نقش انکارناپذیر شاهنامه در وحدت ملی

تالار وحدت در روزهای اخیر میزبان کنسرت تازه‌ای از ارکستر«میترا» با عنوان «شب شاهنامه» بود. در این کنسرت که رهبری ارکستر را محمدرضا صفوی به‌عهده داشت، قطعاتی چون «بیژن و منیژه» اثرحسین دهلوی، «رقص سیاوش» ساخته پوریا خادم و «خنده گردآفرید» به آهنگسازی فرهاد پوپل اجرا شد.
تالار وحدت در روزهای اخیر میزبان کنسرت تازه‌ای از ارکستر«میترا» با عنوان «شب شاهنامه» بود. در این کنسرت که رهبری ارکستر را محمدرضا صفوی به‌عهده داشت، قطعاتی چون «بیژن و منیژه» اثرحسین دهلوی، «رقص سیاوش» ساخته پوریا خادم و «خنده گردآفرید» به آهنگسازی فرهاد پوپل اجرا شد.
کد خبر: ۱۵۳۰۳۸۵
نویسنده آزاده صالحی - گروه فرهنگ و هنر
 
ویلیام نیکلسون وطاها افشین نویسندگی متون‌خنده گردآفریدوبیژن ومنیژه رابه‌عهده داشتندوشکیبا خسروی هم کنسرت‌مایستر بوده است.آنچه در پی می‌آید دیدار و گفت‌وگوی ما با محمدرضا صفوی، رهبر ارکستر میترا و پوریا خادم، آهنگساز است که طی روزهای اخیر با حضور این دو هنرمند در دفتر روزنامه شکل گرفت. 

درسال‌های اخیر ازمنظرهای مختلف، به‌خصوص درحیطه موسیقی به شاهنامه رجوع و براساس آن آثارمتنوعی خلق شده است. کنسرت اخیر ارکستر میترا هم با این محور طی روزهای اخیر برگزارشده، مهم‌ترین دلیلی که توجه هنرمندان را نسبت به کار کردن روی این اثر جلب می‌کند، چیست و درباره خود شما این مسأله به چه شکل بوده است؟ 

​​​​​​​محمدرضا صفوی، رهبر ارکستر میترا:
 چندان که خودتان هم در سؤال اشاره کردید؛ هنرمندان در دوره‌های مختلف زمانی نسبت به شاهنامه توجه نشان داده و براساس آن آثار مختلفی ارائه کرده‌اند. اگرچه امروز بیش از هر زمان دیگر نیاز است تا نسل جوان حاضر نسبت به میراث ارزشمندی چون شاهنامه آگاهی یابد و این شناخت به نسل‌های بعد هم منتقل شود. ما هم سعی کرده‌ایم در حد توان خود رسالتی راکه نسبت به این اثر فاخر داشته‌ایم با اجرای قطعاتی براساس شاهنامه ادا کنیم. 

پوریا خادم، آهنگساز: پرداختن به شاهنامه موضوع تازه‌ای نیست و سال‌هاست که این اثر بزرگ توجه طیف وسیعی از هنرمندان را به خود جلب کرده است. البته در سال‌های گذشته برخی از تفسیرهای نادرست نسبت به شاهنامه باعث شد تا دولت‌ها توجه کمتری نسبت به این اثر نشان دهند اما امروز تصحیح برداشت‌های اشتباه نسبت به شاهنامه، اهمیت و معرفی نقش آن در وحدت ملی و هویت ایرانی را پررنگ‌تر از گذشته کرده است؛ به‌ویژه این‌که فردوسی در شاهنامه از اخلاقیات و میهن‌دوستی حرف می‌زند و این اثر در فرهنگ ایرانی از اهمیت والایی برخوردار است. خوشبختانه امروز جایگاه شاهنامه در جامعه بیشتر مورد معرفی قرار گرفته و به همان نسبت، فضای بیشتری برای خلق آثار هنری فراهم شده است که در نوع خود جای خوشحالی دارد. هرگاه صحبت از شاهنامه می‌شود فقط تعدادی از حکایت‌ها مثل رستم‌و‌سهراب دستمایه خلق اثر هنری یا اقتباس قرار می‌گیرند و دیگر اسطوره‌های شاهنامه از «شغاد»، «فرامرز» و «گرسیوز» تا «جمشید»، «ایرج»،«مرداس»، «کیومرث» و...مغفول وناشناخته می‌مانند، کما این‌که در کنسرت اخیر شما هم به ظرفیت اجرایی همین حکایت‌های نام‌آشنا بسنده شده است.

