رفیق همیشگی

برخلاف تمام کتاب‌ها که پدر را مردی ساکت و غرق در افکار نشان می‌دهند، پدر برای من تعریف دیگری دارد: یک رفیق همه‌فن‌حریف که بودنش یعنی هیچ مشکلی بدون راه‌حل نمی‌ماند. جذاب‌ترین خاطره‌ای که از این قدرت و ذکاوت او دارم، مربوط به سفر پرماجرای سال گذشته‌مان است.
برخلاف تمام کتاب‌ها که پدر را مردی ساکت و غرق در افکار نشان می‌دهند، پدر برای من تعریف دیگری دارد: یک رفیق همه‌فن‌حریف که بودنش یعنی هیچ مشکلی بدون راه‌حل نمی‌ماند. جذاب‌ترین خاطره‌ای که از این قدرت و ذکاوت او دارم، مربوط به سفر پرماجرای سال گذشته‌مان است.
کد خبر: ۱۵۳۷۰۴۷
نویسنده آرتین رضا رحیمی-نوجوانه
 
وسط جاده‌ جنگلی، درست وقتی که موزیک پخش می‌شد و همه غرق در شادی بودیم، ماشین ناگهان با یک صدای ناهنجار از کار افتاد. باران هم شروع به باریدن کرده بود و تاریکی کم‌کم داشت همه‌جا را می‌گرفت. اعتراف می‌کنم که کمی ترسیده بودم، اما وقتی به چهره‌ پدرم نگاه کردم، آرام شدم. او با آرامشی که مخصوص خودش است، لبخندی زد و گفت: «نگران نباش رفیق، این هم بخشی از ماجراجویی امروز ماست!» پدرم بدون اینکه ذره‌ای کلافه شود یا لب به شکایت باز کند، آستین‌هایش را بالا زد. تماشای او در آن لحظه برای من شبیه به تماشای یک قهرمان در اوج یک فیلم اکشن بود. او با مهارتی که همیشه بابتش تحسینش می‌کنم، دست‌به‌کار شد. او با چنان تسلطی موتور ماشین را بررسی می‌کرد که انگار سخت‌ترین معماهای دنیا هم پیش او ساده‌اند. در تمام مدتی که باران می‌بارید، او اجازه نداد ما حتی ذره‌ای خیس شویم یا سختی بکشیم. آن شب، وقتی ماشین دوباره روشن شد و مسیرمان را ادامه دادیم، من فقط به یک ماشین تعمیر‌شده فکر نمی‌کردم؛ به این فکر می‌کردم که پدرم چطور با تمام وجودش، از انرژی و وقتش مایه می‌گذارد تا آب در دل ما تکان نخورد. او زحمت می‌کشد، نه برای اینکه مجبور است، بلکه چون عاشقانه برای رفاه ما می‌جنگد. او یاد داده که یک مرد واقعی، کسی است که در اوج سختی، بهترین خاطره را برای خانواده‌اش می‌سازد. پدر عزیزم، آن شب لابلای دود و باران، من شکوه تو را دیدم. ممنونم که همیشه مثل یک کوه پشت من هستی.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها