«گلستان ابراهیم» در جشنواره عمار رونمایی شد
در پنجمین روز شانزدهمین دوره از جشنواره مردمی فیلم عمار در سینما بهمن تهران از کتاب «گلستان ابراهیم» رونمایی شد؛ کتابی که به روایت زندگی شهید «براهیم قائمی» پرداخته است.
در پنجمین روز شانزدهمین دوره از جشنواره مردمی فیلم عمار در سینما بهمن تهران از کتاب «گلستان ابراهیم» رونمایی شد؛ کتابی که به روایت زندگی شهید «براهیم قائمی» پرداخته است.
در دل کویرهای سوزان سیستان و زیرسایه باشکوه تفتان،داستانی ازجنس غیرت،پاکی و ایثارمیروید؛روایت پرفرازونشیب محمد شایانفر، فرزند برومند بلوچستان که از کودکی در محفل نورانی وحدت شیعه و سنی پرورش یافت و با نفسکشیدن بوی خاک مقدس زادگاهش، عشق به ایران را در جان نهاد.
روایتی از دو ایستادگی در دو جبهه متفاوت؛ یکی در مرزهای بلوچستان و دیگری در خیابانهای مشهد.قصه خاندان شوشتری، قصه پیوند ناگسستنی خاک وخون است؛ جایی که پسرسالها پس از وداع با پدر سردارش، در بزنگاهی تاریخی همانمسیری رابرمیگزیندکه فرجامش چیزی جز ایستادن شانهبهشانه شهادت نیست. آنچه میخوانیدواکاوی لحظاتی است که درآن میراث آرمان وایثار از پدربه پسر میرسد.
مستند «ساختمان شیشهای» روز شنبه ۴ بهمن از ساعت ۱۳:۱۵ تا ۱۵:۱۵ در سالن ۳ سینما بهمن تهران اکران میشود.
بر اساس اعلام بنیاد شهید و امور ایثارگران، در حملات تروریستی و مسلحانه اخیر ۳۱۱۷ کشته شدند که ۲۴۲۷ نفر از آنها به فیض شهادت نایل آمدند.
مرد خانه راه به راه عملیات بود، جنگ بود، منطقه بود. شبهای تاریک و طولانی روستای حسنآباد را فاطمه کنار کرسی بهسر میبرد. رادیوی روی طاقچه همیشه در حال گفتن اخبار بود. با هر مارش جنگ و عملیاتی، فاطمه خانم نذر میکرد، راهی امامزاده شاهزاده حسین روستا میشد، نیاز میبست و دعای سلامتی میخواند.
فرمانده پاهایش را از وسط دودستش بالا آورد، روی گلوی نیروی عراقی گذاشت و او را به دیواره کانال چسباند. هنگامیکه فشار بر گلوی عراقی وارد شد، اسلحه را رها کرد و درحالیکه بهشدت نفسنفس میزد، کناری ایستاد.
دولتآباد تهران، محله عراقیها اولین شهرک عربنشین ایرانی در پایتخت است. روز نوزدهم دیماه سال ۸۲ چادر هلالاحمر برای کمک به زلزلهزدگان بم هنوز برپا بود که زن بارداری میان غم و بغض زلزله راهی بیمارستان شد. غروب سرد زمستان توی راسته غذافروشیهای عربی نشست. آقای وفایی جعبهای باقلوای عربی خرید و راهی بیمارستان شد. پسری گندمگون با پیشانی بلند را در آغوش گرفت.
گاهی زمین و آسمان به هم گره میخورند؛ جایی میان تلالو طلایی خورشید بر پهنه زایندهرود و غبار غلیظ جادههایی که به افقهای دور میرسند. زندگی مجید اکبری، حکایت مردی است که بند کفشهایش را میان شالیزارهای نمناک «هویه» محکم کرد و پاشنه غیرتش را در دشتهای تفتیده میهن بالا کشید. او از تبار صبوری و رفاقت با جاده بود؛ رانندهای که سنگینی بار مسئولیت را نه بر دوش چرخهای کامیون ۱۸ چرخ، که بر شانههای ستبر ایمان خویش حمل میکرد.
در دل خاکیترین کوچههای قم، جایی میان حرم و جمکران، روایتی آغاز میشود که بوی هل و قند چایخانهاش هنوز در جان شهر جاری است. قم، دیار سوهان و قنات، دیار ایستادگی در برابر تاریخ، اینبار میزبان نوجوانی شد که با نام احسان، از همان لحظه تولد، دلش را به حرم گره زد. در شهری که هر سنگش خاطرهای از مقاومت دارد، احسان با تسبیح سبز و دل بیقرار، راه خادمی را برگزید؛ نه برای افتخار، بلکه برای آرامش دلش، برای خدمت به زائران امام رئوف.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد