از دیگر آثار کیانوش گلزار راغب که توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیدهاند، میتوان به کتابهای تحسینشدهای همچون «عصرهای کریسکان»، «سیطره»، «بردهسور» و«شُنام» اشاره کرد.کتاب «قندیل» نیز حاصل بیش از۱۰ ساعت گفتوگو با شخصیت «بهار» (عضو سابق پژاک) و ماهها پژوهش میدانی درباره این گروه است. این اثر با حضور ناصر سراج (معاون بینالملل قوه قضاییه و دبیر ستاد حقوق بشر) و نویسنده کتاب، هفته گذشته در سالن مهر حوزه هنری رونمایی شد. بههمین انگیزه، شش مرور کوتاه بر این اثر را از میان مرورهای «نقطه ریویو» انتخاب کردیم تا با ابعاد مختلف این اثر خواندنی آشنا شوید.
در محاصره آزادی مهدی مرشدی
گروهک تروریستی پژاک در سال ۲۰۰۴ میلادی بهعنوان شاخه ایرانی پ.ک.ک با هدف ظاهری ایجاد نوعی خودمدیریتی در مناطق کردنشین ایران تاسیس شد و منطقه استقرار خود را نیز بخشی از منطقه مرزی بین ایران و عراق انتخاب کرد.
این گروهک با ادعای مظلومواقعشدنِ جامعه کُرد از سمت دولتهای مرکزی ایران و ترکیه، با این دو کشور درگیر بوده و با شعار آزادی و دموکراسی، افراد زیادی را بهخود جذب کرد. اما در عمل اتفاقات دیگری درون این گروهک رخ میداد. سنندج، بهعنوان یکی از شهرهای غرب کشور محل سکونت بهار است. دردهههای اخیر چشم طمع گروهکهای تروریستی غرب کشور به جوانان این منطقه برای جذب آنها بههربهانهای بهسمت سازمان خودشان است. بهار که جوان است و شخصیتی ماجراجو و سری بیمهابا دارد، با پسری آشنا میشود که او را با وعدههایی با سازمان آشنا میکند. اول کمی مقاومت میکند و دوست دارد به توصیه پدرش مبنی بر دوری از احزاب سیاسی همچنان پایبند باشد اما...
یکپارچگی شخصیت اول داستان، در عین حال که به انسجام کمک میکند، ممکن است روایت را از فرازونشیب بیبهره کند، اما سبک نوشته بهشکلی است که با جانمایی بهموقع عواطف، توصیف شرایط محیطی و تشریح شخصیتهای افراد کشش خوبی را ایجاد میکند و نهتنها این یکپارچگی به یکنواختی منجر نمیشود، بلکه قلم آقای گلزارراغب خواننده را همراه کرده و زمینه همذاتپنداری را بهوسیله اتفاقات تلخ و شیرین داستان برای خواننده ایجاد میکند.
بعضی از افرادی که بهار در کنار آنها قرار گرفت، بهدنبال تحقق وعدههایی به پژاک میپیوندند که احتمالا از داشتن آنها در زندگی عادی خود غافل بودهاند و آواز دهل را از دوردست شنیده بودهاند. بعضی نیز تقریبا شبیه بهار، بهبهانهای، اتفاقی، یا از سر کنجکاوی و اثبات خود، ناگهان به خودشان میآیند و میبینند هیچچیز شبیه آنچه در انتظارش بودهاند، نیست و خیلی داشتهها را نیز از دست دادهاند و درواقع آنچه که بهدنبالش بودهاند را بهمحض آغازجستوجو، فدا کردهاند و دست خالیشان پر شده از آثار رنج و مشقت.
در جایی از زبان خود بهار میخوانیم: «از ما ایرانیها خوششان نمیآمد و اجازه نمیدادند در حزب جایگاهی پیدا کنیم. همه فرماندهان و کادرهای مرکزی اهل کردستان ترکیه بودند و پژاک و نیروهایش را نوکر و خدمتکار خود میدانستند. با هر ترفند و فریبی دلت را بهدست میآوردند تا به سازمان ملحق شوی و همین که میپیوستی، دیگر اختیار خودت را نداشتی و باید مثل حیوان کار میکردی و بار میبردی.»
