وقتی زندگی اشراف سیاسی آن دوره را ورق میزنیم_ از قوام گرفته تا دیگر رجال_ میبینیم سوءاستفاده از قدرت برای تصرف نوامیس طبقات فرودست پدیدهای گسترده و ساختاری بوده است.
این وضعیت چه نسبتی با کشف حجاب پیدا میکند؟
برای این طبقه، حجاب مانعی جدی در برابر سبک زندگی مطلوبشان بود. چه با سروصدا و چه بیسروصدا، در زندگی خصوصی و اجتماعی آنها نوعی میل به شکستن قیود اخلاقی و عرفی وجود داشت که بهتدریج به ترویج بیحجابی منجر شد. این روند در دوره پهلوی نهتنها ادامه پیدا کرد بلکه بهمراتب شدیدتر و عریانتر شد. در دوره پهلوی، این الگوی اشرافی به شکل رسمیتر و گستردهتر دنبال شد و به سیاست عمومی تبدیل گردید.
پس از اشرافیت قاجار، کدام جریان اجتماعی دیگر بهطور جدی در تضعیف حجاب نقشآفرین بود؟
جریان مهم بعدی فمینیستهای اواخر دوره قاجار هستند. این جریان همزمان با گسترش روشنفکری در ایران و اوجگیری ادبیات فمینیستی در اروپا شکل گرفت و بهتدریج در فضای فکری ایران نفوذ پیدا کرد. ادبیات فمینیستی از طریق ترجمه. بخشی از متون فمینیستی اروپایی به فارسی ترجمه شد. البته نه بهصورت کامل و دقیق بلکه اغلب ناقص، گزینشی و بدون توجه به زمینههای تاریخی و اقتصادی غرب. با این حال همین ترجمهها مخاطبان خاص خود را در ایران پیدا کرد. تمرکز اصلی این ادبیات بر رهاسازی زنان از قیود سنتی و قانونی موجود، طرح برابری زن و مرد و تأکید بر حقوق برابر بود اما نکته مهم این است که بخش قابل توجهی از این ادبیات در اروپا، کارکردی اقتصادی داشت.
منظورتان از کارکرد اقتصادی؟
در اروپا_ بهویژه پس از تحولات صنعتی_ فمینیسم به ابزاری برای آمادهسازی زنان جهت ورود به بازار کار و کارخانهها تبدیل شد. جهان سرمایهداری به نیروی کار ارزان و گسترده نیاز داشت و طرح «حقوق برابر» عملا زمینهساز بهرهکشی اقتصادی بیشتر شد. در تاریخ آمریکا در جریان جنگهای داخلی میبینیم که ایالات شمالی بهدنبال لغو بردهداری بودند نه صرفا از سر انساندوستی بلکه برای تبدیل بردگان آزادشده به کارگران کارخانهها. در اروپا نیز وضعیتی مشابه شکل گرفت و فمینیسم بخشی از این پروژه کلان اقتصادی بود.
این مفاهیم وارداتی چگونه در ایران بازتولید شد؟
بدون توجه به آن بسترها. ادبیات فمینیستی در ایران بومیسازی نشد بلکه بهشکلی سطحی و شعاری وارد فضای فکری جامعه شد. با این حال، توانست در میان برخی اقشار_ بهویژه طبقات مرفه و درباری_ نفوذ پیدا کند.افرادی مانند دختر ناصرالدینشاه (تاجالسلطنه) و چهرههایی نظیر صدیقه دولتآبادی و برخی دیگر از فعالان زن آن دوره، نقش مهمی در ترویج گفتمان فمینیستی ایفا کردند.یکی از مهمترین ابزارهای آنها، تأسیس مدارس دخترانه بود؛ مدارسی که در ظاهر با هدف آموزش و ارتقای جایگاه زنان شکل گرفتند اما در عمل حامل نگاه فمینیستی و مشوق عبور از سنتهای دینی_ از جمله حجاب_ بودند.
واکنش جامعه سنتی به این مدارس؟
برای کاهش حساسیتها، بسیاری از این مدارس نامهای ملی یا اسلامی بر خود گذاشتند؛ مانند «مدرسه امید» در اصفهان و نمونههای مشابه. این نامگذاریها کمک میکرد تا اهداف واقعی مدارس کمتر مورد توجه قرار گیرد.بخش مهمی از انگارههای فکری مربوط به کشف حجاب، دقیقا از دل همین نگاه فمینیستی بیرون آمد. حجاب بهعنوان نماد «سنت» و «محدودیت» معرفی میشد و برداشتن آن، نشانه پیشرفت و آزادی بهحساب میآمد.