نوری بیلگه جیلان، کارگردان نامدار سینمای ترکیه و برنده نخل طلای جشنواره کن، با پذیرش دعوت جشنواره فجر، باردیگر نشان داد که زبان سینما، مرزهای جغرافیایی و سیاسی را درمینوردد اما این حضور ارزشمند، به مذاق برخی گروههاوجریانهای خارجنشین خوش نیامد؛جریانی موسوم به«کانون فیلمسازان مستقل»وبا همراهی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، تلاشی گسترده را برای منصرف کردن این هنرمند از سفر به ایران آغاز کردند. تلاشی که البته با پاسخ هوشمندانه، عمیق و راهگشای جیلان، نهتنها ناکام ماند بلکه به فرصتی برای بازخوانی نسبت هنر و سیاست تبدیل شد.
سمپاشی علیه یک رویداد فرهنگی
همهچیز ازروزی آغازشد که روحالله حسینی، دبیر چهلوسومین جشنواره بینالمللی فجر، درخبری رسمی اعلام کرد نوری بیلگه جیلان بهعنوان داور در این فستیوال حضور خواهد داشت. این خبر که میتوانست نویدبخش تعاملی سازنده میان سینمای ایران و جهان باشد، بلافاصله با واکنش تند رسانههای معاند وبیگانه روبهرو شد.رسانههایی که عموم آنها متأسفانه فارسیزبان هستند، خط خبری مشخصی را پی گرفتند: سمپاشی علیه فجر و حمله به شخصیت هنری فیلمساز مشهور ترکیهای. این جریان رسانهای با فشار روانی سنگین، سعی کرد تا حضور جیلان را به یک چالش سیاسی بدل کند. شدت این هجمهها و دوقطبیسازیهای کاذب به حدی بود که اثرات این اقدام زبونانه بر روند طبیعی و ارگانیک برگزاری جشنواره نیز سایه انداخت. فضایی که ایجاد شد، عملا فرصت گفتوگوهای مطبوعاتی را محدود کرد؛ بهطوریکه اگر پیش از این اهالی رسانه و خبرنگاران داخلی اندک امیدی به برقراری رابطه مستقیم،مصاحبه و گفتوگو با خالق «خواب زمستانی» داشتند، اکنون دیگر باید دور مصاحبه و گفتوگو یک خط قرمز میکشیدند.جیلان که همواره به آرامش و دوری از جنجال شهرت دارد، ترجیح داد حضورش در برابر دید دوربین رسانههای ایرانی را تا اطلاع ثانوی به زمان دیگری موکول کند تا از گزند تحریفها و فشارهای حاشیهای در امان بماند.
مطالبه صنفی یا بیانیه سیاسی؟
در میانه این هیاهو، اقدام اخیر گروهی موسوم به «کانون فیلمسازان مستقل» در ارسال نامهای سرگشاده به نوری بیلگه جیلان، موج جدیدی از واکنشها را برانگیخت. این گروه در نامهای که ادبیات آن بیش از آنکه صبغه فرهنگی داشته باشد، رنگ و بوی سیاسی داشت، با لحنی تند از جیلان خواسته بود برای ریاست هیأت داوران جشنواره جهانی فیلم فجر به تهران نیاید. اقدامی که بسیاری از فعالان فرهنگی و دلسوزان سینمای ایران، آن را رفتاری غیرحرفهای، سیاسیکاری آشکار و تلاش برای ضربهزدن به ارتباطات فرهنگی ایران با جهان توصیف کردند. در متن منتشر شده از سوی این کانون، ادبیاتی به کار رفته بود که نهتنها نشانی از نگاه مستقل نداشت بلکه آشکارا هدف را تخطئه جریان رسمی سینمای کشور و بیاعتبارسازی رویدادهای فرهنگی معرفی میکرد. نویسندگان این بیانیه بدون اشاره به کارکردهای فرهنگی جشنواره و نقش حیاتی ارتباطات بینالمللی در رشد و انگیزهسازی برای هنرمندان جوان، تمام تلاش خود را به کار بستند تا حضور یک فیلمساز برجسته بینالمللی را مختل کنند؛ اقدامی که در عمل نه به استقلال سینما کمک میکرد، نه به هنرمندان و نه به مردمی که این کانون مدعی حمایت از آنهاست.
منتقدان این رفتار معتقدند گروه مذکور که در سالهای اخیر با شعار استقلال فعالیت میکند، عملا با رویکردی سلبی و گاه رادیکال، درپی محدود کردن جریانهای فرهنگی است؛ رویکردی که هدفی جز کاستن از فرصت تعامل هنرمندان ایرانی با جهان و منزوی کردن سینمای ایران ندارد. برخی فعالان سینمایی این اقدام را مشابه تلاشهایی میدانند که پیشتر با هدف تحریم ورزش یا هنر ایران صورت گرفت و درنهایت، دود آن تنها به چشم مردم و جوانان ایرانی رفت.
دفاعی از ذات هنر
اما برخلاف لحن هیجانی و سیاستزده نامه کانون، واکنش نوری بیلگه جیلان آرام، حرفهای، عمیق و سرشار از احترام به فرهنگ و مردم ایران بود. کارگردان «روزیروزگاری آناتولی» در نامهای سرگشاده، جواب کانون فیلمسازان بهاصطلاح مستقل را با زبان و منطق خود داد. بیانیه این کارگردان که در رسانههای خارجی هم بازتاب داشت و نخستین بار در آنها منتشر شدبه این شرح است: «جشنواره فیلم فجر دستکم ۴۰ سال قدمت دارد. من هم مثل بسیاری از فیلمسازان، بارها به ایران آمدهام. [تئو] آنجلوپولوس را اینجا ملاقات کردم و از هیات داوران بهریاست بلاتار در جشنواره جایزه گرفتم. همین چندماه پیش هم یک مسترکلاس در تهران برگزار کردم، جایی که متوجه شدم چنین ملاقاتهایی چقدر برای فیلمسازان جوان و دانشجویان فیلمسازی که در ایران زندگی میکنند، ارزشمند است. من شاهد جرقهای خارقالعاده در جوانان بودم چیزی که بهندرت در جای دیگری دیدهام. ایران جامعهای پویاست و سینمای ارزشمندی دارد که از آن چیزهای زیادی آموختهام. فیلمسازانی که در ایران زندگی میکنند به تلاش برای ساختن فیلم و جستجوی راهی برای پیشرفت ادامه میدهند و محرومکردن مردمی که در این سرزمین زندگی میکنند از فیلمهایی که قرار است نمایش داده شوند یا از رویدادهای هنری، بههردلیلی، مانند مجازاتکردن آنهاست و این بهنظر من درست نیست. هر جشنوارهای با پویاییهای سیاسی پیچیدهای شکل میگیرد. در دنیای امروز، تقریبا هیچ جشنوارهای وجود ندارد که بدون حمایت قابل توجه دولت برگزار شود اما رد مشارکت بهدلایل سیاسی، بهنظر من مانند قربانیکردن هنر بهپای سیاست است. اگر بار تحریم قرار باشد [بر دوش] جشنوارهها و هنردوستانی [باشد] که در یک کشور زندگی میکنند، آنگاه تعداد بسیار کمی از جشنوارهها در جهان از تحریم معاف خواهند بود. از نظر من، شرکت در جشنوارهها راهی برای عبور از مرزهایی است که رژیمهای سیاسی بین مردم ایجاد میکنند و تایید فرهنگ و هنر بهعنوان چیزی که فراتر از سیاست است.»
فرهنگ را نمیتوان محبوس کرد
انتشار این بیانیه و مواضع روشن جیلان، بازتاب گستردهای درفضای رسانهای ومیان مدیران سینمایی داشت.رائد فریدزاده، رئیس سازمان سینمایی که در محل برگزاری جشنواره در شیراز حضور داشت، درجمع خبرنگاران با اشاره به سخنان اخیر جیلان گفت: «او بهدرستی یادآور شد که جشنواره جهانی فیلم فجر، رویدادی در تراز بینالمللی برای مردم ایران است و از سوی دیگر، فرصتی برای میزبانی ایران از فیلمسازان و فعالان فرهنگی جهان بهشمار میرود.» فریدزاده با انتقاد از تلاشهایی که برای مخدوشکردن چهره فرهنگی ایران صورت میگیرد، افزود: «بهگفته وی، هر زمان این ارتباط سازنده فرهنگی مخدوش میشود و با انگیزههای سیاسی مغشوش جلوه داده میشود، درواقع ظرفیت فرهنگی و تاریخی ایران نادیده گرفته میشود.» رئیس سازمان سینمایی در بخش پایانی صحبتهای خود با تاکید برشکست پروژه تحریم، خاطرنشان کرد: « با وجود تمام این تحرکات، هنرمندان اصیل که به گفتوگو، تعامل و همکاری فرهنگی پایبند هستند، همچنان در جشنواره حضور دارند. همه باید بدانیم که حوزه فرهنگوهنر را نه میتوان محبوس کرد و نه محصور؛ این حوزه همیشه مسیر خود را برای ارتباط و همکاری پیدا میکند.»
پیروزی دیپلماسی هنر
حضور نوری بیلگه جیلان در جشنواره جهانی فیلم فجر شیراز و ریاست او بر هیات داوران، فراتر از یک خبر سینمایی، حاوی پیامی روشن برای جامعه جهانی و جریانهای رادیکال بود. پاسخ این کارگردان برجسته بار دیگر نشان داد که زبان هنر برخلاف سیاستزدگی برخی جریانها، همچنان بر تعامل، احترام و گفتوگو استوار است. در مقابل، اقدام گروه موسوم به کانون فیلمسازان مستقل با ادبیاتی که بیشتر به بیانیهنویسی سیاسی شباهت داشت تا مطالبه صنفی یا فرهنگی، بهجای دفاع از سینمای ایران، تصویری مخدوش از رفتار حرفهای ارائه داد؛ تصویری که بسیاری از فعالان سینمایی آن را غیرمسئولانه و خلاف منافع سینماگران توصیف کردهاند. پاسخ روشن و اخلاقی نوری بیلگه جیلان اکنون بهعنوان موضعی آگاهانه در برابر این جنجال مطرح است؛ موضعی که بر اهمیت ارتباطات فرهنگی و نقش جشنوارهها در تقویت جریان سینمای ایران تاکید میکند و نشان میدهد «تحریم هنر»، هیچگاه راهحل مسائل فرهنگی نبوده و نخواهد بود. جیلان با حضور خود و با قلم خود ثابت کرد که برای هنرمند واقعی، مرزهای سیاسی رنگ میبازند و آنچه باقی میماند، شوق دیدار با جوانان ایرانی و آن «جرقه خارقالعاده» در چشمان آنهاست.