تجربههای پیشین نشان میدهد نحوه مواجهه با اعتراض، نهتنها سرنوشت همان مطالبه را تعیین میکند، بلکه میتواند بر امنیت ملی نیز اثرگذار باشد. در این میان، سه محور اساسی بیش از هر چیز نیازمند توجه جدی است: بهرسمیت شناختن اعتراض، مسئولیتپذیری مسئولان و نقش تنظیمگر رسانهها. نخستین و بنیادیترین اصل، دیدن و بهرسمیت شناختن اعتراض است. اعتراضی که دیده شود و از سوی رسانهها و مسئولان جدی گرفته شود، قابل مدیریت و راهحلپذیر است. در مقابل، نادیدهگرفتن اعتراض یا پاسخدادن با توضیحات تکراری و غیرقانعکننده، آن را به مسیری میبرد که دیگر نه قابل کنترل است و نه قابل اصلاح. در چنین شرایطی، معارضان و رسانههای بیگانه بهراحتی میداندار میشوند و اعتراض مدنی را به ابزاری برای بیثباتی تبدیل میکنند. اعتراض، بهویژه اعتراض صنفی و معیشتی، نه ناهنجاری است و نه تهدید. افزایش هزینههای زندگی، کاهش ارزش پول ملی و فشارهای اقتصادی، احساس ناامنی و بیعدالتی ایجاد میکند و بیان این احساسات، حق طبیعی و مدنی مردم است. جامعهای که در آن امکان اعتراض وجود نداشته باشد، جامعهای منفعل و خاموش است؛ خاموشیای که اگر به زیر پوست جامعه برود، بهمراتب خطرناکتر از اعتراض علنی خواهد بود. اعتراض قانونی و مسالمتآمیز، نهتنها امنیت ملی را تضعیف نمیکند، بلکه میتواند به اصلاح سیاستها و دقیقترشدن مطالبات منجر شود. البته شرط اساسی آن، تفکیک روشن اعتراض از خشونت و حفظ نظم و اموال عمومی است. محور دوم، نقش و رفتار مسئولان است. یکی از خطاهای رایج و کهنه در مدیریت عمومی آن است که مسئولان پیش از شکلگیری اعتراض، صدای مردم را نمیشنوند و تنها پس از بروز اعتراض، واکنش نشان میدهند. در حالی که شنیدن، درک و لمس شرایط زندگی مردم پیش از اعتراض، بسیار مؤثرتر از مدیریت بحران پس از آن است. بیتوجهی به افزایش قیمتها و نوسانات اقتصادی، این احساس را در جامعه ایجاد میکند که مردم دیده نمیشوند. فعالبودن کانالهای رسمی شنیدن مطالبات -از دولت و مجلس تا قوه قضاییه- و پاسخگویی صادقانه، میتوانداساسااز شکل گیری بسیاری از اعتراضات یا تبدیلشدن آنها به بحران جلوگیری کند. جامعه با شعار آرام نمیشود؛ با برنامه، صداقت و اصلاح واقعی آرام میگیرد. محور سوم، نقش تعیینکننده رسانههاست. رسانهها در اعتراضات نه باید تماشاگر صرف باشند و نه تحریککننده، بلکه باید تنظیمکننده میدان افکار عمومی باشند. وظیفه رسانه مسئول، آن است که صدای مردم را دقیق، منصفانه و بهموقع منعکس کند و همزمان اجازه سوءاستفاده به رسانههای معارض ندهد. پوشش حرفهای و مسئولانه اعتراضات، نه تهدید، بلکه تقویتکننده امنیت ملی است. در مقابل، حذف یا انکار صدای مردم، میدان روایت را به رسانههایی واگذار میکند که انگیزه، امکانات و شبکه لازم برای تبدیل اعتراض به آشوب را دارند. پوششندادن اعتراضات، بهمعنای واگذاری روایت است. در جهان امروز، جنگ اصلی، جنگ روایتهاست. اگر رسانههای داخلی بهموقع، دقیق و منصفانه وارد میدان نشوند، روایت تحریفشده و جهتدار جایگزین واقعیت میشود. تجربه روزهای اخیر نشان داد چگونه اخبار جعلی، تصاویر آرشیوی و روایتهای تحریکآمیز میتواند اعتراض را از مسیر مطالبهگری خارج و به سمت خشونت هدایت کند. این دقیقا خلأیی است که با سکوت یا تاخیر رسانههای داخلی ایجاد میشود. البته رسانه مسئول، صرفا بازتابدهنده دردها نیست. رسانه حرفهای باید همزمان چند وظیفه را ایفا کند: بیان مطالبات مردم، تبیین ریشههای مشکلات و معرفی مسیرهای خروج از بحران از زبان کارشناسان. در کنار اینها، مطالبهگری شفاف و مستند درباره سوءمدیریتها، ترک فعلها و رانتها ضروری است؛ مطالبهگریای که نه هیجانی است و نه جنجالی، بلکه منصفانه و در چارچوب منافع ملی. چنین رویکردی نه ضد امنیت ملی، بلکه تضمینکننده آن است. نکته مهم دیگر آن است که «رسانههای ملی» تنها به یک نهاد خاص محدود نمیشود. خبرگزاریها، روزنامهها و رسانههای داخلی، همگی بخشی از جبهه آگاهیبخشی هستند. جداکردن رسانههای داخلی از یکدیگر و سپردن بار سنگین روایت به یک رسانه، خطایی پرهزینه است. در برابر شبکه گسترده و پرهزینه رسانههای بیگانه، تنها همافزایی رسانههای داخلی میتواند افکار عمومی را آگاه و از انحراف اعتراضات جلوگیری کند. در مقام جمعبندی باید گفت امنیت ملی نه با خشونت تامین میشود و نه با سکوت رسانهای. امنیت ملی حاصل اعتماد، شنیدن، شفافیت، روایت درست و مطالبهگری مسئولانه است. اعتراض قانونی مردم، رسانه مسئول و پاسخگویی صادقانه مسئولان، سه ضلع مثلثی هستند که ثبات و امنیت پایدار را تضمین میکنند. حذف هر یک از این اضلاع، جامعه را وارد مسیری پرهزینه و خطرناک خواهد کرد. اعتراض، حق مردم است، رسانه باید آن را درست روایت کند و مسئولان باید آن را بشنوند و برای حل آن اقدام کنند. تنها در این صورت است که اعتراض، بهجای تهدید، به فرصتی برای اصلاح و تقویت جامعه تبدیل میشود.