روایتی از فریب، رنج و بازگشت زهرا جهانپیما
گاه انسان در جستوجوی معنا، آزادی و ارزش، قدم در مسیرهایی میگذارد که از دور روشن و امیدبخش دیده میشوند اما در نزدیکترین نگاه، چهرهای تاریک و دردآلود پیدا میکنند. کتاب قندیل یادآور این حقیقت است که هر انتخابی حتی اگر با نیت خوب و رؤیای بزرگ انجام شود، میتواند سرنوشتی متفاوت و گاه دردناک بسازد.
گروهکهایی مانند پژاک، پ.ک.ک و کومله سالهاست با شعارهای احساسی، ادعاهای آزادیخواهانه و وعدههای فریبنده، جوانان کمتجربه را جذب میکنند. در ظاهر، سخن از عدالت و رهایی است؛ اما پشت پرده واقعیت این گروهها با خشونت، محدودیت، فشارهای روانی و بهرهکشی از نیروی انسانی همراه است.
داستان قندیل نمونهای روشن از همین فاصله میان تبلیغ و حقیقت است. روایت تلخ و واقعی بهار، دختر جوانی که بهامید رسیدن به آیندهای متفاوت و تحتتاثیر وعدههای فریبنده، به گروهک پژاک میپیوندد. در آغاز راه، گمان میکند قدمگذاشتن به این مسیر برایش ارزش و معنایی تازه میآورد. اما خیلی زود درمییابد که پشت این شعارها، زندگیای نهفته است که جز سختی، خشونت، فشارهای روحی و جسمی و سلب کامل آزادی، چیز دیگری در آن نیست.
قندیل، اثری ۱۸۴ صفحهای که در آن نویسنده با صداقت، فضای سرد و بسته، محدودیتها و رنجهایی را که شخصیت اصلی تجربه میکند، ترسیم کرده است. بهار کمکم به ماهیت واقعی گروه پی میبرد و درمییابد آنچه روزی رؤیا میپنداشت، چیزی جز زندانی بیانتها نیست. این شناخت، او را در آخر به تصمیمی شجاعانه میرساند.
قندیل، نوشته کیانوش گلزار راغب است که در هشت فصل مسیر زندگی بهار را روایت میکند. روایت با معرفی بهار، خانوادهاش و رابطه او با آنان شروع میشود؛ فضایی که زمینهساز شکلگیری تردیدها، احساسات و انگیزههایی است که بهار را در مسیر انتخابهای حساس قرار میدهد. بخش میانی کتاب تصمیم بهار را برای پیوستن به گروهک پژاک، مسیر رفتن و حوادث تلخ و واقعیتهای سختی که در مدت عضویتش تجربه میکند در بر میگیرد. جاییکه فاصله میان وعدهها و حقیقت خود را آشکار میکند. در نهایت در بخش پایانی، ماجرای دلکندن بهار از گروهک روایت میشود. بازگشتی که نقطه اوج احساسات و یکی از تاثیرگذارترین لحظات کتاب است.
در بخشی از کتاب در توصیف شرایط گروهک پژاک میخوانیم: «بلایی سرت میآوردند که روزی صدبار معذرتخواهی کنی و دوباره اقرار به اشتباه کنی و بیشتر داغان شوی. ضمن اینکه افرادی که میآمدند آنجا فکر میکردند شجاع هستند و برای اینکه غرورشان شکسته نشود، هر نوع کار سختی را تحمل میکردند تا مبادا زیر نگاههای سنگین و تهمت ننگین دیگران خرد شوند.»
روایت صادقانه بهارسمانه میرعالی
پژاک! اولینبار اسمش را در زیرنویس تشییع شهید جوان شهرمان دیدم و شنیدم؛ گروهکی که تازه اسمش روی زبانها افتاده بود. ماجرای آشنایی من با این گروهک از اینجا شروع شد. قبلترها بیشتر حرف از کومله و دموکرات بود. با پیشنهاد «باشگاه کتابخوانی نقطه» بود که چشمم به تازهترین اثر کیانوش گلزار راغب، یعنی «قندیل» افتاد؛ روایتی از زندگی یکی از اعضای پیشین سازمان پژاک.
کتاب خاطرات بهار است؛ بهاری که روزهای سختی را در زمستانهای سخت قندیل گذرانده است. دختر کردزبانی که با وسوسه شاهو و سیروان ــ نامزد سابقش ــ هشت سال درکوههای قندیل در آرزوی نجات دختران کرد ایزدی سوری از چنگال داعش، آواره شده است. بهار، خاطرات خود را درباره چگونگی پیوستنش به این گروهک، رویدادهای کوچک و بزرگ و گاه طاقتفرسای آنها و شیوه عملکردشان، با نویسنده خلاق کتاب در میان گذاشته است. کیانوش گلزار راغب که خودش رزمنده و اسیر گروهک کومله بوده بهخوبی توانسته این خاطرات را با هنرمندی تمام خواندنیتر کند. این کتاب ۱۸۴صفحهای انتشارات سوره مهر، در هشت فصل جمعآوری شده و نویسنده در ابتدای کتاب توضیح مختصری درباره نگارش قندیل داده است.
فصلها با نحوه پیوستن بهار و شناساندن او به مخاطب آغاز میشوند و در این بین با خانواده او هم آشنا میشویم. هرچه کتاب جلوتر میرود همراهی ما با بهار بیشتر میشود و در پستی بلندیهای کوههای قندیل، در مرز ایران و کردستان عراق همراهش میشویم. روایت صمیمانه بهار و قلم بسیار روان نویسنده، این نوشته را بسیار خوشخوان و جذاب کرده است.
در نگاه نخست شاید سرعت بالای روایتگری و کمبود اطلاعات درباره خانواده بهار در سالهای جدایی از دخترکشان نقطهضعفی برای کتاب به نظر برسد. با این حال، به نظر میرسد اولویت نویسنده ثبت واقعیت بوده و ملاحظات امنیتی نیز در خلاصهکردن برخی موارد تأثیر داشته است.
فصل سوم اینگونه شروع میشود: «پاییز دوره تمام شد. ما شدیم گریلا و روز تقسیممان رسید و به صف شدیم. خانم لیلا نامه اعمال تکتکمان را دستمان داد و هرکس را براساس خلقوخو و توانایی و استعدادش بین واحدهای نظامی شامل تابور، بلوک، تاکیم و تیم تقسیم کرد. تازه فهمیدیم کسانی که ساکت و مطیع و متملق بودهاند، به بهترین مکانها و امثال من که زباندراز [بودیم] و باورمان شده بود حق انتخاب داریم و به بیعدالتی فرماندهها انتقاد کرده بودیم، به پرتترین جاها تقسیم کردهاند. افرادی هم که در طول دوره پشیمان شده بودند را به کورترین نقاط فرستادند تا دستشان به جایی بند نباشد و فکر فرار از سرشان بیفتد.»
قدمزدن با بهار در قندیل زهرا زعفرانی
قندیل کتابی است که با حداقل ادا و حداکثر شفافیت سراغ موضوعی میرود که معمولا یا بزرگنمایی میشود یا سانسور. روایتی که هیچچیز را تزیین نمیکند و اجازه میدهد واقعیت، خودش ضربه را بزند.
این کتاب روایت شکلگیری و فروپاشی یک مسیر ایدئولوژیک است؛ مسیری که از زاویه تجربه بهار باز میشود و مرحلهبهمرحله نشان میدهد وعدههای یک گروه مسلح مثل پژاک، چطور در عمل تبدیل به کنترل و حذف فردیت میشود. کنار او با چهرههایی مثل فرماندهان و نیروهای حلقه داخلی آشنا میشویم؛ آدمهایی که هرکدام بخشی از سازوکار قدرت در این ساختار را عریان میکنند. فضای خاطرات تلخ و خشک است و همین باعث میشود خواننده بیشتر احساس خفگی و فشار کند. روایت از جذب شروع میشود، بعد به آموزش، محدودیتها و تناقضهای روزمره میرسد و آرامآرام لایههای واقعی را نشان میدهد؛ بدون اینکه نتیجه نهایی انتخابهای بهار را لو بدهد.
سورهمهر این اثر را در قالبی نزدیک به خاطرهنگاری مستند منتشر کرده؛ نه رمان است و نه گزارش، بلکه ترکیبی است از روایت شخصی و ثبت واقعیت. همین انتخاب باعث میشود خواننده بداند با متنی طرف است که سعی دارد پشتصحنه یک تجربه انسانی و ایدئولوژیک را همانطور که بوده روی میز بگذارد.
