پایان یک عصر

فرهنگ بوشهر به سوگ عمو غلامحسین نشست

در تمام فیلم های ما قصه اصلی پشت دوربین بود و کسی نبود ازش فیلم بسازه ما پر شال هم را گرفته بودیم تا پلان پلان بوشهر را در فرهنگ لغات سینما بنا کنیم بسازیم و به در خانه بنی‌بشر پست کنیم .
در تمام فیلم های ما قصه اصلی پشت دوربین بود و کسی نبود ازش فیلم بسازه ما پر شال هم را گرفته بودیم تا پلان پلان بوشهر را در فرهنگ لغات سینما بنا کنیم بسازیم و به در خانه بنی‌بشر پست کنیم .
کد خبر: ۱۵۴۲۶۲۰
نویسنده احسان عبدی پور-کارگردان سینما

 

گرانی و دور دستی سینما را گرده‌های خم به ابرو نیار اینها از رو برد تا پاش به بوشهر باز شد بسیار آبادی که اسب سینما به تپه‌های مجاورشان نرسیده و آن عکس ازلی که باید ازشان نینداخته و روی نقشه فیلم‌های جهان وجود ندارند.دقیقا قضیه از این قرار است آنچه که سینما نشان می دهد مبنای وجود و عدم است در جهان اکنون.

در تمام فیلم های ما قصه اصلی پشت دوربین بود و کسی نبود ازش فیلم بسازه ما پر شال هم را گرفته بودیم تا پلان پلان بوشهر را در فرهنگ لغات سینما بنا کنیم بسازیم و به در خانه بنی‌بشر پست کنیم .

سینما ما را رفیق‌تر کرد قصه دارتر کرد بوشهرتر کرد.

وقتش است برای یک رفیق هماره و شریف، یک بازیگر دقیق و تمیز برای آنکه در وانفسای فیلم‌سازی مفلسانه و زجرآور ما یار شاطر بود نه بار خاطر، برای غلامحسین بارونی کلاه از سر برداریم بر دیوار این بنای نوبنیاد و نیم‌بند، او یک سنگ قدیمی و کاریست. ما پلان پلان ممنون‌دارتیم.

دوباره زنگ بزن، دوباره قبل از همه سر صحنه باش، مثل تمام سالها که گوشه‌ کناری می‌ایستادی و غری نداشتی برای زدن، گاهی نگفتی که گشنه‌ای! که تشنه‌ای! که ساعت هفت مغرب اومدی و حالا دو بعد از نصف شب و هنوز پلانتو نگرفتن بیا و آرامش توی سلولهای تنت را بیار سر صحنه‌های فیلم‌های ما.

 بیا و دوباره توی لنز خیره شو به ما، نگاه کن و روی دست شاملو بلند شو و بگو به همه‌مان بگو چرا اشک رازی‌ست، لبخند رازی‌ست‌، بگو و میان قاب سینمای شهر جاودانه شو.

newsQrCode
برچسب ها: بوشهر تئاتر
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها