به گزارش جام جم آنلاین به نقل ازالشیعه، از آغاز پیدایش انسان بر روی کره زمین، همواره زنان و مردان، با تشکیل کانونی به نام خانواده، عمری را در کنار یکدیگر گذرانیده و فرزندانی را در دامان پرمهر خویش پروراندهاند. دنیای امروز که دنیایی مضطرب و پریشان است، علی رغم پیشرفتهای حیرتانگیز علم و صنعت، در مسأله خانواده با مشکلات بزرگی روبروست. برای این که بتوانیم مشکلات زندگی خانوادگی را از جامعه خود ریشه کن کنیم و گامی در راه تداوم بخشیدن به کوشش مصلحان و رهبران اجتماعی برداریم، ابتدا باید بدانیم که خانواده چیست و تعریف این واحد کوچک اجتماع از دیدگاه قرآن مجید کدام است و اعضای خانواده، چه نقشی را ایفا میکنند. خانواده جایگاهی است که اصیلترین نیازهای مادی و معنوی آدمی در آن تأمین میشود: نیاز تکوینی فرزند به پدر و مادر، نیاز پدر و مادر به فرزند، نیاز مستقیم زن و شوهر به یکدیگر و نیازهای عاطفی اعضای خانواده به یکدیگر. از جمله نیازهای خانواده به یکدیگر میباشد. علقه خانوادگی، علقه خاصی است بر اساس عواطف و وحدت و یگانگی و صمیمیت، برخلاف علقه اجتماعی که اساس آن بیگانگی و عدالت است. اجزای اجتماع بزرگ مانند اعضای ماشین، دارای قطعات جدایی هستند و پیوندهای فیزیکی آنها را به هم مرتبط کرده است، ولی اعضای خانواده مانند اجزای ترکیب کننده یک ماده شیمیایی هستند که روی خاصیت طبیعی میل ترکیبی، متحد شده و وحدتی به وجود آوردهاند. قانون اصلی جامعه عدالت است و قانون اصلی خانواده عواطف است. (مطهری، بی تا، ج۵: ۳۶).
۱- معنای خانواده
خانواده در لغت، به معنای دودمان و تبار است(دهخدا، بی تا، ج۶: ۹۴۳۸) و در اصطلاح، به افرادی اطلاق میشود که نشأت گرفته از ارتباط بین مرد و زن است. بعضی خانواده را به گروهی تعریف کردهاند که به دلیل قرابت یا زوجیت، رابطه حقوقی و اجتماعی یافته و تحت رهبری و ریاست مقامی واحد قرار گرفته است.
از دیدگاه قرآن، خانواده بر سه نوع است:
خانواده کوچک که از ترکیب و اجتماع زن و شوهر و فرزندان آنها تشکیل میشود و قدرت اساسی حاکم بر آن، عواطف طبیعی است و هر یک از فرزندان پس از بلوغ و کمال، یک واحد دیگر به وجود میآورند و احیاناً پدر و مادر که در اول اساس خانوادهای بودند، در آخر عمر جزء خانواده فرزند یا یکی از فرزندان قرار میگیرند، «قوا انفسکم و اهلیکم نارا»(التحریم/۶)(۱).
خانواده متوسط شامل خویشاوندان و اقربای نسبی درجه بعد میباشد که شامل اجداد و جدات، برادران و خواهران، اعمام و عمات، اخوال و خالات، میباشد که از آنان با عنوان اولوا الارحام نام برده شده است. «و اولوا الارحامِ بعضهم اولی ببعضٍ فی کتابِ الله»(الانفال/۷۵)(۲).
خانواده بزرگ به اجتماع مسلمانان اعم از دوستان و همسایهها و همشهریها اطلاق میشود که رابطه آنها با هم در قرآن تحت عنوان برادر آمده است؛ «إنما المؤمنونَ إخوهٌ»(الحجرات/۱۰)(۳) بعضی با استناد به حدیث زیر علت این اخوت را، ابوت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) با امت دانستهاند. (فیض کاشانی، بی تا، ج۱: ۱۵۱) ” کنتَ للمومنینَ ابا رحیما”(کلینی، ۱۳۶۵، ج۱: ۴۵۵).
قال علی بن ابی طالب (علیه السلام) سمعت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یقول: انا و علیّ ابوا هذه الامه(ابن بابویه، ۱۳۶۳: ۶۵۷؛ مجلسی، ۱۴۰۴«ب»، ج۵: ۲۹۸).
مفسران قرآن با استناد به آیه «فانکحوهُنّ بإذن اهلهنّ»(النساء/۲۵)(۴) کنیز را داخل در اعضای خانواده دانسته و اختیار کنیزان را تنها به دست صاحبان آنان سپرده است و لذا آنها نباید با کنیزان خود همچون یک متاع رفتار کنند؛ بلکه همچون سرپرست یک خانواده نسبت به فرزندان و اهل خود، رفتاری کاملاً انسانی داشته باشند. گفته اند: اگر از صاحب کنیزان به اهل آنان تعبیر فرموده، به این دلیل بوده که کنیز هم یکی از افراد خانواده مولا است، و مولای او اهل او است. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۴: ۲۷۸).
به این معنا که قرآن علاوه بر خانواده هستهای(۵)، خانواده گسترده(۶) را نیز معرفی میکند و در بعضی از احکام آنان را ذی حق و در برخی مکلف میداند. به عنوان مثال در دیه قتل خطایی، عاقله(خویشاوندان پدری) نسبت به پرداخت دیه مکلف معرفی شدهاند. اگرچه بسیاری از گزارههای اخلاقی قرآن درباره اعضای درجه یک خانواده و یا خانواده هستهای میباشد، ولی تأکید فراوان آن بر نیکی و احسان به والدین به خصوص در زمان سالخوردگی، بستر فرهنگی مناسبی برای گسترش خانواده گسترده فراهم میآورد.
۲- ماهیت خانواده
خانواده، به ظاهر از جریان عقد نکاح میان دو نفر تشکیل میشود؛ اما در تداوم این پیمان، فطرت انسان و نیازهای طبیعی او نهفته است، نیازهایی که از طبیعت زن و مرد سرچشمه گرفته است. از دیدگاه قرآن، این طبیعت و فطرت انسان است که اصل شکلگیری خانواده را توجیه میکند و افراد را به هم پیوند میزند نه قراردادها. میتوان گفت: خانواده یک نهاد مدنی قراردادی محض نیست که صرفاً نتیجه توافق افراد باشد «و خلقناکم ازواجا»(النبأ/۸)(۷) بنا به دیدگاه شهید مطهری، اساس و ماهیت زندگی خانوادگی، شرکت و مالکیت نیست، تصاحب نیست که سؤال شود آیا تصاحب یک طرفی است یا دو طرفی؛ بلکه وحدت و صمیمیت است که فوق عدالت میباشد، وحدت و پیوند عاطفی است که موجب خوشی و سعادت است، (مطهری، بی تا، ج۵: ۳۴) و غایت تشکیل آن، کمالخواهی انسان است. قرآن، ریشه تشکیل خانواده را عاطفی و روحی دانسته است؛ به صورتی که مصالح گروهی، جای منافع شخصی را میگیرد و حس تعاون و همکاری، آنها را دور هم جمع میکند.
۳- معانی ناظر به نقش اعضای خانواده
در این بخش، مجموعه واژههایی که قرآن در مورد اعضای خانواده به کار برده و ناظر بر نقش افراد و کارکرد گوناگون آنها میباشد شناسایی و معناشناسی خواهند شد. آنچه از مجموع آیات به دست میآید، از نظر قرآن نزدیکترین اعضای خانواده نسبت به هم فرزند، زن و شوهر، پدر و مادر، برادر و خواهر میباشند که در قبال هم دارای وظایف و حقوقی هستند و در بسیاری از موارد، قرآن به آن تصریح مینماید. یکی از آیاتی که نشاندهنده نزدیکترین رابطه اعضای خانواده با هم میباشد، آیه «یومَ یفِرُّ المرءُ من اخیهِ و اُمه و ابیهِ و صاحبته و بنیهِ»(عبس/۳۶-۳۴)(۸) است که اشاره به این نکته دارد که علی رغم این که این افراد با هم رابطه عاطفی شدیدی دارند، اما در آن روز که صیحه بیداری و حیات به گوش میرسد، همه به عرصه محشر دعوت میشوند و انسان از همه چیز جز خودش، اعمال و سرنوشتش غافل میشود. در چنین شرایطی، دیگر حتی پدر و مادر، زن و شوهر و فرزند را از یاد میرود و انسان از آنها میگریزد. مادری که به انسان عشق میورزید، پدری که سخت مورد احترام او بود، همسری که شدیداً به او محبت داشت و فرزندانی که روشنایی چشم او محسوب میشدند، همه او را فراموش میکنند. نحوه نام بردن این افراد در این آیه، نشانگر نقش و میزان قرابت این افراد از دیدگاه قرآن است. آیه از رابطه دورتر یعنی برادر شروع میکند و به فرزند که نزدیکترین رابطه را با انسان دارد، به پایان میرسد. آیات با توجه به نقشی که برای هر یک از افراد قائل است، در مناسبتهای مختلف از واژههای متفاوتی برای معرفی آنان استفاده کرده است. در صورتی که بیانگر روابط عاطفی بوده، از تعبیرات استعاری استفاده نموده است و اگر رابطهای حقوقی را تبیین میکند، متناسب با آن وظیفه، واژهای را استعمال نموده است. هر یک از اعضای خانواده نقشهای متفاوتی را دارا هستند که اعمال هر یک مطابق با آن ارزشگذاری شده و هماهنگ با این ارزشگذاری، حقوق و وظایفی برای آنان بیان شده است. زن در خانواده دارای نقش همسری، مادری و دختری است و مرد نیز دارای نقش همسری، پدری، پسری میباشد. جهت روشن شدن نقش هر یک از اعضا از دیدگاه قرآن، لازم است این آیات را مورد بررسی قرار دهیم.
۳ -۱- همسری
قرآن با واژههای مختلفی همچون زوج و صاحب، به معنای زیبای همسری اشاره نموده است و از آنجا که تکامل و رشد همه موجودات را در زوجیت میداند، واژه زوج را بیشتر به کار برده است؛ «یا ایها الناسُ اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفسٍ واحدهٍ و خلق منها زوجها»(النساء/۱)(۹). این کلمه هم در مورد مذکر استفاده شده و هم درباره مونث. «و قُلنا یا آدمُ اسکن انتَ و زوجکَ الجنه»(البقره/۳۵)(۱۰) یعنی در مورد دو چیزی که جفت داشته باشد به کار رفته است، مانند کفش که هر لنگه آن زوج دیگری است. نیز به هر چیزی که شبیه و نزدیک به دیگری، یا ضد دیگری باشد زوج گفته میشود، برخی واژه زوجه را در مورد زن نامطلوب دانسته و همان اطلاق زوج را صحیح میدانند. (الراغب الاصفهانی، ۱۴۱۲: ۲۱۵).
همان گونه که گذشت، واژه دیگری که در این معنا به کار رفته، صاحب است. صاحب در لغت به معنای مالک(ابن احمد، ۱۴۱۴، ج۳: ۱۲۴)، همراه، همسفر، همنشین(ابن منظور، ۱۴۰۵، ج۱: ۵۱۹) آمده است. این واژه در دو آیه از قرآن به معنای همسر مورد استفاده قرار گرفته است. «یودُّ المجرمُ لو یفتدی من عذابِ یومئذٍ ببنیه و صاحبته و اخیه و فصیلتهِ التی تُؤویه و من فی الارضِ جمیعا ثمّ یُنجیه»(المعارج/۱۴- ۱۱)(۱۱) با توجه به این نوع استعمال همسر قبل از این که در هر مقامی قرار گیرد، همراه و همدل همسر و مایه آرامش اوست. عقد ازدواج پیش از آن که به پیمانهایی نظیر معاملات و معاوضات نزدیک باشد، به عبادات نزدیک است و در قرآن کریم کلمه «میثاق» همراه با صفت «غلیظ» جز در رابطه با امور مهمی که مابین خدا و بندگانش وجود دارد، ذکر نگردیده است. (النساء/ ۱۵۴؛ الاحزاب/۷) و بدین ترتیب خداوند جایگاه رفیعی برای این رابطه انسانی قائل شده است. (مغنیه، ۱۴۲۴، ج۲: ۲۸۳) درباره میثاق زوجین نیز میفرماید: «و کیفَ تأخذونهُ و قد افضی بعضکم الی بعضٍ و اخذنَ منکم میثاقا غلیظا»(النساء/۲۱)(۱۲). مراد از میثاق غلیظ در این آیه، عهدی است که در هنگام عقد، از مرد برای زن گرفته میشود. میثاقی که در عرصه زندگی زناشویی، موجب آرامش یکدیگر میشود «و جعلَ منها زوجها لیسکُن الیها»(الاعراف/۱۸۹)(۱۳) و رابطهای بر مبنای مودت و محبت ایجاد میکند. رابطهای معنوی که مبنای رشد و تکامل آنها باشد. «و جعل بینکم مودهً و رحمهً»(الروم/۲۱)(۱۴).
۳ -۱ -۱- اهداف تشکیل خانواده
برای روشن شدن نقش و وظایف همسری، باید ابتدا هدف از تشکیل خانواده را بررسی کرد تا ضمن آن نقش همسران تبیین شود. رفع نیاز جنسی از علل تشکیل خانواده است. اما این نیاز نمیتواند علت تامه تشکیل خانواده باشد. مسلماً خانواده بر اصل و پایه مهمتری استوار است؛ اصلی که نه تنها رفع نیاز جنسی تابع آن است، بلکه کلیه عوارضی که در این کانون وجود دارد، تابع آن میباشد. اگر علت تامه تشکیل خانواده نیاز جنسی میبود، زندگی خانوادگی نیز تابع آن بود و مانند آن در معرض تغییر میبود. همچنین هیچ ضرورتی نداشت که زن و مرد با یکدیگر پیمان زناشویی ببندند، بلکه آنها میتوانستند فقط برای رفع این نیاز طبیعی با یکدیگر تماس حاصل کنند. ممکن است بتوان انگیزه پدر و مادر شدن را علت تشکیل خانواده به حساب آورد، چنانکه قرآن در این باره میفرماید: «نساؤکم حرثٌ لکم»(البقره/۲۲۳)(۱۵) علامه در تفسیر این آیه میفرمایند: «نسبت میان زنان با جامعه انسانی نسبت مزرعه به انسان است. بنابراین همان گونه که برای باقی ماندن بذرها و به دست آوردن غذا و دیگر لوازم حیات به حفظ آن مزرعه نیازمندیم، برای بقای نسل و دوام بشر نیز به وجود زنان نیاز داریم. چرا که خدای سبحان ریشه وجود آدمی و شکل و صورت انسانی او را در طبیعت رحم زنان قرار داده است». (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۲: ۲۱۳) اما با همه اهمیتی که این مسأله دارد، نمیتوان آن را دلیل اصلی ازدواج به شمار آورد، بلکه فایده مهمتری بر آن میتوان مترتب نمود. انسان یک موجود اجتماعی است و نیاز به تعاون و معاضدت دارد، و محیط خانواده، جای مناسبی برای این همکاری میباشد. اگر یکی بیمار شود، دیگری از او پرستاری میکند، اگر یکی از نظر مالی ناتوان شود، دیگری به او کمک میکند و حتی عواطف خانوادگی به حدی نیرومند است که اعضای خانواده، در اموال شخصی نیز در قبال یکدیگر احساس مالکیت نمیکنند. این همکاری تنها با ارتباط فیزیکی تکمیل نمیشود و تنها تولید فرزند نیست که زوجین را خوشبخت میکند. قرآن جاذبه زوجیت را امری فطری معرفی میکند، بدین معنی که زن و مرد هر کدام با تاکتیک مخصوص خود، این وظیفه فطری را انجام میدهند. مرد با تاکتیک مردانه خود و زن با تاکتیک زنانه خود سرانجام همدیگر را مییابند و کامل میکنند. منطق قرآن در این باره چنین است:
«و خلقناکم ازواجا»(النباء/۸)(۱۶).
«و اللهُ خلقکم من تُرابٍ ثمّ من نطفهٍ ثمّ جعلکم ازواجا»(الفاطر/۱۱)(۱۷).
«و اللهُ جعل لکم من انفسکم ازواجا و جعل لکم من ازواجکم بنینَ و حفدهً»(النحل/۷۲)(۱۸).
«فاطرُ السموات و الارض جعل لکم من انفسکم ازواجا و من الانعامِ ازواجا یذرَوکم فیه لیسَ کمثله شیء»(الشوری/۱۱)(۱۹).
قرآن با این گونه تعبیرات، در حقیقت به نقش اساسی همسران اشاره کرده است. اگر جفت گرایی در سرشت انسان عجین نشده بود و همسران، وسیله سکون و آرامش یکدیگر نبودند و دوستی و رحمت در میان آنها قرار داده نمیشد، چه نیازی داشتند که با بستن پیمان زناشویی، تنهایی و استقلال فردی خود را در تشکیل خانواده مضمحل کنند و لوازم و نتایج آن را تحمل نمایند. انسان، نیازمند سکونت و آرامش است، چنانکه خداوند در کل نظام هستی این سکون و آرامش را به ودیعت در اختیار انسان قرار داده است.
از دیدگاه قرآن، زن و مرد مسؤول و نگهبان حفاظت و پوشش عیوب یکدیگرند؛ قرآن مرد را برای زن لباس و زن را برای مرد لباس قلمداد میکند. رابطهای برابر که وظیفهای برای نگهبانی و حراست از یکدیگر دارند. لباسی که زشتیها را میپوشاند، لباسی که نقصهای پنهان و آشکار انسان را پنهانتر میکند، او را از انحرافات حفظ میکند و میتواند معرف شخصیت انسان و زینت بخش او باشد. «هُنّ لباسٌ لکم و انتم لباسٌ لهنَّ»(البقره/۱۸۷)(۲۰). لباس یعنی جامهای که بدن آدمی را میپوشاند اما خود از نظر دیگران پوشیده نیست. این آیه شریفه نوعی استعاره است به معنای یکی شدن و یگانگی. یعنی زندگی این دو جنس در عین تخالف در جنسیت نسبت به یکدیگر همپوشانی دارند. زن، زندگی مرد را میپوشاند و در مقابل، مرد نیز زندگی او را میپوشاند. و همین موضوع بالطبع نوعی از پیوند و آمیختگی را حاصل میکند. این خود از جمله عواملی است که علاقه میان آن دو را استوار و پابرجا نگاه میدارد. (قرطبی، ۱۳۶۴، ج۲: ۳۱۷؛ فضل الله، بی تا: ۹۲) این تعبیر ارتباط تنگاتنگ معنوی مرد و زن و نزدیکی آنها را به یکدیگر و مساوات آنها را در این زمینه بیان میکند، زیرا با تعبیری یکسان از هر دو نامبرده است. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۲: ۴۴) بنابراین میتوان نقش زن و مرد را در ایجاد آرامش و سکونت برای یکدیگر و تأمین سلامت روانی افراد خانواده بسیار مهم دانست. تأمین نیازهای افراد خانواده در سایه زندگی مشترک همراه با محبت و صفا امکان پذیر است. پس از نظر قرآن، اداره خانواده تنها از راه اخلاق امکان دارد، و راههای دیگر، تنها برای زمان اختلاف و رسیدگی به آن پیش بینی شده است.
کلیه تعابیری که قرآن در رابطه با زن و مرد مطرح کرده، نشاندهنده جانبی از علاقه زوجیت است، گاه با تعبیر حرث، گاه با تعبیر لباس و گاهی هم با از عبارت سکونت و آرامش این مفهوم را بیان میفرماید.
۳ -۲- مادری
قرآن با واژههای مختلفی به معنای مادر اشاره دارد؛ گاه از واژه «ام» و گاه از «والده» استفاده نموده است. ام معنی وسیعتری داشته و از نظر لغوی به اصل و اساس و ابتدا و آغاز هر چیزی اطلاق میشود. عرب به دلیل این که مادر ریشه خانواده و پناهگاه فرزندان است، به مادر «ام» میگویند. در مواردی که آیه اشاره به اصل و اساس چیزی دارد از این واژه استفاده کرده است. مانند ام القری که در آیه ذیل به معنی سرزمینی است که پیدایش خاک از این نقطه آغاز شده است: «و هذا کتابٌ انزلناهُ مبارکٌ مصدّق الذی بین یدیهِ و لتُنذرَ امّ القری و من حولها و الذین یؤمنون بالآخره یؤمنون به و هم علی صلاتهم یُحافظون»(الانعام/۹۲)(۲۱).
همچنین ام الکتاب به معنی کتابی است که اصل و اساس همه کتب آسمانی میباشد. «و إنه فی امّ الکتاب لدینا لعلیٌ حکیم»(الزخرف/۴)(۲۲).
مادر ملجأ و مأوای فرزند میباشد و فرزند به هر طرف که برود، دوباره به دامن مادر برمی گردد. درباره جایگاه دوزخیان نیز که هیچ پناهگاهی جز جهنم ندارند همین واژه به کار رفته است: «فأُمهُ هاویه»(القارعه/۹)(۲۳).
آیات قرآن مادر را سه نوع معرفی میکند و بین آنها از نظر حقوق و وظایف، تفاوت قائل میشود. مادری که انسان را به دنیا میآورد مادر حقیقی اوست: «أُمهاتُهم إلا اللائی ولدْنهم»؛ مادری که او را شیر میدهد مادر رضاعی است: «و اُمهاتُکم اللاتی ارضعنکم»(النساء/۲۳)(۲۴)، به جهت احترامی هم که برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) قائل است، او را پدر امت و همسرانش را مادران اهل ایمان معرفی میکند؛ چنان که میفرماید: «النبیُ اولی بالمؤمنین من انفسهم و ازواجهُ امهاتهُم»(الاحزاب/۶)(۲۵)؛ اما بیشترین توصیه و حقوق را برای مادران نسبی بیان نموده است.
۳ -۲ -۱- جایگاه مادر در آفرینش
نقش و جایگاه ویژه زن به عنوان مادر، از مهمترین نقشهایی است که خداوند به مخلوقات خود عطا فرموده است. مادر اولاً در خلقت، رشد و نشو و نمای انسان تأثیر و جایگاه ویژهای دارد و ثانیاً در پرورش و تربیت وی مسؤولیت بزرگتری را به عهده دارد. سلسله مسؤولیتهایی به عهده مادر است که مرد، از آن محروم است، زن حداقل سی ماه باری به دوش دارد که مرد ندارد. «حملَتْهُ امهُ کُرها و وضعتهُ کُرها و حَملُه و فصالُه ثلاثونَ شهرا»(الاحقاف/۱۵)(۲۶). در این سی ماه، مادر مسؤول حفظ دو نفر است و دو تکلیف دارد. یکی برای خود و دیگری برای کودک. در این مدت است که مستقیماً کودک از مادر تغذیه میکند. در حقیقت، آیات مزبور علاوه بر نقشی که در آیات دیگر برای مادر در تولید نسل قائل است «إنّ امهاتُهم الا اللائی ولدْنَهم»(المجادله/۲)(۲۷)، نقش مهمتری را که وی در زندگی همه افراد بشر ایفا میکند، معرفی مینماید. زیرا در این مدت مادر علاوه بر نگهداری جسمی کودک، باید در تربیت او نیز کوشا باشد. دوران شیردهی به کودک نه تنها در پرورش جسمانی او اهمیت دارد، بلکه در تربیت کودک نیز سهم بسزایی را داراست و بدین گونه که مادر در سیر کمال انسان اهمیتی دوچندان پیدا میکند. به همین دلیل در انتخاب همسر و دایه برای شیر دادن فرزند نیز بسیار توصیه شده است. در این زمینه جریان شیر دادن به موسی (علیه السلام) در قرآن تأمل خاصی میطلبد. موسی به اذن خدا پستان هیچ زنی جز مادرش را نپذیرفت تا هنگامی که قرار است به عنوان رسول پروردگار عهده دار هدایت مردم به سوی توحید و یگانه پرستی باشد در دامان مادری شیر خورده و پرورش یافته باشد، که خود ساخته و پاکدامن است؛ «و حرّمنا علیهِ المراضع من قبلُ فقالت هل ادلکم علی اهل بیتٍ یکفلونهُ لکم و هم له ناصحون»(القصص/۱۲)(۲۸). بدین ترتیب شیری را که موسی از مادرش نوشید موجب شد همه نسبتهای غیرخودی فرعون و فرعونیان در او بی تأثیر گردد و کام او از فطرتی توحیدی برداشته شود.
آیات قرآن زمانی که خواسته احساسات افراد و روابط عاطفی آنها را به هم دیگر نشان دهد، از تعبیر ” ابن ام” در آیه ۱۵۰ سوره اعراف یا “یبنؤم”(فرزند مادرم) در آیه ۹۴ سوره طه استفاده نموده است.
«و لمّا رجعَ موسی الی قومه غضبانَ اسِفا قالَ بئسما خلفتمونی من بعدی اعجلتُم امرَ ربکم و القی الالواح و اخذَ برأسِ اخیهِ یجُرّهُ الیه قال ابن اُمّ إنّ القوم استضعفونی و کادوا یقتُلوننی فلا تُشمتْ بی الاعداءَ و لا تجعلنی مع القوم الظالمینَ»(الاعراف/۱۵۰)(۲۹).
حضرت موسی (علیه السلام) زمانی که پس از چهل روز نزد قوم خود بازگشت و متوجه پرستش گوساله سامری توسط قوم خود شد، بسیار عصبانی گشت و با قوم و برادرش برخورد نمود. در چنین وضعیتی هارون که با او از یک پدر و مادر بود، چنین خطاب نمود: “یبنؤم”، تا با تحریک عواطف موسی (علیه السلام) و ازدیاد رفاقت، شفقت و مرحمت، هم به او آرامش دهد و هم نظر او را به خود جلب کند. (فضل الله، ۱۴۱۹، ج۱۵: ۱۴۹) این آیات نقش مادر در پیوند و رابطه عاطفی که به واسطه آن حاصل میشود را نشان میدهد.
واژه دیگری که در آیات بر مادر اطلاق شده، «والده» میباشد که گاه همراه با پدر به صیغه تثنیه” والدین” دیده میشود و گاه به صورت جمع مونث” والدات” به کار میرود. این آیات مجدداً نقش مادر را در مسأله نگهداری کودک و رضاع و شیردهی بیان میکند و در صورت تمایل مادر در این دوران، حق حضانت را به او میدهد. این حقی است دو جانبه، هم برای مادر و هم برای فرزند تا دو سال؛ تعبیر«اولادهن» اشاره لطیفی به این مطلب دارد: «و الوالداتُ یُرضعنَ اولادهنَّ حولینِ کاملینِ لمن ارادَ ان یُتم الرضاعه»(البقره/۲۳۳)(۳۰). این آیات نقش مادر را به خوبی بیان میکند. اما تکلیفی را برای او معین نمیکند؛ بلکه انتخاب را به عهده مادر میگذارد تا در صورت تمایل و امکانات بتواند در این دوران از فرزند خود حمایت و حضانت نماید و در صورت عدم امکان، با توافق پدر یا مزدی بابت شیر دریافت نماید یا او را برای شیر دادن به دیگری بسپارند. «فإن ارضعنَ لکم فآتوهنَّ اجورهنَّ و اتمروُا بینکم بمعروفٍ و إن تعاسرتم فستُرضعُ له اخری»(الطلاق/۶)(۳۱). هیچ مردی هم حق ندارد به بهانه فرزند مادر را مورد آزار و اذیت قرار دهد «لا تُضارَ والدهٌ بولدها»(البقره/۲۳۳).
۳-۳- پدری
قرآن برای پدر، از دو واژه «اب» و «والد» استفاده کرده است. بنا به قول بعضی از مفسران، واژه اب، اعم از والد میباشد. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۲: ۲۳۹) به نظر میرسد قرآن هنگام بیان تعابیر احساسی و مقام پدری و تعیین وظایف او، از ریشه ولد استفاده نموده است؛ مانند «بالوالدینِ احسانا»(البقره/۸۳) و «و اخشوا یوما لا یجزی والدٌ عن ولدهِ و لا مولودٌ هوَ جازٍ عن والده شیء»(لقمان/۳۳)(۳۲)؛ و در جایی که نیاز به تحریک عواطف پدری بوده تا او را برای این وظیفه بسیج کند از لفظی کاملاً احساسی استفاده نموده است تا تعلق آن کودک را به او بیشتر نشان دهد. «و علی المولودِ لهُ رزقُهنّ و کسوتُهن بالمعروفِ»(البقره/۲۳۳)(۳۳)؛ در اینجا به تعبیر «المولود له»(کسی که فرزند برای او متولد شده) به جای اب یا والد قابل توجه است، یعنی اگر هزینه کودک و مادرش در این موقع بر عهده اوست، به این دلیل است که کودک از پدر متولد شده و به او وابستگی دارد و مادر باید با خاطری آسوده دوران شیردهی را به پایان برساند. نظام تکوین، فرزند را ملحق به هر دو پدر و مادر میکند، زیرا هستی فرزند مستند به هر دوی آنهاست، ولی در نظام تشریع، وظایفی بر عهده پدر است که بر عهده مادر نیست. البته قرآن در عین این که نقش پدر و اهمیت آن را بیان میکند، چیزی بیش از حد توان بر وی تکلیف نمیکند و در این راه، اجازه اذیت و آزار پدر را هم نمیدهد؛
«لا تُکلفُ نفسٌ الا وُسعها لا تُضارّ والدهٌ بولدها و لا مولودٌ بولده»(البقره/۲۳۳)(۳۴).
در عباراتی که نیاز به بیان احساسی نباشد و صرفاً حکمی اظهار گردد، از واژه اب استفاده نموده است. آیات ذیل، مؤید این معنا میباشند: «لأبویه لکُل واحدٍ منهما السُدس»(النساء/۱۱)(۳۵) و «و لا تنکِحوا ما نکحَ آباؤکم من النساء»(النساء/۲۲)(۳۶).
در بعض آیات این واژه به صورت جمع آمده است که مقصود از آن، اجداد و نیاکان و اقوام است.
«و إذا فعلوا فاحشهً قالوا وجدنا علیها آباءنا»(الاعراف/۲۸)(۳۷).
قرآن علاوه بر وظایف ذکر شده، مسؤولیتهای دیگری را هم برای پدر تعیین میکند، «و وصَّی بها ابراهیمُ بنیه و یعقوبُ یا بنیّ إنّ الله اصطفی لکمُ الدین فلا تموتُن إلا و انتم مسلمون»(البقره/۱۳۲)(۳۸). گویا با نقل وصیت ابراهیم میخواهد این حقیقت را بازگو کند که ما انسانها، تنها مسؤول امروز فرزندانمان نیستیم، بلکه مسؤول آینده و زندگی معنوی آنها نیز هستیم؛ چنان که در آیه دیگری میفرماید:
«یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وَقودُها الناسُ و الحجارهُ علیها ملائکهٌ غلاظٌ شدادٌ لا یعصونَ الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون»(التحریم/۶)(۳۹).