نثر کتاب ساده و بیپیرایه است؛ نه به دنبال بازیهای زبانی میرود و نه تلاش میکند خودش را جدیتر از واقعیت نشان دهد. همین سادگی به لحن کتاب هم سرایت کرده و باعث شده روایت حالتی بیواسطه پیدا کند؛ لحن نه احساسی است و نه خنثی، اجازه میدهد تجربه بهار خودش حرف بزند. شخصیتها با اینکه زیاد پرداخت داستانی ندارند اما بهاندازهای که سازوکار درونی گروه دیده شود حضور دارند.
انسجام روایت هم بیشتر از جنس «پیشروی منطقی» است تا فرم پیچیده؛ مسیر از جذب تا فرسایش فردیت بدون پرشهای سردرگمکننده پیش میرود.فضاسازی کتاب بیشتربا همان لحن خشک و تلخ ساخته میشود؛نویسنده محیط راتوصیف نمیکند، بلکه حس خفگی وبیاختیاری رااز دل رفتارها ومقررات روزمره بیرون میکشدوهمین تصویر واقعیتری میسازد. ریتم کتاب نسبتا یکنواخت اما کنترلشده است؛ نه تند میشود که ضرب روایت از دست برود و نه آنقدر کند که خستهکننده شود. ایده اصلی ایدهای قوی و کمادعاست و مضمون کتاب هم روی همین ستون میایستد.
قندیل کتابی است که با زبانی ساده و مستقیم، روایت تجربه بهار و تاثیر کنترل و فشار یک گروه مسلح مانند پژاک را نشان میدهد؛ شخصیتها محدود اما تاثیرگذار است و زاویهدید نویسنده اجازه میدهد خواننده روند جذب، محدودیت و فرسایش فردیت را بهطور ملموس درک کند.
زن، زندگی، پژاک حدیث مردانی
«خاطرات بهار (عضو سابق سازمان پژاک)»؛ این توضیح مختصر روی جلد کتاب برای منی که بارها اسم پژاک را شنیده بودم و ذهنم پر از علامت سؤال بود، بابت ترغیبم به مطالعه «قندیل» کافی به نظر میرسید.
کیانوش گلزار راغب اینبار سراغ معرفی پژاک از یک منبع دستاول رفته است. اسم گروهک «پکک» را احتمالا شنیدهاید. اگر اهل استانهای غربی باشید، درصد این احتمال خیلی بالا میرود. پژاک یکی از زیرشاخههای آن است که در سال ۱۳۸۲ موجودیت خود را اعلام کرد.
کتاب در هشت فصل ما را شریک تجربههای بهار میکند. از نحوه جذب او به این گروهک تا تجربههای تلخ زیسته او در مدت زمانی که یک چریک یا گریلا بوده تا روزهای جدایی از حزب را از زبان بهار میخوانیم. تمرکز کتاب روی تجربیات و دریافتهای بهار از سازوکار پژاک و قوانین حاکم بر آن است. از روابط خانوادگی و اوضاع خانواده بهار، فقط به میزانی که برای فهم احوالات او در آن برهه نیاز است، میخوانیم.
نویسنده با قلم ساده و بدون تکلف خود سعی کرده بدون کموکاست، واقعیتها را پیش روی مخاطب قرار دهد. ملاحظات امنیتی این موضوع، خللی در روند ثبت خاطرات وارد نکرده است. ما با یک سیر زمانی خطی در جریان کلیت قضیه قرار میگیریم. نویسنده یک دید کلی و واقعگرایانه از نحوه جذب و چگونگی ماندن و همکاری اعضا و آموزشهای گروهک و سیاستهای اخلاقی آنها به ما میدهد.
اعتبار مطالب کتاب بر ۱۰ ساعت گفتوگوی بدون واسطه با بهار و ماهها پژوهش نویسنده در مورد پژاک استوار است. در هیچ کجای کتاب، شاهد دخل و تصرف یا تحلیل نویسنده نیستیم و فقط شاهد زندگی بهار در مقرهای پژاک هستیم.
سراسر کتاب برای من پر از شگفتی بود، مخصوصا زمانی که با شعار اصلی این گروهک که زن، زندگی، آزادی بود مواجه شدم! از نحوه زندگی و سازماندهی آنها تا آموزشها و اخلاق حاکم بر بدنه گروهک؛ همه و همه برایم تعجببرانگیز بود. در کتاب بهدنبال بیان مواجهه گروهک و میزان احترام و طرح رفتار آنها با زنان بودم، چون این قضیه در تبلیغات آنها نقش پررنگی دارد.
مطالعه این کتاب برای من یک تلنگر بود؛ تلنگری که نشانم داد چقدر نیاز است راجع به این گروهکها بدانیم و آگاه شویم و آگاه کنیم. من این کتاب را شروع این مسیر برای خودم میدانم و دوست دارم همه جوانان و بهخصوص جوانان کرد که طالب آگاهی هستند «قندیل» را مطالعه کنند.
روشنی بهار ریحانه گودرزی
در دل قندیل، در جایی که شعارهای آزادی با برف سرد آمیخته میشود، یک دختر جوان به دنبال رهایی میگردد اما ناخواسته در دام اسارت میافتد. این روایت، تلخی فریب را افشا میکند. در جهانی که استراتژیهای افراطی با شعارهای فریبنده برابری، جوانان ساده را به دام میاندازد، کتاب «قندیل» نوشته کیانوش گلزارراغب، بهعنوان یک روایت مستند-داستانی، پردهای از واقعیتهای تلخ گروهکها برمیدارد. یکی ازآن گروهکها،پژاک است. این اثر، براساس مصاحبههای نویسنده با «بهار»، یک دختر کرد از شهرهای مرزی، زندگی هشت ساله اسارت فکری و جسمی او را در کوههای قندیل روایت میکند. از پیوستن احساسی او در نوجوانی تا بیداری و تصمیم شجاعانهاش. این کتاب خبر از فضایی پرتنش و انزوایی خفقانآور دارد؛ مثل قدم زدن در غارهای تاریک کوههای قندیل و جدایی از جهان واقعی.
قندیل لایههای پنهان فریب، استقامت و بازگشت به زندگی را کاوش میکند. این کتاب در هشت فصل تنظیم شده که هر قسمت تجربیات بهار را بهطور عمیق بیان میکند. فصول ابتدایی به ریشههای خانوادگی، انگیزه و چالشهای فکری او برای ترک خانه میپردازد. در این بخش، نویسنده تضادهای فرهنگی و اقتصادی را به تصویر میکشد. در ادامه و فصول پایانی، بهار با چالشهای جدیای مواجه میشود که از تصمیم اولیه خود بازمیگردد. او که سالها در محیط پرتنش بهسر میبرد، شبی با یک تصمیم، مسیر زندگی خود را عوض میکند.
«گروهها از پتانسیل و توانایی و نقاطضعف و قدرت جوانان کردآگاه هستند وبهخوبی میدانند وقتی جوان باشی و کرد، یعنی بمب انرژی که هر لحظه آماده انفجار است. وقتی یک جوان کرد درمحیط پرتنش و متناقض بزرگ شده باشد و ناخودآگاه از کودکی به سبب وجود احزاب کومله ودموکرات وارد سیاست شده باشد؛ حس مبارزه مسلحانه دارد و ناگزیر تحت تأثیر افکار منفی، آماده وادادگی و خودفریبی و افتادن به دام گروهکهاست. گروهک خوب میداند چگونه احساسات فرد را در کنترل خود بگیرد و از اختلافات قومی، منطقهای، زبانی و مذهبی استفاده کرده و جوانها را تحریک کند که به آنان ظلم شده و زمان مبارزه فرا رسیده و راهش هم این است که به گروهک بپیوندند.»
این کتاب بهخوبی خواننده را به تأمل در آزادی وامیدارد. نویسنده ماهرانه با نثری شفاف و صادق، قدرت تأثیرگذاری را چند برابر کرده و با انتخاب دقیق کلمات، تلخی واقعیت را افزون میکند. فضای سنگین کوههای قندیل حس انزوا و فشار را زنده میکند و شخصیت بهار با تابآوری بسیار، یادآور شجاعت زنان قهرمانمان است.