فرزاد تنها زندگی میکرد و ظاهرا هیچ قوم و خویشی در تهران نداشت. خواهرش بعد از سه روز تماس بیحاصل با فرزاد بشدت نگران شده، از قزوین به تهران آمده، جنازه را دیده و پلیس را باخبر کرده بود. کارآگاه سعی کرد زن را آرام کند و سوالاتی را با او در میان بگذارد. خواهر فرزاد گفت: «من و برادرم زیاد با هم در تماس نبودیم. شاید هفتهای یک مرتبه تلفنی با هم حرف میزدیم. سه روز قبل به او تلفن زدم، اما جوابم را نداد. در همه این مدت بارها موبایل و تلفن خانهاش را گرفتم و بالاخره خودم به تهران آمدم. یک کلید یدک داشتم. با آن در را باز کردم و وقتی داخل آمدم بوی بدی را احساس کردم و بعد هم جسد برادرم را در حمام دیدم.»
کارآگاه و خواهر فرزاد مشغول صحبت بودند که متخصص پزشکی قانونی نیز کارش را تمام کرد و منتظر ماند تا گزارش اولیه را به سرگرد بدهد. به نظر او هم مقتول با دست خفه شده بود و نوع ضربات چاقو نشان میداد دو نفر وی را زدهاند.تعدادی از ضربات سطحی بود و میشد نتیجه گرفت توسط یک زن وارد شده و تعدادی از ضربات نیز عمیق بود که احتمالا مردی آنها را وارد کرده بود.
شهاب بعد از شنیدن این حرفها همراه دستیارش به بالکن آپارتمان رفتند تا کمی فکر کنند. اطلاعات آنها نشان میداد قتل حداقل توسط دو نفر انجام شده که یکی از آنها زن بوده. از طرفی مقتول آنها را بخوبی میشناخته چون قاتلان به زور وارد خانه نشده بودند. اثاثیه هم دست نخورده بود و میشد حدس زد سرقتی صورت نگرفته است. بنابراین آنها باید درباره روابط خصوصی فرزاد تحقیق میکردند، اما خواهر او هیچ اطلاعاتی در این زمینه نداشت و نمیتوانست کمکی بکند. از طرف دیگر دقیقا مشخص نبود جنایت چه روزی انجام شده است.
دو همکار وقتی دوباره به آپارتمان برگشتند چشمشان به تقویم دیواری افتاد که روی 15 مهر مانده بود. شهاب جلو رفت و با دقت نگاه کرد. فرزاد عادت داشت هر روز برگهای تقویم را بکند. پس میشد حدس زد او پنج روز قبل کشته شده است.
سرنخ خوبی به دست آمده بود و میشد با پیگیری آن به جایی رسید. کارآگاه دوباره سراغ خواهر فرزاد رفت.
شما هیچ اطلاعی ندارید که برادرتان با چه کسانی رفت و آمد داشت؟
خواهر فرزاد واقعا چیزی نمیدانست، البته نکته کوچکی به یادش آمد: «زنی بود که برای برادرم کار میکرد. او هفتهای یک بار به خانهاش میآمد و نظافت میکرد».
دومین سرنخ این پرونده نیز به دست آمد. ستوان ظهوری با پرسوجو از اهالی ساختمان فهمید آن زن مینا نام دارد و در خانه یکی دیگر از همسایهها نیز کار میکرده. او شماره موبایل مینا را به دست آورد و شهاب همان روز با این زن تماس گرفت، اما او در تهران نبود.
باید خودتان را به اداره آگاهی برسانید.
من الان خرمآباد هستم و نمیتوانم بیایم.
همین یک جمله کافی بود تا سوءظن نسبت به مینا تقویت شود. / ضمیمه تپش
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد