نمایش «ساحلیها» به کارگردانی امین سعدی که این روزها در تالا چهارسوی تئاتر شهر در حال اجراست، درباره پسری است که برای پدر فوت شده خود دنبال جایی برای دفن شدن میگردد و پیدا نمیکند و در نهایت به این نتیجه میرسد پدرش را در سرزمینی که متولد شده به خاک بسپارد. این نمایش استعاره یا اشارهای برای بازگشت به ریشهها و اصل خودمان است.
این نمایش ادای احترامی به مقام پدران سرزمین است که البته سعدی نمایش دیگری را با عنوان «انفجاری در قلب» برای احترام به مادران سرزمین روی صحنه برده است. شیوه اجرایی این نمایش بسیار متفاوت است و این کارگردان برای اجرای آن از تصویر، نور و صدا استفاده کرده و روایت آن نیز به شیوه مدرن است.

اجرای این نمایش بهانهای شد که با امین سعدی کارگردان «ساحلیها» گفتوگو کنیم که در ادامه از نظر میگذرانید:
با ارجاع به نمایشنامههای قبلی شما؛ به نظر میرسد که بازی ذهنی با مخاطبان و «سفر درونی» که در آن به اصل و ریشه خود بازمیگردیم، در آثار مختلف شما تکرار شده است. چرا این موضوع برای شما اینقدر جذاب است؟
دلیل اصلیام این است که ما در دوران مدرنیته به شدت از اصل، ریشهها و داشتههای تاریخی و فرهنگیمان دور شدهایم. کافی است به رابطه نسل جدید با نسل گذشته نگاه کنید که حتی ما با پدر و مادرمان فاصله عاطفی و فرهنگی زیادی داریم. سرعت زندگی، اسکرول بیپایان شبکههای اجتماعی و حجم انبوه اطلاعات، ما را به تماشاچیانی سریع تبدیل کرده که ارتباطمان با گذشتگان و همه میراثی که داشتیم، به حداقل رسیده است. من در این نمایش دنبال فضایی بودم که بتوانم آدمها را حتی برای لحظهای از این سرعت دیوانهوار نجات دهم و به آنها بگویم قرار است یک نمایش تماشا کنید، بنشینند و از بیرون به خودتان یک نگاه کوچک بیندازند و ببینند این شتاب بیامان چه بلایی سرتان آورده است. به همین دلیل به این موضوع علاقهمندم.
آیا میتوان گفت مضمون اصلی «ساحلیها» سفر ذهنی یک نفر و بازگشت به ریشههاست؟ ایده اجرای این متن از کجا آمد و چرا آثار وجدی معوض-نویسنده و کارگردان لبنانی- برای شما قابل توجه و جذابند؟
بله، من ابتدا نمایشنامهمشهور «آتشسوزیها» را از وجدی معوض خواندم و به شدت شیفته فضاها، اتفاقات موازی که حول یک شخصیت مرکزی میافتد و تصویرسازی بسیار قوی او شدم. شاید یکی از دلایل این باشد که آقای معوض سینماگر بسیار قدرتمندی است و نوشتههایش به شدت تصویری است. او یک سهگانه یا به قول برخی چهارگانه «ساحلیها»، «آتشسوزیها»، «همه پرندگان» و «جنگلیها» دارد. من بعد از «آتشسوزیها» ترغیب شدم بقیه آثارشان را هم بخوانم. نمایشنامه «خواهران» و مونولوگ «انفجاری در قلب» را خواندم (که «انفجاری در قلب» همزمان با «ساحلیها» روی صحنه است) و وقتی «ساحلیها» را خواندم، متوجه شدم از نظر فکری و جهانبینی به هم بسیار نزدیکیم. آثار او به شاعرانگی و عمق فلسفی معروفاند، اما استفاده و نمایش دادن فلسفه روی صحنه برای تماشاگر کار بسیار سختی است. من در بازنویسی تلاش کردم این بار فلسفی را تقلیل دهم و در عین حال به اصل اثر وفادار بمانم. متن اصلی حدود ۱۲۰ صفحه است و اجرایش نزدیک به سه ساعت و نیم تا چهار ساعت طول میکشد. من آن را فشرده کردم، تعداد شخصیتها را از حدود ۳۵ نفر به چهار بازیساز و دو بازیگر محوری رساندم؛ به طوری که همان چهار بازیگر کمکی نقشهای متعددی را بازی میکنند. به همین دلایل به آقای معوض و سبک نوشتاری او علاقهمند شدم. میتوان گفت او هم مثل من قصه خطی نمیگویند بلکه روایت میکنند و تصویر میسازند و با همین تصاویر سعی میکنند مخاطب را درگیر کنند. در همه نمایشهایی که کار کردهام یک اصل ثابت داشتهام که نمایش برای «دیدن» است، نه صرفاً برای «شنیدن».
