در ویژه برنامه ی فجر به مناسبت دهه مبارک فجر؛

زنگ جوانه های انقلاب،امیدهای ظهور در سینما کانون بوشهر نواخته شد

دهه فجر در اسارت

محمدباقر عباسی می‌گوید: در ایام دهه فجر با وجود کنترل عراقی‌ها برای برنامه‌های متنوع ورزشی، فرهنگی و هنری مانند تئاتر، مقاله‌نویسی، دکلمه و شعر و انواع ورزش‌ها در اردوگاه تدارک می‌دیدیم.
کد خبر: ۵۳۹۴۳۳
دهه فجر در اسارت

 آزاده محمدباقر عباسی، معاون هنری مؤسسه پیام آزادگان و دارای 9 سال سابقه‌ اسارت از سال 1360 تا 1369 است. او از جریان اسیر شدنش می‌گوید: در منطقه‌ عملیاتی غرب، جزء نیروهایی بودیم که رسیدیم تا خط را نگه داریم. ده پانزده روز مقاومت کردیم، ولی چون اوایل جنگ بود و امکانات نداشتیم و نیرو هم کم بود، عراق قوی‌تر شده بود و مقاومت ما شکسته شد. به همین دلیل در پاتک سنگین عراقی‌ها گرفتار شدیم.

او از حال و هوای اردوگاه‌های اسرا در دهه فجر چنین می‌گوید: «تمام برنامه‌هایمان در اسارت کنترل می‌شد. نگهبان داشتیم. مخصوصاً اردوگاه‌هایی که عراق به آن‌ها حساس بود. یعنی اردوگاه‌هایی که اسرایش بچه‌ حزب‌اللهی بودند و به عنوان پاسدار آن‌ها را می‌شناختند. به همین دلیل اردوگاه ما به شدت تحت کنترل عراقی‌ها بود.

در ایام دهه فجر، ما از چند ماه قبل تدارک می‌دیدیم که بتوانیم در این ده روز برنامه‌های قشنگی را داشته باشیم. مسابقات ورزشی که هر کدام به صورت فدراسیونی و منظم برگزار می‌شد و نفرات برتر انتخاب می‌شدند، مثل پرش از مانع، کشتی، بوکس و ورزش‌های رزمی و همچنین مسابقات مقاله‌نویسی، دکلمه و شعر درباره‌ دهه فجر.

عباسی یکی از خاطرات طنز دهه فجر در اسارتش را روایت می‌کند و می‌گوید: در اردوگاه، یک آسایشگاه جدیدی باز کرده بودند که به سمت خود عراقی‌ها بود. یعنی دیواری کشیده بودند که سمت دیگرش خود عراقی‌ها بودند و در کنار بخش فرماندهی بود. کنترل این آسایشگاه خیلی سخت بود، چون عراقی‌ها از دو طرف می‌آمدند. هم از راهروی پشت درمی‌آمدند و از پنجره‌ بالای در می‌دیدند و هم از سمت حیاط می‌آمدند. ما باید برای این آسایشگاه دو نگهبان می‌گذاشتیم. یادم هست که بچه‌ها برای دهه فجر در این آسایشگاه تدارک یک تئاتر را دیده بودند. یک تئاتر تاریخی درست کرده بودند و برای اجرای آن ریش گذاشته بودند. دکور و لباس و این‌ها هم بود. دوستان آماده شدند و قرار بود که از بین جمعیت برای اجرا بلند شوند و نمایش شروع شود.

آن روز فقط یک نگهبان گذاشته بودیم تا وضعیت بیرون را بررسی کند. یک‌دفعه نگهبان گفت «سیاهه!» (یعنی نگهبان عراقی می‌آید) ولی نگفت که از کدام طرف آسایشگاه سیاه است. همه ریختند پشت در و فکر کردند که نگهبان دارد از سمت در ورودی می‌آید. درحالی که وضعیت برعکس بود و عراقی از آن طرف و از پشت پنجره داشت بچه‌ها را می‌دید و دیده بود که بچه‌ها همگی روی هم نشسته و پناه گرفته‌اند. خود عراقی خنده‌اش گرفته بود و خوشحال بود که بچه‌ها را در این وضعیت گرفته است.

فردای آن روز بچه‌های تئاتر را بردند برای بازجویی ولی  بچه‌ها گفته بودند که فقط برای خنده این بساط نمایش را فراهم کرده بودیم و به هر حال با دعا و نذر و نیاز، جریان را فیصله داده بوده و جان سالم به در برده بودند.(تسنیم)

newsQrCode
برچسب ها: دهه فجر اسارت
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها