نکته اول این است که تشکیل سپاه در ابتدای انقلاب، یک پدیده منحصربهفرد در بین انقلابهای بزرگ تاریخ بود. در انقلابهای بزرگی مثل انقلاب فرانسه یا انقلاب بُلشویکی شوروی، گروههایی پیدا شدند که در اوایل انقلاب بهعنوان طرفداری از انقلاب سر بلند کردند، اقداماتی کردند، لکن سپاه مطلقا قابل مقایسه با آن گروهها و آن جمعیتها نبود؛ آنها ویرانگر، خودسر، بیانضباط و بدون پایبندی به مبانی و اصول بودند اما سپاه نه. سپاه از ابتدای تشکیل ــ اینها مهم است ــ زیر نظر مرکزیت انقلاب تشکیل شد؛ فرماندهی و سازماندهیاش متمرکز بود؛ شورای مدیریت و فرماندهی بود؛ از اول، یک فرماندهی متمرکزی وجود داشت. [فرماندهی سپاه] در مرکز بود؛ در همه جای کشور حضور داشت اما مرکزیت به معنای واقعی کلمه فرماندهی میکرد.
آنها از همان ابتدا، از ارزشهای دین و انقلاب، مثل ایثار، فداکاری و حضور جهادی دائمی و شبانهروزی، همچنین اطاعت و تسلیم در مقابل امام بزرگوار برخوردار بودند که غیر از این هم دیده نشد. ما از اول ناظر و حاضر بودیم، مسائل سپاه را میدیدیم؛ یعنی یک پدیدهای منحصربهفرد بود. افراد دارای طهارت و تقوا بودند.
بنده نمیخواهم مبالغه کنم، بالاخره نقص و ضعف در همه افراد هست؛ نقصها و ضعفهایی وجود داشت اما بر حسب قرائن، در تاریخ کشور ما تا آن روز، شاید هیچ مجموعه نظامی با این اندازه سلامت دیده نشده بود؛ سلامت انسانی و سلامت خدایی. در طول تاریخ کشور، تا آنجا که بنده اطلاع دارم، هیچ مجموعه نظامی را نمیشناسیم که تا این حد از سلامت معنوی، اخلاقی و سیاسی برخوردار باشد؛ این یک نکته است. تشکیل سپاه یک پدیده اینچنینی بود.
نکته بعدی، مسأله رشد و زایش درونی سپاه است؛ این هم یک پدیده بینظیر است. سپاه در آغاز تشکیل خودش از یک مجموعه چندصدنفری تشکیل شد اما در یک مدتی، کمتر از دو سال، تبدیل شد به یک سازمان نظامی گسترده، با تشکیلات منظم، با سازماندهی یگانهای تیپی که این خیلی چیز مهمی بود؛ توانست مجموعههای نظامی را سازماندهی تیپی بکند؛ یعنی از مجموعههای کوچک بیاسم تا گروهانها، تا گردانها فراتر برود و تیپها را درست کند؛ در کمتر از دو سال این اتفاق افتاد. همین موجب شد که بعد از مدت کوتاهی بتواند در همراهی و همکاری با ارتش چند عملیات بزرگ و تعیینکننده را به سامان برساند؛ عملیات ثامنالائمه، طریقالقدس، فتحالمبین و بیتالمقدس.
یعنی آن روزی که مثلا یک عملیات عظیمی مثل فتحالمبین با شرکت تعیینکننده و سرنوشتساز سپاه به وجود آمد، یعنی فروردین سال ۶۱، از تشکیل سپاه تا آن روز دو سال و خردهای میگذشت؛ یعنی یکچنین رشد، یکچنین زایش با آن فرماندهیها، با آن حرکتهای اعجابانگیز [وجود داشت] که من عقیدهام این است هنوز هم با اینهمه نوشتههایی که ما در این زمینه داریم، جزئیات مسائل و عظمت کار درست روشن نیست، درست تبیین نشده. سپاه توانست با فداکاری -اینجا، هم آمادگیهای ذهنی و فکری و روحی بود، هم فداکاریهای عملی -قدرت عظیم دفاع نظامی انقلاب را به دشمن نشان بدهد که این تعیینکننده بود:
نهد جان در یکی تیر و رهاند/ ز ننگ تیرهروزی کشوری را. یک چنین حالتی به وجود آمد. این حرکت، این زایش و استحکام بینظیر است؛ این یک پدیده بینظیری است؛ ما [مثل این را] نداریم. و این پدیدهی بینظیر استثنایی ادامه پیدا کرد، متوقف نشد؛ یعنی اینجور نبود که یک حرکتی را شروع کنند، یک رشدی بکنند بعد متوقف بشوند؛ نه، این تا امروز ادامه پیدا کرده، بهطوریکه ما با گذشت حدود چهار دهه، یک کانون عظیم و کاملا مجهز دفاعی و نظامی و بزرگترین سازمان ضد تروریستی دنیا را داریم.
امروز سپاه بزرگترین سازمان ضدتروریستی در همه دنیاست؛ یک سازمان مجهز نظامی است؛ یک سازمان کارآمد و مستقلی است که کارهایی میتواند انجام دهد که خیلی از ارتشهای بزرگ دنیا نمیتوانند انجام بدهند. این هم در مورد رشد و زایش [سپاه].
تولدی که یک مکتب ساخت
خانه فاطمه(س) در مدینه، آغوش گرمی برای تولد سومین امام شیعیان بود. مورخان نوشتهاند که پیامبر(ص)، این نوزاد را «سیدالشهدا» نامید؛ عنوانی که گویای سرنوشتی تراژیک و درعینحال حیاتبخش بود. رشد حسینبنعلی(ع) در بستر رویدادهای سیاسی پس از رحلت پیامبر، او را به نماد «امر به معروف و نهی از منکر» بدل کرد. در نگاه او، سکوت در برابر انحراف مساوی با همراهی با ستم بود.
تحلیلگران تاریخ تشیع بر این باورند که قیام کربلا فراتر از یک رویارویی نظامی بود.
شهادت امام و یارانش، مفهوم «عاشورا» را به یک اسطوره واقعی و ملموس تبدیل کرد؛ اسطورهای که قابلیت تکرار در بسترهای مختلف تاریخی را داشت. در ایران، این اسطوره در قیامهای مردمی علیه استبداد و استعمار زنده شد. وقتی امامخمینی(ره) در سال ۱۳۴۲ در سخنرانی معروف خود گفت: «همه ما باید زیر پرچم حسین(ع) برویم»، بهوضوح از این نماد برای بسیج تودهها استفاده کرد. انقلاب اسلامی سال۵۷، خود را تا حد زیادی مدیون این گفتمان حسینیمیدانست.
سپاه؛ نهادی برآمده از بستر یک انقلاب
در ماههای آشفته پس از انقلاب، نیاز به نیرویی برای حفاظت ازدستاوردهای آن حس میشد. در فروردین ۱۳۵۸، با فرمان امام خمینی(ره)، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی متولد شد.مأموریت اولیه آن، مبارزه با گروههای مسلح ضدانقلاب بود اما بهزودی، با شروع جنگ تحمیلی، نقش آن به یکی از ستونهای اصلی دفاع تبدیل شد.
جبهههای جنوب - یادآور کربلا
تابستان ۱۳۶۱، منطقه «شرق بصره». گردانهای سپاه در عملیات رمضان شرکت دارند. یکی از فرماندهان جوان، پیش ازآغاز حمله،بلندگودردست میگیردوخطاب به نیروهافریادمیزند:«یا لثاراتالحسین!»این شعار، که یادآور ندای خونخواهی حسین(ع) است، تبدیل به نوایی آشنا در بسیاری از عملیاتهای بزرگ شد. بسیجیان و پاسداران، اغلب با انگشتری عقیق و دعای عهد در جیب، به استقبال شهادت میرفتند. این صحنهها، برای بسیاری از ناظران، تداعیگر واقعه عاشورا بود. شهید باقری،استراتژیست جوان سپاه،دریادداشتهایش نوشته بود:«ما درجبهه،دانشگاه انسانسازی کربلارا تجربه میکنیم.»
پس از جنگ - پاسداری در سایه تهدیدهای نو
با پایان جنگ، نقش سپاه پیچیدهتر شد. این نهاد، حالا باید در میدانی جدید حاضر میشد: مرزهای شرقی و جنگ با قاچاقچیان موادمخدر، مقابله با گروههای تکفیری در شمالغرب و بعدها مبارزه با داعش درخاک عراق وسوریه. پاسداران، دفاع از حرم اهل بیت(ع) در سوریه را نه یک مأموریت خارجی که تکلیفی شرعی و ادامه منطقی دفاعمقدس میدانستند.
فراتر از میدان نظامی؛ الگوی خدمترسانی
تصویر رایج از سپاه، اغلب در میدان جنگ و موشکانداز خلاصه میشود. اما داستان کامل نیست. پس از زلزله مهیب بم در دیماه ۱۳۸۲، نخستین نیروهایی که به محلات ویران شده رسیدند، مهندسان رزمی سپاه بودند. یا در بحران سیل فروردین ۱۳۹۸ در لرستان و خوزستان، بالگردهای سپاه، مجروحان را منتقل و به محصورشدگان آذوقه رساندند.
این وجه از عملکرد سپاه را شاید بتوان «مکتب حسینی در عمل اجتماعی» تفسیر کرد. امامحسین(ع) در مسیر کربلا، به نیازمندان کمک میکرد و برای رفع ظلم قیام کرده بود. سپاه نیز در این صحنهها، خود را نه صرفا یک نیروی نظامی که «سپاه مردم» معرفی میکرد. پروژههای بزرگ ملی مانند خطوط لوله گاز، سدها و مراکز درمانی در مناطق محروم، با مشارکت شرکتهای وابسته به سپاه اجرا شدهاند. منتقدان، این حضور گسترده در اقتصاد را زیر سؤال میبرند اما حامیانش معتقدند این کار، «توسعه با محوریت امنیت» و تحقق عدالت است.
آیینها و نمادها؛ پیوندی که هر سال تجدیدمیشود
محرم، صحنه نمایش دیگری از این پیوند است. در هر پایگاه و پادگان سپاه، مراسم عزاداری با شکوه خاصی برگزار میشود. فرماندهان مانند بسیجیان بر سینه میزنند. در این فضا، سلسلهمراتب رسمی کمرنگ میشود و همه زیر یک پرچم متحد میشوند. این آیینها، تنها نمایش احساسات نیست، بلکه به گفته یک جامعهشناس نظامی، «ابزار بازتولید معنویت و انسجام درونسازمانی»است.
راهپیمایی اربعین نیز نمونه بارز دیگری است. سازماندهی مسیر و تأمین امنیت زائران توسط نیروهای سپاه و بسیج، تبدیل به یک عملیات عظیم لجستیکی شده است. بسیاری از پاسداران بهصورت شخصی و در لباس بسیجی در این راهپیمایی شرکت میکنند. این حضور برای آنان یک زیارت و تجدیدمیثاق با امام خود است.
یک الگوی زنده و بحثبرانگیز
پیوند سپاه پاسداران با مکتب امام حسین(ع)، تنها یک ادعای تبلیغاتی نیست. این پیوند را میتوان در رفتارهای نمادین، شعارها، استراتژیهای نظامی و حتی پروژههای عمرانی ردیابی کرد. برای یک پاسدار، حسین(ع) «مدل عملی» مقاومت، ایثار و خدمت است.
به هر رو به نظر میرسد تا زمانی که نام حسین(ع) در فرهنگ این سرزمین زنده است، نهادهایی که خود را ادامهدهنده راه او میدانند، نقشی کلیدی در مناسبات قدرت و هویت ملی ایفا خواهند کرد. آینده این رابطه اما به پویایی و انعطاف هر دو طرف این معادله بستگی دارد؛ مکتبی که باید در هر دوره، تفسیری نو بیابد و نهادی که باید پاسخگوی نیازها و پرسشهای نسل جدید باشد.