
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
خودت میدانی، خیلیها دوستت دارند، خاطرت را میخواهند، شاید جانشان به جانت بسته باشد. ولی این بودن همیشگی، شکل دوست داشتنت را عوض میکند. گرچه همه دوستان و اطرافیان و عزیزان بودنت را میخواهند اما گاهی نبودنت هم برایشان ارزشمند است! این را درست وقتی میفهمیکه از پشت پنجره اتوبوسی که وارد ترمینال میشود، چهره خندانشان را میبینی که برایت دست تکان میدهند، یا آنوقتی که از پشت شیشههای سالن انتظار فرودگاه، میبینی که با چه شوقی بالا و پایین میپرند و برای اینکه رویت را ببینند، آدمهای جلوی شیشه را هل میدهند، همان وقتی که از پشت تلفن از کیلومترها دورتر تکیه کلام همیشگیات، بساط اشک را جور میکند، تکیه کلامیکه در متن زندگی آن روزها که بودی، گم شده و رفته بود پی کارش !
کافی است چند روز بگذرد، چند هفته، چند ماه، سال که سرآمد دیگر تکراری شدی! کسی بیاحترامی نمیکند، کسی هم نمیگوید از زندگیام برو بیرون، اما وقتی که همیشه هستی، بودنت محو میشود. اینکه خندههایت خاص بود، شاید کنار لپت چال داشتی، بوی عطرت خنک بود، اینکه تماشای فلان شبکه آدم را یاد تو میاندازد، اینکه خوردن فلان غذا آدم را هواییت میکند، گاه تو و تمام متعلقات بودنت، دیده نمیشود، بس که هستی!
با دوستانت بیرون میروی، میگویید و میخندید و سرخوشید اما بودنت قدر دانسته نمیشود، کسی نمیداند که اگر نبودی جمع تو را کم داشت، هیچکس وقت خداحافظی متفاوت نگاهت نمیکند، هیچکس نمیگوید دلش برایت تنگ میشود، یا اگر بگوید... معمولا خودت خوب میدانی که تصنعی بیش نیست. بهخاطر همین گاهی فکر میکنی که این نبودن هم چه نعمت بزرگی است ...
آدمها به همه چیز عادت میکنند، به رنگ دیوار، به لکه بزرگ روی سقف، به زنگ موبایلشان، به صدای مته کارگر ساختمان، به طعم قورمه سبزیهای خوشمزه مادر، به طنین صدای بم پدر و ... آدمها به بودن هم عادت میکنند. آنوقت همینطور که زندگی میگذرد کم پیش میآید که به آدمهای همیشگی زندگیشان فکر کنند، کم پیش میآید که برای دیدنشان بیتاب باشند، چون هستند، هر ساعت، هر روز و هر سال. هر وقت که به خانه برگردند، هر وقت که به مهمانی بروند، هر صبح که ماشینشان را توی پارکینگ محل کار پارک کنند، آن آدمهای هر روزه هستند، بعد این ریتم دیده نشدن ادامه مییابد، آنوقت است که تو فکر میکنی روزها و شبهایت کسلکننده شده است، باز همه چیز حوصله سر بر است، حرفهایت عادی است، دستپختت همانی هست که باید باشد و روشن و خاموش بودن چراغ اتاقت اتفاق تازهای نیست.
آدم وقتی که نیست عزیزتر است، وقتی که مدتها نباشد، چیزی را توی کله اطرافیانش جابهجا میکند و واقعا برایش دلتنگی میکنند. آدم وقتی که نیست برای آمدنش صبر میکنند، برای حرفهایش گوش میشوند، به خوبیهایش فکر میکنند، بدیهایش را از یاد میبرند. آدم وقتی که نیست، آرامش روزهای بودنش لمس میشود، جای خالیاش حس میشود، انگار وقتی که نباشد، بهتر دیده میشود...
حالا تو میمانی و این جمله قدیمی بودن یا نبودن، مساله این است... امروز به این فکر کن، که خیلیها توی زندگیات هستند که به نبودشان فکر میکنند، به این فکر کن که چه کردی که این آدمها برای درک بودشان، نبودشان را آرزو میکنند؟
مریم تجلی / چمدان (ضمیمه آخر هفته روزنامه جام جم)
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد