شامگاه یکشنبه، منطقه دشتکار از توابع بردسیر درگیر طوفانی شدید شد، که گرد و خاکش کوچهها را در خود فرو برد. پس از ساعاتی، خبر گمشدن کودکی چهار ساله، سکوت بعد از طوفان را شکست.صدای بیتابی مادر جوان، نخستین نشانه حادثهای بود که خیلی زود به دغدغه همه اهالی تبدیل شد.
پدرام، پسر چهار ساله خانواده، ساعتی پیش از وقوع طوفان در کوچه مشغول بازی بود. مادر که دومین فرزندش را در روز ۲۲بهمن به دنیا آورده، درگیر رسیدگی به نوزاد بود. با شدت گرفتن باد، دلشوره به جانش افتاد. برای آوردن پسرش به کوچه رفت اما اثری از او نبود؛ نه مقابل در و نه در اطراف خانه.
نگرانی جای خود را به وحشت داد. خانواده بیدرنگ راهی پاسگاه دشتکار شدند وخبر ناپدید شدن پسرشان را اعلام کردند. پدر خانواده که راننده کامیون است، در آن ساعات کنار خانواده نبود و همین موضوع سنگینی ماجرا را دوچندان میکرد.
میراحمدی، فرمانده پاسگاه دشتکار، بلافاصله تیمی از مأموران را برای بررسی موضوع به محل اعزام کرد. همزمان از نیروهای هلالاحمر و سپاه نیز برای مشارکت در عملیات جستوجو درخواست کمک شد. با صدور دستورات قضایی عملیات سرعت بیشتر میگرفت؛ همچنین با درخواست انتشار خبر از رسانههای محلی و استانی، از مردم برای یافتن کودک کمک گرفتند.
بهتدریج خبر در منطقه پیچید. با فرارسیدن تاریکی، اهالی دشتکار و بردسیر یکی پس از دیگری به جمع جستوجوگران پیوستند. شب کویر، سرد و بیرحم بود. هفت ساعت از ناپدید شدن پدرام گذشته بود و هرچه زمان میگذشت، اضطراب خانواده بیشتر میشد. مادر به پلیس گفت: «پدرام کاپشن زرد به تن داشت و دمپایی پایش بود.» همین جمله کوتاه، تصویر کودکی بیپناه در دل طوفان را در ذهن همه نقش میزد.
بررسیهای اولیه نشان میداد کودک پس از وقوع طوفان ناپدید شده و احتمال دارد جریان شدید باد او را با خود برده باشد. این فرضیه، گستره جستوجو را وسیعتر میکرد. خودروهای امدادی در بیابان پراکنده شدند و نور چراغها، تاریکی دشت را شکافت. چراغقوهها بر خاک و خار و بوته میتابید و نام «پدرام» در سکوت کویر میپیچید.
ساعتها گذشت؛ بینتیجه. سرما استخوانسوزتر میشد و نگرانیها عمیقتر. خانواده کمرمق و خسته، چشم به راه خبری بودند که نمیرسید. با این حال، عملیات متوقف نشد. تمام شب، نیروهای پلیس و امدادگران هلالاحمر بیوقفه به جستوجو ادامه دادند.
با روشن شدن هوا، تصمیم گرفته شد دامنه عملیات گستردهتر شود. برای جستوجوی هوایی از سپاه درخواست پهپاد شد. آغاز پرواز پهپاد بر فراز بیابانهای اطراف دشتکار، امیدی تازه در دل همه ایجاد کرد. نگاهها به آسمان بود؛ شاید از آن بالا نشانی کودک پیدا شود. سرانجام از طریق پهپاد ردی از کودک شناسایی و مختصات نقطه اعلام شد. نیروهای پاسگاه و هلالاحمر ساعت۱۱ خود را به محل رساندند. آنها پس از ۲۰ ساعت جستوجوی نفسگیر، پدرام را در حالی یافتند که به شکل معجزهآسایی زنده مانده بود؛ تنها، خسته و سرگردان در بیابان.
کودک حدود ۱۰ کیلومتر دورتر از محل زندگیاش یافت شد؛ جایی که طوفان او را با خود برده بود. او بلافاصله به بیمارستان قائم بردسیر منتقل شد. بررسیهای پزشکی نشان داد خوشبختانه حال عمومیاش خوب است و تنها به دلیل نداشتن کفش، پاهایش از خارهای بیابان زخمی شده.
پدرام از ساعات گمشدنش چیزی به یاد نمیآورد. تنها گفت: «بعد از طوفان گم شدم و هوا سرد بود.» جملهای ساده اما سنگین. او در میان همه نگرانیها، فقط یک خواسته کودکانه داشت؛ دوباره کفش صورتیاش را میخواست.
سردار جلیل موقوفهای، فرمانده انتظامی کرمان، با اشاره به جزئیات عملیات به جامجم گفت: با وقوع طوفان، کودک در آن گرفتار شده و سر از بیابانهای اطراف دشتکار درآورده بود. بااعلام موضوع، تیمهای ویژه پلیس و نیروهای امدادی بلافاصله وارد عمل شدند و پس از ۲۰ ساعت جستوجو، او را سالم یافتند.
وی افزود: کودک پس از انتقال به پاسگاه و با هماهنگی قضایی، تحویل خانواده شد و برای بررسی بیشتر وضعیت سلامت به بیمارستان انتقال یافت.
حادثهای که با طوفان آغاز شد، میتوانست پایانی تلخ داشته باشد اما همدلی مردم، تلاش بیوقفه نیروهای امدادی و پلیس، سرنوشت دیگری رقم زد. شبی که با اضطراب و اشک سپری شد، با نفس راحت یک خانواده و لبخند کودکی چهارساله به صبح رسید؛ صبحی که برای اهالی دشتکار، معنای امید را دوباره زنده کرد.