صفوی: مثل تمام آثار هنری درباره شاهنامه هم فقط بخشی از‌ آن بیشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ البته دلیل این مسأله را باید کسانی که در حوزه شاهنامه فعالیت دارند، پیدا کنند. در سال‌های گذشته برخی از پژوهشگران خارجی روی شاهنامه تحقیق کرده و متونی هم بر این اساس نوشتند. ویلیام نیکلسون یکی از این محققان بوده که به نگارش متن «داستان گردآفرید» پرداخت و همان‌طور که دیدید ما هم در این کنسرت، این قطعه را اجرا کردیم. با وجود آن‌که او ایرانی نبوده اما به‌قدری جذب شاهنامه شده که تصمیم گرفته چنین متنی را بنویسد. مسلما متونی از این دست به جامعه جهانی کمک می‌کند تا بیشتر با شاهنامه آشنا شوند ولی این‌که چرا در این سال‌ها فقط به تعدادی از حکایت‌های شاهنامه بسنده شده را باید پژوهشگران پاسخ دهند. اگر ارکستر میترا هم به اجرای چنین قطعاتی پرداخته به این دلیل است که ما هر آنچه را که آهنگسازان در این زمینه کار کرده‌اند، اجرا کرده‌ایم. به نظرم آهنگسازان باید کمی گستره نگاه‌شان را وسیع‌تر کرده و برای ساخت آثاری مبتنی بر شاهنامه، به حکایت‌های کمترشناخته‌شده این اثر هم توجه داشته باشند. 

خادم: در این سال‌ها کارهای متفاوتی روی شاهنامه انجام داده‌ام. به‌عنوان مثال ‌«رقص سیاوش» را برای ارکستر زهی نوشتم. این قطعه قبل از این‌که در کنسرت اخیر اجرا شود، سال گذشته هم در ارکستر میترا اجرا شد. علاوه بر این، دو سال قبل هم آهنگسازی نمایش موزیکال «هفت‌خوان اسفندیار» به کارگردانی حسین پارسایی را به‌عهده داشتم. درواقع این اولین بار بود که با الهام از این حکایت شاهنامه یک درام جدی کار شد. با این ‌حال قبول دارم هر وقت صحبت از شاهنامه به میان می‌آید، غالبا تمرکزها بر کاراکتر ‌رستم‌ یا ‌سهراب‌ بوده، درحالی که شاهنامه از پتانسیل روایی گسترده‌ای برخوردار است.  در این سال‌ها به‌تدریج فضا برای کار کردن روی شاهنامه فراهم شده که در نوع خود اتفاق خوشایندی است. سال گذشته آلبوم موسیقی «کیومرس‌نامه» به آهنگسازی مسیح تحویلداری و خوانندگی حسین علیشاپور منتشر شد. پیش از آن هم انیمیشن «آخرین داستان» با محوریت داستان‌هایی از ‌فریدون‌ و ‌کاوه‌ ساخته شد.  آنچه مسلم است این‌که هر کدام از حکایت‌های شاهنامه، بزنگاه‌هایی در تاریخ اسطوره‌ای ما به‌شمار می‌روند که توسط فردوسی به نظم درآورده شده‌اند. در این بین، برخی حکایت‌ها طولانی‌تر و برخی کوتاه‌ترند. مثلا حکایت ‌سیاوش‌ در قیاس با دیگر حکایت‌ها مطول‌تر است. چون دارای قصه‌های تو‌درتوست‌ ولی در این سال‌ها هروقت صحبت از سیاوش به میان آمده، فقط به آن بخش از داستان عبور او از آتش پرداخته شده و سفر سیاوش به توران کمتر مورد بحث قرار گرفته است. البته خود من هم در حین ساخت قطعه «رقص سیاوش» فقط به سربلند بیرون آمدن او از آزمون راستی‌آزمایی پرداخته‌ام. در مجموع‌ تصور می‌کنم در سال‌های اخیر توجه هنرمندان به دیگر حکایت‌های شاهنامه هم بیشتر از قبل شده است.  
 
اشاره شما به تئاتر موزیکال «هفت‌خوان اسفندیار» این نکته را به‌خاطرم آورد که با توجه به تنگ‌تر شدن ارتباط موسیقی و تئاتر در سال‌های اخیر، با افزایش کنسرت‌تئاترها مواجه هستیم. این در حالی است که برخی منتقدین به این آثار برچسب تجاری و بفروش می‌زنند و این کارها را صرفا راهی برای درآمدزایی و کشاندن مخاطب به سالن تئاتر و کنسرت می‌دانند. نظر شما در این خصوص چیست؟ 

صفوی:
 این انتقاد وارد نیست. چون اگر این‌طور بود کل اپراها و کنسرت‌نمایش‌ها در دنیا باید تعطیل می‌شدند. ضمن این‌که کسب درآمد چیز بدی نیست و اصلا اگر هنر درآمدزایی نکند چطور باید پیش برود؟ 

خادم: موسیقی ازگذشته تاامروزهمیشه جزئی ازهنردراماتیک بوده است.به‌خصوص این‌که سال‌هاست دردنیا‌آثار بینارشته‌ای فراوانی وجود دارد ولی این حیطه هنوز در ایران ناشناخته است. وگرنه ترکیب هنر نمایش و موسیقی از قرن ۱۷ با آثاری در ژانرهای کمدی‌باله‌های فرانسوی و اپرا‌ سریای ایتالیایی شروع شد وگسترش یافت. تئاتر موزیکال یکی از زیرشاخه‌های ژانر اپراست و هنر جدی تلقی می‌شود. بنابراین هیچ اشکالی ندارد که ترکیب دو رشته هنری باعث شود یک روایت با درام درست‌تری ارائه شود.  فکر می‌کنم همان‌طور که امروز کنسرت‌ها و تئاترهای محض دارند کار خود را می‌کنند، تئاترهای موزیکال و کنسرت‌نمایش‌ها هم می‌توانند فعالیت داشته باشند. مسأله اینجاست که تئاتر موزیکال در کشور ما هنوز به مفهوم جدی وآکادمیک شکل نگرفته.دراین بین،حسین پارسایی راباید پیشرو‌ اصلی جریان تئاترموزیکال و کنسرت‌نمایش به شکل آکادمیک و جدی پس از انقلاب دانست که به‌طور مستمر در این حوزه فعالیت دارد.به اعتقاد من این مسیری است که هنرمندان دیگر هم می‌توانند انجام بدهند ولی هنوز علم اجرای آن در تیم‌های هنری به‌وجود نیامده. درواقع آثاری چون «اولیور توئیست»، «بینوایان»، «علمدار» و «هفت‌خوان اسفندیار» نشان‌دهنده ارتباط عمیق موسیقی و نمایش هستند. 
 
پس چرا در کشور ما به این حیطه انگ تجاری ‌بودن می‌خورد و گاه حتی از منظر این‌که چنین آثاری از معنا تهی هستند، مورد اتهام واقع می‌شوند؟ 

صفوی: 
دلیلش این است که هرکسی هرکاری را نتواند انجام دهد، آن را بد تلقی می‌کند. اصلا به‌دلیل نوع نگاه همین عده است که امروز فردیت در جامعه ما از بین رفته  و نباید انتظار داشته باشیم در عالم هنر همه شبیه یکدیگر باشیم. این مسأله جامعه را از فرهنگ دور می‌کند. اگر از یک ژانر خوش‌مان نیاید این مسأله دلیلی بر نفی و بد بودن آن ژانر نیست. من هم با این مساله موافقم که تقسیم‌بندی‌هایی مثل خوب‌یابد ‌بودن، نه‌تنها در موسیقی که در زندگی هم تاثیر منفی به‌دنبال دارد. ما در طول تاریخ سینما با انبوهی از فیلم‌های پرفروش موزیکال مواجه هستیم که درعین‌حال، جدی و عمیق هم هستند. باید این نکته را درنظر گرفت که هر هنری مخاطبان خود را دارد. 
 
ارکسترهایی مثل میترا درکنار دو ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر ملی، همواره دراین‌سال‌ها تلاش کرده‌اند در ارتقای سطح ذائقه دوستداران موسیقی جدی تاثیرگذار باشند اما تحقق واقعی این مساله باتوجه به غلبه موسیقی پاپ برفضای فعلی جامعه چطور ممکن است؟

خادم: 
من موسیقی پاپ را به‌خودی خود بد نمی‌دانم، کمااین‌که در این‌سال‌ها آثاری بوده‌اند که با حفظ مولفه کیفیت، در ذهن مخاطب ماندگار شده‌اند اما اگر امروز این‌نوع موسیقی بیشتر از سایر ژانرها توانسته در جامعه پررنگ شود، به‌خاطر سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در این حوزه است. باید بپذیریم تهیه‌کنندگانی به‌این حوزه ورود کرده‌اند که به آن شکلی که باید‌و‌شاید، کیفیت برای‌شان اهمیتی ندارد و صرفا نگاهی منفعت‌گرایانه به موسیقی دارند. درنتیجه آن‌دسته از هنرمندانی که کارشان به‌لحاظ کیفی در سطح بالایی قرار دارد، امکان اجرا پیدا نمی‌کنند. دراین‌بین، مخاطب عام هم که می‌خواهد تفریح کند و ساعتی از دغدغه‌های روزمره به‌دور باشد، چاره‌ای ندارد جز این‌که به تماشای چنین‌کنسرت‌هایی بنشیند. مسئولیت عمده این مساله باید به‌عهده شورا و نهادی باشد که اصلی‌ترین معضلش در صنعت سینما وموسیقی، هنر جدی و استاندارد کیفی باشد؛ هرچند بازهم تاکید می‌کنم هنر جدی در نهایت کار خودراانجام می‌دهدولی به‌دلایلی که اشاره کردم، بخش زیادی از حمایت‌ها و بودجه‌ها صرف هنر بی‌کیفیت شده است. طبعا فرهنگ شنیداری جامعه هم نسبت به آنچه که می‌شنود، شکل می‌گیرد. می‌توان گفت هنرمند (‌خواننده و نوازنده) هم در این جریان، هم مقصر هست و هم نیست؛ چون او هم بالاخره در مرحله‌ای از فعالیت خود، دیگر می‌تواند به اجرای هر اثر نازلی تن ندهد. نکته مهم‌تر این‌که در همه‌جای دنیا، موسیقی جدی تحت حمایت دولت‌ها قرار دارد. دراین‌سال‌ها، در کشور ما حتی ارکسترهایی مثل ملی و سمفونیک هم از بودجه مناسب برخوردار نبوده‌اند. امروز اغلب مردم سالنی مثل تالار وحدت را نمی‌شناسند، این درحالی است که در باکو و آذربایجان، مردم به سالن‌های فیلارمونیک خود افتخار می‌کنند، چون این سالن‌ها نماد‌های فرهنگی و ملی کشورشان هستند. قدمت و اعتبار تالار وحدت کم از دیگر سالن‌های دنیا نیست اما دراین‌سال‌ها، نسبت به معرفی آن به عامه مردم کوتاهی شده است. 

صفوی: به‌نظرم رسانه‌ها می‌توانند دراین‌زمینه نقش مهمی ایفاکنند. اگرامروز ما سرهر چهارراهی بایستیم و ازمردم بپرسیم تالار وحدت کجاست، شاید ۸۰درصد افراد نسبت به آن ابراز بی‌اطلاعی کنند.ما سال‌هاست با ضعف اطلاع‌رسانی در مورد برگزاری کنسرت‌ها مواجه‌ایم، اغلب هنرمندان درحال‌حاضر یک رسانه محدود به‌نام اینستاگرام دارند که ناچارند اخبار فعالیت‌های خود را تنها از طریق همین صفحات اطلاع‌رسانی کنند. به‌همین خاطر است که معتقدم همین‌که موزیسین‌های جدی دارند درچنین شرایطی به فعالیت خود ادامه می‌دهند، مستحق دریافت مدال طلا هستند. باوجود این معضلات، ارکستر میترا از زمان شکل‌گیری تا‌به‌حال، توانسته مخاطبان خود را پیدا کند. به‌عنوان مثال، در کنسرت اخیر، تعداد زیادی از بلیت‌های ما فروش رفت و برخی با ما تماس می‌گرفتند و به این نکته اشاره می‌کردند که به‌محض این‌که متوجه شده‌اند، بلیت را تهیه کرده‌اند، بی‌آن‌که بدانند قرار است چه قطعاتی اجرا شود! اما این موفقیت‌ها برای ارکسترها به‌نسبت مشکلاتی که برسر راه‌شان قرار دارد، کوچک است که این‌هم فقط مشکل ارکسترهای خصوصی نیست؛ ارکستر سمفونیک تهران و ارکسترملی هم سال‌هاست با مشکلاتی مانند ناتوانی در پرداخت اجاره بیلبورد در سطح شهر، ضعف اطلاع‌رسانی و... دست‌به‌گریبان هستند. شکی نیست که اگر مردم نسبت به این رویدادها اطلاع پیدا کنند، علاقه‌مند و به‌سمت آن جذب می‌شوند. ولی این وظیفه دولت است که هنر جدی را مورد حمایت و توجه بیشتری قرار دهد. 

خادم: اتفاقا برخلاف نظر برخی که فکر می‌کنند نسل امروز علاقه‌ای به هنر عمیق ندارد، براین‌باورم اگر به این نسل آموزش صحیح داده شود، به‌واسطه توانایی و نواندیشی‌ای که دارند، خیلی‌هم ازاین آثار استقبال خواهند کرد و به‌خوبی می‌توانند بین هنر تجاری و هنر جدی تمایز قائل شوند؛ البته مشروط به‌تربیت درست. در قرن بیست‌ویک هم بزرگ‌ترین تربیت‌کننده، رسانه است؛ البته این مساله باید پیش از آن در مدرسه و خانواده هم نهادینه شود. 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰
باید دندان طمع غرب را کشید

دکتر منوچهر متکی در گفت‌وگوی اختصاصی با روزنامه جام‌جم ضمن تحلیل دشمنی‌های اخیر آمریکا و تروئیکای اروپایی مطرح کرد:

باید دندان طمع غرب را کشید

نیازمندی ها