اعضای تن شان را می شود حراج کرد؛ خودشان را می شود کرایه داد برای گدایی یا پخش کردن مواد مخدر یا دستفروشی و بزرگتر که شوند فروخته می شوند به هر که بیشتر بابت شان پول بدهد؛ آن ها بچه های بی شناسنامه اند و بی شناسنامه ماندن شان یعنی قرار نیست به چشم کسی بیایند، قرار نیست در آمارها حساب شوند یا کسی دنبال گرفتن حق شان برود حتی مدافعان حقوق کودک.
حدود دو سال پیش بود که برای تهیه گزارشی از بی شناسنامه ها به دروازه غار رفتم و گزارشی درباره شان نوشتم تا به گوش مدافعان حقوق کودکان برسانم که آنها هیچکس نیستند، بچه ها اما در هیچ چیز خوش اقبال نیستند نه در زندگی، نه حتی در بازتاب خبر شوربختی شان، کسی پس از انتشار گزارش پی کارشان را نگرفت، کسی ندیدشان، کسی نشنیدشان و حالا نه فقط آن بچه های بی نام و نشان، دو سال به سال های بی هویتی شان اضافه شده است، بلکه صدها کودک بی شناسنامه دیگر هم به جمع شان پیوسته اند و با تن های چرک و لباس های ژنده، سر چهار راه ها خنزر پنزر می فروشند یا در نشئگی های طولانی توی بغل گداهایی که ماهی 30-50 هزار تومان کرایه شان می کنند، آرمیده اند تا رهگذرها به افتخار معصومیت نشسته در چهره های خواب آلودشان، اسکناس های چروک خورده جلوی شان پرت کنند.
بی شناسنامه بودن این بچه ها، گرچه به ضرر خودشان تمام شده، به نفع پدر و مادرهای شان است؛ به چشم آنها هر کودک سرمایه ایست که هر وقت زندگی به آنها سخت بگیرد باید به پول نقد نزدیکش کرد. بیشتر بچه ها پدر و مادرهایی معلق میان نشئگی و خماری دارند که حوصله گرفتن شناسنامه برای آنها را ندارند یا حاصل روابط نامشروع و ازدواج های موقت هستند که کسی آنها را نخواسته یا اصلا نطفه شان، با هدف تبدیل کردن شان به پول یا بخشیدن شان به باندهای تبهکاری، بسته شده است.
زندگی بچه های بی شناسنامه، سیبی نیست که اگر هوا بیندازید هزار هزار چرخ بخورد، آنها مثل سیندرلا نیستند که روزی دل پریان به حال شان به رحم بیاید و فرصت پا کردن کفش بلورین و عوض کردن سرنوشتشان را به آنها بدهند، مثل ماه پیشانی نیستند که کسی از توی تنور سیاه بخت شان، بیرون شان بکشد، آنها محکوم به زندگی نکردن هستند، محکوم به خرید و فروش شدن، به بی سوادی، به تبهکاری، به پابرهنه بزرگ شدن میان زباله ها و مردن میان همان زباله ها.
چند روز پیش خبری خواندم که می گوید اصیل ترین اسب های ایرانی شناسنامه دار میشوند، راویان خبر گفتهاند تا کنون 34 رأس اسب اصیل ترکمن در استان گلستان شناسنامه دار شده اند و پیش بینی کرده اند که هزار و 800 رأس اسب اصیل دیگر هم وجود دارند که باید شناسنامه بگیرند تا نژاد و هویت شان حفظ شود.
خبر را که می نویسم، هی انگشت هایم شیطنت می کنند و ناخودآگاه به جای اسب می نویسند، کودک. شاید چون اسب های اصیل حق دارند شناسنامه داشته باشند اما آن بچه ها نه ، شاید چون کسانی دنبال حفظ نژاد اسب های اصیل هستند اما کسی دنبال حفظ کردن بچه های بی شناسنامه نیست ، شاید چون قیمت اسب های اصیل از بچه های غیر اصیل و بی نام و نشان خیلی بیشتر است، شاید چون ....
حالا باید همه « کودک » های نوشته در خبر « شناسنامه دار شدن اسب های اصیل» را به « اسب » تبدیل کنم و دیگر به صدای دلم گوش نکنم که دائم نهیبم می زند: کاش آن بچه ها، اسب بودند تا دستکم شناسنامه می گرفتند.
مریم یوشیزاده-خبرنگار جام جم آنلاین
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد
من بابت شناسنامه آن اسبها شرمنده ام :(