در گذشته گفته بودید اجرای دو نمایشنامه «ساحلیها» و «انفجاری در قلب» برای احترام به مقام پدران و مادران این سرزمین است. به نظر شما پدران و مادران سرزمین ما در این جغرافیا چه خصوصیاتی نسبت به دیگر جاها دارند؟
یک بازیگر خانم لبنانی که این کار را دیدند و بدون دانستن زبان اثر، درگیر آن شدند و گفتند این مربوط به همه ماست و فرقی میان پدر و مادر ایرانی و لبنانی وجود ندارد. هدف از اشاره به پدر در «ساحلیها» و مادر در «انفجاری در قلب» آب، خاک، سرزمین و مام وطن است. به خصوص بعد از شرایط جنگی که به وجود آمد هردو اثرمان گرتهبرداری از جنگ دارند. در واقع سرگذشت این سرزمین با جنگهایی که در آن اتفاق افتاده آمیخته شده و پدران و مادران ما حافظ آن بودند و هستند. در نمایش هم اشاره میکنیم که پدران و مادران درگذشته مانند ستارههایی شدند که میدرخشند و اسامی آنها همه جا هست و اجازه نمیدهیم اسامی آنها از بین برود یا فراموش شود. پدر و مادر ما میتواند همین وطنمان باشد که زیر تازیانههای زیاد قرار گرفته است و ما با یک سفر درونی سعی کردیم آن را به مخاطبان نشان دهیم. ما نمایشنامه را بر اساس فضای فکری خود به دو قسمت تقسیم کردیم؛ بخش اول به شدت تصویری و به گونهای است که سعی میکند تماشاگر را در خود غرق کند و در قسمت دوم کدهای قرار داده شده با حضور فعال تماشاگر رمزگشایی میشود. در این میان سفری به گذشته اتفاق میافتد و شخصیت اصلی میگوید باید به روستا برگردم و در این مسیر با شخصیتهایی مانند ادیپ، آنتیگونه و ابله داستایوفسکی مواجه میشود که البته اسمی از آنها در نمایش برده نشده، اما همان رفتار را دارند و وجه مشترک تمام آنها «پدر» است. این موضوع به تقدیر هم برمیگردد که تمام این سه شخصیت هرکاری انجام دادند، نتوانستند از آن خلاص شوند. وقتی شخصیت اصلی داستان این مسیر را پشت سر میگذارد و با شخصیتهای کلاسیکی که وجه مشترکشان پدر است، مواجه میشود، به این نتیجه میرسد که باید با مرگ پدرش کنار بیاید. درست است که شخصیت اصلی غم بزرگی دارد، اما زندگی کردن با مردهها به صلاح نیست. البته این موضوع اصلی نیست بلکه این است که ممکن است دوباره وطن ما با تاخت و تاز روبه رو شود و افراد زیادتری را از دست بدهیم، اما همواره وطنمان را حفظ میکنیم.
نمایش بخشهایی از جنگ در «ساحلیها» خیلی نرم، لطیف و غیرمستقیم به تماشاگر منتقل میشود و به گونهای است که تماشاگر میپذیرد و زبان جذابی است. چطور به این زبان رسیدید؟
بله؛ ما در زیرلایههای نمایش به مسأله جنگ میپردازیم. متن نمایش به اندازه کافی تلخیهایی دارد؛ چون نویسنده یعنی وجدی معوض از لبنان به فرانسه و بعد به کانادا مهاجرت میکند و جنگ در ذهنش زمانی که بچه شش ساله بود، ته نشین شده است. همیشه سر تمرین به بچهها میگفتم که اگر قرار است نکتهای را به تماشاگر انتقال دهیم باید آن را تقلیل دهیم و اگر قرار بود سیاهی را سیاهتر نشان دهیم، دیگر از قابل لمس بودن برای مخاطب فاصله میگیرد. به همین دلیل پرداخت مستقیمی به جنگ نداشتم و آن را درزیر لایهها نمایش میدهیم تا روایتمان پیشبرندهتر باشد.
برای تصویر کردن این سفر ذهنی و رسیدن شخصیت اصلی به ریشههای خود چه چالشهایی داشتید؟
«ساحلیها» یکی از سختترین و پیچیدهترین کارهایی بود که تا به حال انجام داده بودم، چون حجم تصاویر و اتفاقات ارائه شده در متن خیلی زیاد و انگار نوع نوشتار متن سینمایی بود؛ چون در تدوین سینمایی این امکان وجود دارد که بسیاری از قصهها را به شکل موازی کنار هم پیش ببرید، اما در تئاتر چنین امکانی وجود ندارد و فقط باید نقطهگذاریهایی داشته باشیم که تماشاگر به خوبی متوجه آنچه رخ داده شود. من در این شیوه اجرایی-که از سینما وام گرفتم- سعی کردم که از تصویر، نور، خلاقیت بچهها، گریم و لباس استفاده کنم. به عنوان مثال، اگر چهار «دَر» در نمایش میبینید، در آنها اتفاقات موازی میافتد که شخصیت ما به جاهای مختلفی روبهروی این درها میرود.
گاهی به نظر میرسد در کارهای شما فرم بر داستان غلبه میکند و داستان در لایههای فرم ارائه گم میشود. چرا فرم برای شما مهمتر و ارجحتر از روایت داستان است؟
من اصولاً آدم قصهمحوری نیستم و تصویرگرا هستم و سعی میکنم از فرم به محتوا و خواسته ذهنیام برسم. البته این نوع تئاتر طرفداران خاص خودش را دارد، اما من همچنان با همان فرضیه خودم پیش میروم که سعی میکنم با ایجاد تصویر در ذهن مخاطب، او را درگیر کنم. هرکسی هم به اندازه خودش دریافتی از نمایش دارد، اما به نظرم الآن قصه تأثیرگذاری لازم را بر تماشاگر ندارد، چون ما پر از قصههای تهنشین شده هستیم، اما قصه کارکردی را برایم ایجاد نمیکند. همواره سعی میکنم با روایت تصویرسازی در ذهن مخاطبان ایجاد کنم که شاید تا مدتها او را درگیر کند و به آن فکر میکند که این قسمت برایم ارجحتر از مسائل دیگر است.
همکاری با بازیگرانی مانند عبدالرضا نصاری و گروه بازیگران چطور اتفاق افتاد؟
عبدالرضا به خاطر بازی سنگینی که در این کار به عهده داشت، خیلی به بهتر شدن نمایش ما کمک کرد، چون خودش تحصیلات نمایشگاهی دارد و بازیگران دیگر نیز در زمینه تصویر فعال و یکی از دلایل انتخاب آنها آشنایی زیادشان با قالب سینما بود. محمدرضا خادمی که نقش پیر را بازی میکرد نیز به شدت با تجربه بود. در واقع ما از ترکیبی از بازیگران جوان و با تجربه کنار هم بهره گرفتیم که قابلیتهای بدنی و حرکتی بالایی دارند تا بتوانیم فرمهای ترکیبی مدنظرمان را پیاده کنیم و به کار ببندیم. من از تمام اینها درسهای بزرگی گرفتم و به علاوه به پیشبرد کارمان خیلی کمک کردند. تمام این بازیگران به طور همزمان ریشه تئاتری دارند و سینما را به خوبی میشناسند.
چطور به این طراحی صحنه که از تمام ظرفیتهای تصویر، دکور، نور و حرکت به شکل یکپارچه استفاده کردید، رسیدید؟
در این کار، گروه طراحی ما شامل طراح صحنه، طراح لباس و طراح نور از همان ابتدا با یکدیگر همافزا و همراستا شدند. من فضای کلی و تصویری که در ذهن داشتم را برایشان توضیح میدادم و آنها با هم جلو میرفتند. بچههای طراح زمان بسیار زیادی برای این کار صرف کردند و یادم هست اتودهای بسیار متفاوتی زدند و بارها طراحی را از نو شروع کردند تا زبان بصری همه بخشها به یکدیگر نزدیکتر شود و در نهایت این هماهنگی شکل گرفت. در بخش لباس هم باید در نظر بگیرید که نمایش ما در یک اجرا حدود ۴۰ صحنه متفاوت دارد و شخصیتها مدام تغییر لباس میدهند، گریم عوض میشود و انگار پشت صحنه یک نمایش دیگر در جریان است. تعویض لباسهای سنگین، کمک چندین نفر، چک کردن منشی صحنه؛ همه اینها حاصل تجربه بالای گروه طراحان بود. حرکت هم نقش مهمی در نمایش داشت. تمام فرمهای حرکتی از دل دهها و شاید صدها ساعت تمرین و اتود در پلاتو بیرون آمد. روش کار ما همیشه اینگونه است که میدانیم چه میخواهیم، اما چگونه رسیدن به آن را فقط با اتود زدنهای مکرر و تمرین سنگین به دست میآوریم تا زیباییشناسی حرکتها همان شود که در ذهنم بود.
«ساحلیها» ادای دینی به پدران و جنگ
امین سعدی کارگردان نمایش «ساحلیها» در پاسخ به اینکه به نظر میرسد این اثر چندان بیارتباط با موضوع جنگ نیست، گفت: ما در دوران جنگ ۱۲ روزه خیلی تحت فشار و تنش بودیم. پدرم جانباز جنگ ۸ ساله بود که سه سال پیش شهید شد و با مفاهیمی مانند جنگ آشنا هستم. همیشه فکر میکردم دینی نسبت به تمام این آدمها دارم و هنوز همین طورم. وقتی به بهشت زهرا و گلزار شهدا میروم، از صمیم قلب احساس میکنم خیلی به این آدمها و خانوادههای آنها بدهکاریم. این بخشهای مرتبط با جنگ دین شخصی من است، چون دوستم و بچههایش را در همین جنگ ۱۲ روزه از دست دادم و در واقع از یک خانواده چهار نفری سه نفر از دنیا رفتند و خیلی حال روحیم بد بود.
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
هنرمندان در گفتوگو با «جامجم» از مؤلفههای هنری و فردی شخصیت زندهیاد ناصر مسعودی میگویند
امیر دریادار شهرام ایرانی در گفتوگو با روزنامه «جامجم» به مناسبت روز ملی جزایر سهگانه مطرح کرد
«جامجم» در گفتوگو با رئیس انجمن متخصصان بیماریهای عفونی بررسی کرد
رئیس مرکز مدیریت بیماریهای واگیر وزارت بهداشت در گفتوگو با روزنامه «جامجم»