آیات دیگر، مرد را سرپرست و نگهبان خانواده معرفی میکند(النساء/۳۴) و او را در مقابل زن و فرزند موظف دانسته، مسؤولیت سنگینتری را به عهده او میگذارد. چنانکه او را موظف میکند نه تنها به تغذیه جسمی آنها توجه کند، بلکه در تعلیم و تربیت فرزندان و همسر نیز بکوشد و آنها را از گناه بازداشته، به نیکیها دعوت نماید. البته در آیات دیگر موضوع تربیت و پرورش کودک جزء وظایف مشترک پدر و مادر معرفی شده است. «و قُل ربّ ارحمهما کما ربّیانی صغیرا»(الاسراء/۲۴)(۴۰). البته این آیه مستقیماً مسأله تربیت را مطرح نمیکند؛ اما ضمن بیان وظایف فرزند با لفظ «ربیانی» به آن اشاره مینماید.
۳-۳ -۱- حقوق والدین
به حسب انتظارات و توقعاتی که از کسی یا چیزی داریم، حق ویژهای نیز باید به او بدهیم. اگر جایگاهی و وظیفهای را از گروهی انتظار داشته باشیم، باید متناسب با آن، حقی را نیز برای آنان قائل باشیم که این حق در مسیر تحقق آن انتظار است. اگر خداوند به زن در عالم تکوین نقش مادری داده است، متناسب با آن، حقوقی هم برای او و تکلیفی برای فرزند تعیین کرده است؛ اعم از تکالیف اخلاقی و حقوقی. انسانی که با همه سختیها و ضعفهای دوران بارداری، وضع حمل و شیردهی را تحمل میکند و نقش بسزایی در تربیت فرزند دارد، ابتدا سزاوار احسان و نیکی است و سپس سزاوار شکری همچون شکر و سپاس از خداوند است؛ «و وصّینا الانسانَ بوالدیه حملَتهُ اُمُّه وهْنا علی وهنٍ و فِصالُه فی عامین انِ اشکرْ لی و لوالدیکَ إلی المصیر»(لقمان/۱۴)(۴۱).
نکته قابل توجه در این آیات آن است که خداوند با یک فعل امر، شکر خویش و شکر والدین را به طور مشترک و یکی بیان نموده است. «أنِ اشکرْ لی و لوالدیک»؛ در حالی که قرآن گاه یک امر همطراز با امر دیگر را با دو فعل امر بیان میکند. به طور مثال میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(النساء/۵۹)(۴۲). اما در آیه مورد بحث، اولاً امر به شکر، برای خدا و والدین با یک فعل آمده، ثانیاً با ضمیر متکلم وحده بیان شده است. این مسأله نشاندهنده جایگاه و مقام والای پدر و مادر است که در مراحل مختلف زندگی کودک نقش بسزایی دارند. سبک مزبور در آیات مرتبط دیگر نیز استعمال شده است؛ «قال ربّ اوزعنی انْ اشکرَ نعمتک التی انعمتَ علیّ و علی والدیّ»(الاحقاف/۱۵)(۴۳). از این آیات میتوان به این نکته پی برد که گویا پروردگار عالم به عنوان مصداق بارز نعمتهایی که به بندگانش عطا فرموده، از نعمت مادر و پدر یاد میکند و میفرماید همانطور که خداوند، رب و خالق و ولی نعمت ماست و شکرش واجب است، والدین نیز واسطه فیض الهی و نعمت خدادادی هستند و شکرشان واجب میباشد. خداوند قادر است بدون واسطه به مخلوقش لباس هستی بپوشاند ولی از آنجا که همه امور را از طریق اسباب و علل محقق میسازد، مقدر فرمود؛ که به واسطه مادر و پدر این امر مهم تحقق پذیرد؛ «یَخلُقکم فی بطونِ امهاتکم خلقا من بعدِ خلقٍ فی ظلماتٍ ثلاثٍ»(الزمر/۶)(۴۴).
نوع دستورهایی که اسلام به زن و مرد میدهد، در عین حال که یک راه مشترکی برای هر دو قائل است، راه مخصوص را هم از نظر دور نمیدارد. وقتی احترام به پدر و مادر را بازگو میکند، برای گرامیداشت مقام زن، نام مادر را جداگانه و بالاستقلال میآورد. (جوادی آملی، ۱۳۷۴: ۱۷۷) به هنگام بیان خدمات، روی زحمات مادر تکیه مینماید تا انسان را متوجه ایثار و فداکاریهای او سازد و در پایان آیه با لحنی که خالی از تهدید و عتاب نیست، میفرماید: «الیّ المصیر»(لقمان/۱۴)؛ بدین معنا که اگر در این دنیا کوتاهی کنید، در آخرت تمام این حقوق و زحمات و خدمات مورد بررسی قرار میگیرد. باید از عهده حساب الهی در مورد شکر نعمت هایش، و شکر نعمت وجود پدر و مادر و عواطف پاک و بی آلایش آنها برآیید. بنابراین هماهنگ با نقشی که به پدر و مادر داده است، حقوقی را برای آنها تبیین نموده و فرزندان را موظف به انجام آن کرده است.
۳ -۴- فرزندی
قرآن در مورد فرزند، از چند واژه متفاوت استفاده نموده است. گاه از واژه «ولد» و گاه از «ابن» یا «بنت» که از ریشه «البناء» میباشد. بناء به معنی قرار دادن چیزی بر روی چیز دیگر است و فرزند نیز بر پدر مبتنی میباشد، پدر و مادر اصل فرزند و فرزند فرع بر آنها است؛ همان گونه که مصنع به مصنوع و معلول به علت منسوب میباشد. (ملاصدرا، ۱۳۶۶، ج۳: ۱۷۲) در برخی موارد هم واژه «ذریه» را استعمال نموده است. «هُنالک دعا زکریا ربّهُ قال ربِّ هب لی من لدنکَ ذریهً طیبهً إنکَ سمیعُ الدعاء»(آل عمران/۳۸)(۴۵). درباره ریشه اصلی لغت ذریه، احتمالات متعددی داده شده است. بعضی آن را از «ذرء» به معنی مخلوق و آفریده شده میدانند و بعضی آن را از «ذر» (بر وزن شر) به معنی موجودات بسیار کوچک همانند ذرات غبار و مورچههای بسیار ریز دانستهاند، زیرا فرزندان انسان هم از نطفه بسیار کوچکی آغاز حیات میکنند. برخی دیگر معتقدند از ماده «ذرو»(بر وزن مرو) به معنی پراکنده ساختن گرفته شده و فرزندان انسان را ذریه گفتهاند زیرا پس از تکثیر مثل، در روی زمین به هر سو پراکنده میشوند. (ابن منظور، ۱۴۰۵، ج۱: ۷۹) در اصطلاح، ذریه به فرزندان کوچک اطلاق شده است، ولی گاه به اولاد بزرگ نیز گفته میشود. این واژه در اصل معنی جمع دارد، ولی بر مفرد هم اطلاق میگردد. قرآن در جایی که مسأله نسل و دودمان را مطرح کرده، از این واژه استفاده نموده است. حتی در جایی که سلسله نسب از مادر منتقل شده، این اصطلاح را به کار میبرد:
«و وهبنا لهُ اسحاقَ و یعقوبَ کُلا هدینا و نوحا هدینا من قبلُ و من ذُریته داودَ و سلیمانَ و ایوبَ و یوسفَ و موسی و هارونَ و کذلک نجزی المحسنین. و زکریا و یحیی و عیسی و الیاسَ کلٌ من الصالحین»(الانعام/۸۴-۸۵)(۴۶).
در این آیه عیسی از فرزندان ابراهیم شناخته شده است؛ در حالی که میدانیم تنها از طرف مادر به آنها مربوط میشود.
از این واژه برای بیان وظایف و حقوق فرزندی استفاده نشده است، اما نقشی که ذریه در این میان دارد، مانند عمود، اصل و رشتهای است که خانواده و نسلها را به هم متصل میکند.
آیاتی که حدود وظایف و حقوق فرزندان را تعیین میکنند، به طور عموم خطاب به آنان میباشد و با استفاده از کلمه والدین، میتوان مخاطب دیگر عبارت را دریافت. این گونه مهمترین وظیفه فرزندان را احسان به پدر و مادر میداند و از جمله مصادیق وظایف را احترام و ادب در حق آنها برمیشمارد(۴۷).
«و بالوالدین احسانا إما یبلُغنّ عندکَ الکبرَ احدهما او کلاهما فلا تقُل لهما افٍّ و لا تنهرهما و قُل لهما قولا کریما»(الاسراء/۲۳)(۴۸).
یکی دیگر از وظایفی که به عهده فرزندان سپرده میشود، دعا برای والدین است. قرآن در حقیقت فرزندان را وامی دارد که برای پدر و مادر که در کودکی پرورش او را به عهده داشتهاند، دعا کنند.
«و قُل رب ارحمهما کما ربّیانی صغیرا»(الاسراء/۲۴)(۴۹).
سپاسگذاری از والدین هم از دیگر وظایفی است که بر عهده فرزندان میباشد. (۵۰)
«و وصّینا الانسانَ بوالدیهِ حملتهُ امُه وهنا علی وهنٍ و فِصالُه فی عامینِ انِ اشکر لی و لوالدیک الی المصیر»(لقمان/۱۴)(۵۱).
از دیگر وظایف آنان دادن نفقه به پدر و مادر میباشد.
«قُل ما انفقتم من خیرٍ فللوالدین و الاقربین و الیتامی و المساکینِ و ابن السبیل»(البقره/۲۱۵)(۵۲).
قرآن با ذکر کلمه«خیر»، انفاق هر نوع کار و مال و سرمایه مفیدی را بیان میکند که حتی امور معنوی همچون علم را نیز دربرمیگیرد، هر چند مصداق مهم آن را میتوان در انفاق مال دانست.
«کُتبَ علیکم إذا حضر احدکمُالموتُ إن ترکَ خیرا الوصیّهُ للوالدین و الاقربین بالمعروف حقاً علی المتقین»(البقره/۱۸۰)(۵۳).
وظیفه دیگری که قرآن به آن تصریح میکند، وصیت به پدر و مادر است. با توجه به سبک و سیاق آیه که با ” کتب” شروع نموده، ابتدا به نظر میرسد که وصیت برای پدر و مادر واجب است، اما بعضی از مفسران گفتهاند که این آیه به وسیله آیات ارث نسخ شده است. در صورتی که این بیان صحیح باشد، ممکن است وجوبش نسخ شده باشد، اما اصل محبوبیت و استحباب آن هنوز محفوظ باشد. بعضی تقیید کلمه حق به کلمه «متقین» را مؤید این مطلب دانستهاند. برای این که اگر وصیت تکلیفی واجب بود، مناسبتر آن بود که بفرماید(حقا علی المؤمنین)، اما چون فرموده «حقّاً علی المتقین» میفهمیم که این تکلیف امری است که تنها تقوی باعث رعایت آن میشود. در نتیجه برای عموم مؤمنان واجب نیست و آنهایی که متقی هستند، به رعایت آن اهتمام میورزند. (طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱: ۴۳۹) با توجه به مطالبی که در مراتب تقوا و وجوب حداقل تقوا برای انسان مؤمن بیان نمودیم، نمیتوان موضوع فوق را مستحبی دانست؛ البته در صورتی که آیه ارث را ناسخ این آیه ندانیم.
پینوشتها
۱-خودتان و کسانتان را از آتشی که سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید.
۲- و خویشاوندان نسبت به یکدیگر[از دیگران] در کتاب خدا سزاوارترند.
۳- در حقیقت مؤمنان با هم برادرند.
۴-پس آنان را با اجازه خانوادهشان به همسریِ[خود] درآورید.
۵- خانواده هستهای خانوادهای است تشکیل شده از والدین و فرزندان آنها که جدا از دیگر بستگان با یکدیگر زندگی میکنند. (باقر ساروخانی، ۱۳۷۰: ۲۵۷).
۶- خانواده گسترده خانوادهای است که در آن بیش از دو نسل از خویشاوندان نزدیک در کنار یکدیگر زندگی میکنند(باقر ساروخانی، همان).
۷- و شما را جفت آفریدیم.
۸- روزی که آدمی از برادرش و از مادرش و پدرش و از همسرش و پسرانش میگریزد.
۹-ای مردم! از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدی» آفرید و جفتش را[نیز] از او آفرید.
۱۰- و گفتیم: «ای آدم! خود و همسرت در این باغ سکونت گیر[ید]».
۱۱- گناهکار آرزو میکند که کاش برای رهایی از عذاب آن روز، میتوانست پسران خود را عوض دهد، و[نیز] همسرش و برادرش را و قبیلهاش را که به او پناه میدهد، و هر که را که در روی زمین است همه را [عوض میداد] و آن گاه خود را رها میکرد.
۱۲- و چگونه آن[مهر] را میستانید با آن که از یکدیگر کام گرفتهاید، و آنان از شما پیمانی استوار گرفتهاند؟
۱۳- و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد.
۱۴- و میانتان دوستی و رحمت نهاد.
۱۵-زنانِ شما کشتزار شما هستند.
۱۶- و شما را جفت آفریدیم.
۱۷- و خدا[ست که] شما را از خاکی آفرید، سپس از نطفهای، آن گاه شما را جفت جفت گردانید.
۱۸- و خدا برای شما از خودتان همسرانی قرار داد، و از همسرانتان برای شما پسران و نوادگانی نهاد.
۱۹- پدیدآورنده آسمانها و زمین است. از خودتان برای شما جفتهایی قرار داد، و از دامها[نیز] نر و ماده[قرارداد]. بدین وسیله شما را بسیار میگرداند. چیزی مانند او نیست.
۲۰-آنان برای شما لباسی هستند و شما برای آنان لباسی هستید.
۲۱- و این خجسته کتابی است که ما آن را فرو فرستادیم، [و] کتابهایی را که پیش از آن آمده تصدیق میکند و برای این که [مردم] ام القری[مکه] و کسانی را که پیرامون آنند هشدار دهی. و کسانی که به آخرت ایمان میآورند، به آن[قرآن نیز] ایمان میآورند، و آنان بر نمازهای خود مراقبت میکنند.
۲۲- و همانا که آن در کتاب اصلی[لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پرحکمت است.
۲۳- پس جایش«هاویه» باشد.
۲۴- و مادرهایتان که به شما شیر دادهاند.
۲۵- پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر[و نزدیکتر] است و همسرانش مادران ایشانند.
۲۶-مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد. و بار برداشتن و از شیر گرفتنِ او سی ماه است.
۲۷- مادران آنها تنها کسانیاند که ایشان را زادهاند.
۲۸- و از پیش، شیر دایگان را بر او حرام گردانیده بودیم. پس[خواهرش آمد و] گفت: «آیا شما را بر خانوادهای راهنمایی کنم که برای شما از وی سرپرستی کنند و خیرخواه او باشند؟
۲۹- و چون موسی، خشمناک و اندوهگین به سوی قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من چه بد جانشینی برای من بودید! آیا بر فرمان پروردگارتان پیشی گرفتید؟ و الواح را افکند و [موی] سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود کشید. [هارون] گفت: «ای فرزند مادرم! این قوم، مرا ناتوان یافتند و چیزی نمانده بود که مرا بکشند پس مرا دشمن شاد مکن و مرا در شمار گروه ستمکاران قرار مده.»
۳۰-و مادران[باید] فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند. [این حکم] برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند.
۳۱- و اگر برای شما [بچه]شیر میدهند مزدشان را به ایشان بدهید و به شایستگی میان خود به مشورت پردازید، و اگر کارتان[در این مورد] با هم به دشواری کشید[زن] دیگری [بچه را] شیر دهد.
۳۲- و بترسید از روزی که هیچ پدری به کار فرزندش نمیآید، و هیچ فرزندی[نیز] به کار پدرش نخواهد آمد.
۳۳-و خوراک و پوشاک آنان به طور شایسته، بر عهده پدر است.
۳۴- هیچ کس جز به قدر وسعش مکلف نمیشود. هیچ مادری نباید به سبب فرزندش زیان ببیند، و هیچ پدری[نیز] نباید به خاطر فرزندش[ضرر ببیند].
۳۵- و برای هر یک از پدر و مادر وی[متوفی] یک ششم از ما تَرک[مقرر شده] است.
۳۶- و با زنانی که پدرانتان به ازدواج خود درآوردهاند، نکاح مکنید.
۳۷- چون کار زشتی کنند، میگویند: «پدران خود را بر آن یافتیم.»
۳۸- و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان[آیین] سفارش کردند[و هر دو در وصیتشان چنین گفتند:] «ای پسران من! خداوند برای شما این دین را برگزید پس، البته نباید جز مسلمان بمیرید.
۳۹-ای کسانی که ایمان آوردهاید! خودتان و کسانتان را از آتشی که سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ کنید: بر آن[آتش] فرشتگانی خشن[و]سختگیر[گمارده شده]اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمیکنند و آنچه را که مأمورند انجام میدهند.
۴۰- و بگو: «پروردگارا! آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خُردی پروردند.»
۴۱- و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آری، به او سفارش کردیم] که شکرگزارِ من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است.
۴۲-ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را[نیز] اطاعت کنید.
۴۳- میگوید: «پروردگارا! بر دلم بیفکن تا نعمتی را که به من و به پدر و مادرم ارزانی داشتهای سپاس گویم».
۴۴- شما را از نفسی واحد آفرید، سپس جفتش را از آن قرار داد، و برای شما از دامها هشت قسم پدید آورد. شما را در شکمهای مادرانتان آفرینشی پس از آفرینشی[دیگر] در تاریکیهای سه گانه مشیمه و رحم و شکم] خلق کرد.
۴۵-آنجا [بود که] زکریا پروردگارش را خواند[و] گفت: «پروردگارا، از جانب خود، فرزندی پاک و پسندیده به من عطا کن، که تو شنونده دعایی».
۴۶- و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، و همه را به راه راست درآوردیم، و نوح را از پیش راه نمودیم، و از نسل او داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را[هدایت کردیم] و این گونه، نیکوکاران را پاداش میدهیم. و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را که همه از شایستگان بودند،
۴۷- برای مطالعه بیشتر به بخش اول، مبحث قول کریم مراجعه نمایید.
۴۸-و به پدر و مادر[خود] احسان کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو، در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها [حتی] «اوف» مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی.
۴۹- بگو: «پروردگارا! آن دو را رحمت کن چنان که مرا در خُردی پروردند».
۵۰- برای توضیح بیشتر به حقوق مادر مراجعه نمایید.
۵۱-و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد، سستی بر روی سستی. و از شیر بازگرفتنش در دو سال است. [آری، به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است.
۵۲- بگو: «هر مالی انفاق کنید، به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و به در راه مانده تعلق دارد.
۵۳- بر شما مقرر شده است که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالی بر جای گذارد، برای پدر و مادر و خویشاوندان[خود] به طور پسندیده وصیت کند[این کار] حقی است بر پرهیزگاران.
منبع: مهدوی کنی، صدیقه؛ (۱۳۸۸)، ساختار گزارههای اخلاقی قرآن(رویکردی معناشناختی)؛ تهران: دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، چاپ دوم ۱۳۸۹
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد