زاویه‌های روایتی برای تبیین اغتشاش و پسااغتشاش

غلبه «ما کوتاه نمی‌آییم» بر اغتشاش

کد خبر: ۱۵۳۸۴۷۵
نویسنده مهدی جمشیدی - پژوهشگر مسائل فرهنگی
 
زاویه یکم: طرح «اغتشاش داخلی» به‌مثابه زمینه‌ساز حمله نظامی

[الف]. حداقل از یک‌سال پیش ‌روشن بود که طرح دشمن درباره ایران، ترکیبی از «اغتشاش داخلی» و «جنگ نظامی» است‌؛ حال یا اغتشاش داخلی به‌مثابه «نتیجه» جنگ نظامی یا به‌مثابه «مقدمه» آن. دشمن دریافته که جنگ نظامی بدون اغتشاش داخلی، کارساز نیست. 

[ب]. از این‌رو، باید جامعه را چندتکه کرد‌، مردم را به جان هم انداخت، خیابان‌ها و شهرها را ناامن کرد‌، تشویش و اضطراب جمعی ایجاد کرد‌، ثبات داخلی را برچید‌ و مردم را در برابر حاکمیت قرار داد. پس از این مرحله، باید میوه این تنش داخلی فرساینده را در حمله نظامی چید. در این‌ حال، دو عنصر در کنار یکدیگر، جسارت حمله نظامی را در دشمن می‌آفرینند: یکی جامعه متشنج و درگیر و متلاطم و غوطه‌ور در هرج‌ومرج و دیگری حاکمیت گرفتار بحران مشروعیت و زوال بدنه اجتماعی است. 

[ج]. اغتشاش داخلی، نیاز به «بهانه/ دستاویز/ گیره» دارد‌؛ باید موج اجتماعی را در چارچوب یک مطالبه مصنوعی، ایجاد کرد. فقط یک مسأله و معضل درونی و جمعی می‌تواند جامعه را به حرکت وادارد. این گیره مشترک در دهه‌های گذشته، مختلف بوده است: حمله به کوی دانشگاه، انتخابات، افزایش قیمت بنزین، حجاب، و اینک نرخ ارز و تورم. در حقیقت، مگس روی زخم می‌نشیند. 

[د]. پس مستقل و منفک از اراده جامعه ایران، چنین طرح و تدبیری در دستورکار دشمن قرار داشته و اغتشاش داخلی، «اتفاقی/ تصادفی/ بی‌طرح» نبوده است. دشمن در کمین نشسته بود تا گره و مسأله‌ای را شکار کرده و آن را برجسته سازد و معطوف به آن، بسیج اجتماعی تولید کند. اغتشاش داخلی، «تحمیلی/ ساختگی/ تصنعی» است و از درون جامعه ایران و متناظر با خواست آن نجوشیده، بلکه خط‌دهی و سازمان‌دهی و تهییج و تحریک بیرونی در میان بوده است. 

[هـ]. اعتراض آغازین بازاریان، به‌سرعت و به‌آسانی، در این «بافت/ هندسه/ موقعیت» نشانده شده و جرقه تکوین زنجیره رویدادهای مهندسی‌شده و ‌گذار از اعتراض اقتصادی به اغتشاش سیاسی شد. 

زاویه دوم: روایت‌پردازی از «اغتشاش اقلیت» به‌مثابه «اعتراض مردم»

[الف]. «تروریسم شهری/ آدمکشی/ آدم‌سوزی»، اعتراض نیست. تخریبگری و نابودکردن اموال عمومی، هرگز به معنی اعتراض به وضع اقتصادی نیست. با سلب امنیت عمومی، اقتصاد اصلاح نخواهد شد. با اغتشاش مسلحانه، گره اقتصاد گشوده نخواهد شد. تخریب شهر برای حل مسائل اقتصادی، متناقض است. 

[ب]. «ساختارشکنی سیاسی/ معارضه با کلیت نظام/ دفاع از اپوزیسیون خارج‌نشین»، براندازی است نه اعتراض اقتصادی. هدف، برچیدن نظام است اما در قالب اعتراض بازنمایی می‌شود. آنچه نفی می‌شود، اساس و بنیان نظام جمهوری اسلامی است، نه تنگناهای اقتصادی. خود جمهوری اسلامی، نشانه گرفته شده، نه تورم. 

[ج]. اغتشاشگر داخلی، مزدور بیگانه است‌؛ چون شخص ترامپ، آشکارا از این جریان دفاع کرده است. اغتشاشگران در جهت تأمین منافع ملی آمریکا حرکت می‌کنند. ترامپ، در طرف اینان ایستاده است‌؛ همان کسی‌که در جنگ ۱۲روزه، هزار ایرانی را به شهادت رساند. ترامپ به اغتشاشگران، چراغ سبز نشان داده است. یک سرمایه‌دار قاتل وحشی، در جبهه اغتشاشگران است. قاتل شهید سلیمانی برای اغتشاشگران، دست تکان می‌دهد‌؛ همان کسی‌ که اسطوره ملی ایرانیان را قطعه‌قطعه کرد. 

زاویه سوم: پهلوی‌خواهی به‌مثابه‌گذار از «جمهوریت» به «سلطنت»

[الف]. حمایت از پهلوی به معنی «ترجیح سلطنت بر جمهوری» است. در ایران، چندین دهه تلاش شد تا سلطنت، متلاشی شود و نظام جمهوری شکل بگیرد و مردم به شمار بیایند اما اینک، اغتشاشگران می‌خواهند شاه، سلطنت، حکومت فردی و قدرت موروثی را بازگردانند. این مسیر نسبت به مردم‌سالاری، «معکوس/ وارونه/ متناقض» است. جمهوری اسلامی در پی سازوکارهای مردمی‌سازی حداکثری است اما اغتشاش‌گران، در پی سلطنت فردی موروثی هستند. نمی‌توان هم مرگ بر دیکتاتور گفت و هم از سلطنت دفاع کرد‌؛ آن سلطنتی که در آغاز، از آمپول هوا برای حذف تمیز مخالفانش استفاده کرد و در پایان کمیته مشترک ضدخراب‌کاری و ساواک را با ۹۰ نوع شکنجه بنا گذاشت. 

[ب]. از نظر تاریخی، روشن است که تمام جریان‌های سیاسی و فکری دهه ۵۰، همگی مخالف پهلوی بودند و شاه را مظهر کامل استبداد و اختناق و دیکتاتوری می‌شمردند. پیرامون نفی شاه، اجماع نخبگانی مطلق شکل گرفته بود. هیچ‌کس، پشتیبان شاه نبود. شاه از حمایت، تهی شده بود. همه متفق بودند که باید شاه از گردونه قدرت خارج شود. سال ۵۷ دیگر هیچ‌کسی خود را ذیل سلطنت تعریف نمی‌کرد. شاه، مطلق‌العنان‌؛ خودرأی‌؛ یکه‌تاز‌؛ قلدر و گردن‌کلفت بود‌ و مردم را هیچ می‌انگاشت. این‌همه، سبب‌ساز نفرت عمومی از شاه شده بود. در میان مردم، کسی حاضر نبود در حمایت از شاه به خیابان بیاید. کسی با شاه همذات‌پنداری نمی‌کرد. تنها دولت آمریکا در کنار شاه مانده بود. این اجماع/توافق/اتحاد تمام‌عیار بود که انقلاب را رقم زد. انقلاب، چنین معنا و ملزوماتی دارد. 

[ج]. مسأله پهلوی فقط این نبود که مانند شاهان دیگر، استبداد می‌ورزید، بلکه پهلوی افزون بر این رذیلت، دست‌نشانده/وابسته/بی‌اختیار نیز بود. پهلوی با کودتای انگلیسی آمد، با دیکتاتوری آمریکایی حکومت کرد و با انقلاب ایرانی نیز رفت. 

[د]. فراخوان پهلوی در عمل دچار شکست قطعی شد. روشن شد که سلطنت هرگز بدنه اجتماعی ندارد. نسبت جمعیت خیابانی اغتشاش‌گر به ایران میلیونی، هیچ بود. 

[هـ]. حتی جریان‌های عاقل اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز برای رضا پهلوی، اعتبار قائل نیست. کسی برای او، حتی تره هم خرد نمی‌کند. او بی‌هویت، تن‌پرور، لوده، بی‌عرضه، بی‌کفایت، ضعیف، کوته‌فکر و... است. شخصیت وی چنان حقیر و متزلزل است که حتی توان شاهی نیز ندارد. 

[و]. نه‌فقط پهلوی، بلکه در تمامیت اپوزیسیون جمهوری اسلامی، هیچ جریان قوی و مستحکمی وجود ندارد‌؛ همه نیروهای فرعی، بی‌مایه، ضعیف و ناتوان هستند. هیچ‌یک، قدرت رهبری اجتماعی ندارند و نمی‌توانند بسیج اجتماعی ایجاد کنند. ازاین‌رو، جریان انتقادی اصلی نسبت به جمهوری اسلامی، همگی درون‌ساختاری می‌اندیشند و معتقد به براندازی نیستند و ساختارشکنی را عاقلانه نمی‌دانند. 

[ز]. فردای پس از جمهوری اسلامی، تمام شکاف‌ها/ گسست‌ها/ فاصله‌ها فعال خواهد شد‌؛ مدعیان جزء و غیراجماعی از راه خواهند رسید و هر یک ایران به سویی سوق خواهند داد‌؛ تشتت‌ها و تنش‌ها و تضادها، آشکار خواهد شد‌؛ و.... در این حال، نخستین قربانی، خود ایران و کلیت یکپارچه آن خواهد بود. آنچه تاکنون این کلیت را در دشوارترین شرایط حفظ کرده جمهوری اسلامی بوده است. طرحی که برای ایران در نظر گرفته‌اند این است که اولا، تکه‌تکه، تجزیه و متلاشی شود و ثانیا گاو شیرده، مستعمره و وابسته شود. البته پهلوی به ایران کوچک‌شده ذیل قیومیت آمریکا راضی است. 

​​​​​​​زاویه چهارم: آیت‌الله خامنه‌ای به‌مثابه رهبر مردم‌سالار نه دیکتاتور

[الف]. 
دیکتاتوری،خشونت وحشیانه در خیابان و شهر است‌؛ دیکتاتوری، استفاده از سلاح جنگی علیه نیروهای وطن است‌؛ دیکتاتوری، سوزاندن مسجد و هیأت وقرآن است‌؛دیکتاتوری، تخریب اموال عمومی وحتی شخصی مردم است‌؛ دیکتاتوری، آدم‌کشی شهری است‌؛ دیکتاتوری یعنی یک اقلیت محض و مطلق، زندگی روزمره را برای اکثریت ناممکن کند‌؛ دیکتاتوری این تفکر اغتشاشگران است که می‌گویند حق ندارید با ما نباشید. 

[ب].
 آیت‌الله خامنه‌ای، دیکتاتور نیست: ایشان در کجا در برابر انتخاب مردم ایستاد؟ در کجا رای مردم را تنفیذ نکرد؟ کدام رئیس‌جمهور را برکنار کرد؟ مگر برخی از رؤسای جمهوری، تفکرشان با ایشان متفاوت نبود؟ مگر ایشان بسیاری از اختیارات خویش را به شوراها واگذار نکردند؟ مگر سازوکارهای تصمیم‌گیری ایشان، مشورتی و جمعی و نخبگانی نیست؟ مگر سیاست‌های کلی نظام، توسط جمعی از صاحب‌نظران نوشته نمی‌شود؟ مگر رهبری در اجرائیات دولتی دخالت دارد؟ آیاایشان درباره نحوه پرداخت یارانه‌ها،اظهارنظری داشته‌اند؟ آیاایشان اجازه تحقیق وتفحص ازنهادهای به‌اصطلاح انتصابی را به مجلس نداده است؟ آیا نقد رهبری در عرصه عمومی، جرم سیاسی است؟ مگر در دیدار سالانه دانشجویان با رهبری، دانشجویان به‌‌صورت صریح، حتی از دفتر ایشان انتقاد نمی‌کنند؟ ایشان در سی سال رهبری‌شان، چند حکم حکومتی داده‌اند؟

زاویه پنجم: «کوتاه نمی‌آییم» به‌مثابه نفی تصویر «فروپاشی»

[الف].
 آیت‌الله خامنه‌ای تصریح کرد که نه در برابر آمریکا و نه در برابر اغتشاشگران «کوتاه نمی‌آییم». کوتاه‌آمدن، حاصل لحظه ضعف/سستی/عجز است اما انقلاب در این موقعیت نیست. این انقلاب، همواره از سوی دشمنان، در چالش/تهدید/دشواری بود و بیش از چهار دهه است که در انتظار فروپاشی آن هستند. انقلاب از همه گردنه‌ها عبور کرده و مانده است. امروز به‌دشواری گذشته نیست. انقلاب درسال‌ها و دهه نخست، که همچون نهال تازه تولد‌یافته‌ای بود، با وجود آن‌همه تهاجم و تلاطم، ماند. دشواری‌ها، انقلاب را قوی و قویم ساخته است. خود ماندن انقلاب، نوعی معجزه است. این ماندن معجزه‌آسا، یعنی دست غیبی در میان است. جز در کج‌روایت مغرضان و دشمنان، هیچ نشانه‌ای از اضمحلال و سقوط دیده نمی‌شود. انقلاب، همچنان ایستاده است. 

[ب].
 این تاریخ،عقبگرد ندارد.مقاومت، ممکن است.چفیه‌ای‌که آیت‌الله‌خامنه‌ای بیش ازدودهه است برگردن‌خویش می‌اندازند، نماد ایستادن است‌؛ یعنی صلح تحمیلی، محال است.این تاریخ، گونه سرخ دارد. پشتوانه این تاریخ، خون چندصدهزار شهید شریف است: از انقلاب، تا جنگ تحمیلی، تا فتنه‌ها، تا حرم، تا جنگ ۱۲‌روزه. بدنه اجتماعی انقلاب، عهد خون با انقلاب بسته‌اند. انقلاب با وجود این بدنه اجتماعی وفادار و محکم، دچار فروپاشی نخواهد شد. «کوتاه نمی‌آییم» یعنی تا انتهای این خط تاریخی، خواهیم ایستاد. ایستادن، قاعده شرافت/ عزت/ مردانگی است. ایستادن، امکان معقول است نه انتحار و خودبراندازی. 

[ج]. 
کوتاه‌آمدن،فقط درباره یک مساله نیست،بلکه به‌معنی‌آغاز«زنجیره‌ای‌اززیاده‌خواهی‌ها»و«چرخه‌ای‌از ساختارشکنی‌ها» است و اگر چنین شود، پیش خواهند آمد تا نقطه درهم‌پیچیده‌شدن تمامیت انقلاب. ما با «حلقه‌های به‌هم‌پیوسته پیشروی‌ها» مواجه هستیم که نخستین‌گام به عقب، آخرین گام نخواهد بود. هزینه چالش، بسیار کمتر از هزینه سازش است. جنگ کنونی، جنگ اراده‌هاست و چنان‌چه کوتاه نیاییم، پیروز خواهیم شد. 

[د].
راهپیمایی دیروز مردم در ایران، نشان داد که در باطن این جامعه چه می‌گذرد. ایران، یکپارچه جوشید و خروشید. باید به این واقعیت عظیم چشم دوخت و اراده و خواست جامعه ایران را فهم کرد. ایران، خود واقعی‌اش را به نمایش نهاد و سخنش را فریادزد.جامعه ایران نشان داد که اغتشاش، نسبتی با دغدغه‌ وجهت‌گیری‌اش نداردوخودش رادراین راستا تعریف نمی‌کند. در تهران، سیل انبوه جمعیت، خیره‌کننده وشگفت‌انگیز بود‌؛ آن هم باوجودبرخی چالش‌های امنیتی و دشواری‌های اقتصادی. خیابان انقلاب، به جلوه‌گاه هویت اصیل انقلابی تبدیل شد و مردم، فوج‌فوج به جریان افتادند. انقلاب، نشان داد که بدنه اجتماعی، همچنان آماده و متعهد است. این حضور حیرت‌انگیز، ترجمان اجتماعی‌شده گزاره «ما کوتاه نمی‌آییم» بود.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها