بازیگرانی که عروسک خیمه‌ شب‌بازی شده‌اند

امروزه میدان نبرد از مرزهای جغرافیایی به لایه‌های پنهان ذهن و باور مخاطبان منتقل شده است؛ جایی که در ادبیات استراتژیک از آن به عنوان جنگ شناختی یاد می‌شود. در این کارزار پیچیده، اتاق‌فکرهای رسانه‌ای دیگر به صرف خبرسازی اکتفا نمی‌کنند،بلکه باتغییر تاکتیک به سمت مستندسازی‌های جهت‌دار،تلاش دارندتا با گروگان‌گیری احساسات‌عمومی،روایت‌های خودرابه جای‌حقیقت به خوردجامعه دهند.
امروزه میدان نبرد از مرزهای جغرافیایی به لایه‌های پنهان ذهن و باور مخاطبان منتقل شده است؛ جایی که در ادبیات استراتژیک از آن به عنوان جنگ شناختی یاد می‌شود. در این کارزار پیچیده، اتاق‌فکرهای رسانه‌ای دیگر به صرف خبرسازی اکتفا نمی‌کنند،بلکه باتغییر تاکتیک به سمت مستندسازی‌های جهت‌دار،تلاش دارندتا با گروگان‌گیری احساسات‌عمومی،روایت‌های خودرابه جای‌حقیقت به خوردجامعه دهند.
کد خبر: ۱۵۳۷۴۲۹
نویسنده امیرحسین حیدری - گروه فرهنگ و هنر
 
نمونه عینی این رویکرد را می‌توان در مستند «ترانه» مشاهده کرد؛ اثری که نه بر پایه پرسشگری حرفه‌ای، بلکه بر اساس یک پیش‌فرض تثبیت‌شده یعنی قهرمان‌سازی از سوژه شکل گرفته است. دراین میان، استفاده از سلبریتی‌ها به تاکتیکی پرکاربرد تبدیل شده است. نباید فراموش کرد که رسانه‌های غرب، برخی سلبریتی‌ها را نه به عنوان هنرمند، بلکه به مثابه پیاده‌نظام جنگ نرم می‌بینند. چهره‌هایی که سال‌ها در چارچوب‌های رسمی و با حمایت‌های مالی و رسانه‌ای همین نظام به شهرت رسیده‌اند، حالا با ژست‌های ساختارشکنانه، سرمایه نمادین خود را در خدمت پروژه‌های براندازانه قرار می‌دهند؛ پدیده‌ای که می‌توان آن را کاسبی با اپوزیسیون‌نمایی نامید. تبدیل کردن یک چهره هنری به نماد سیاسی و استفاده از تکنیک‌های درام برای پوشاندن تناقض‌های آشکار، شگردی است که در این مستند به‌وضوح دیده می‌شود. از ادعای پاک‌کردن اطلاعات تلفن همراه پیش از بازداشت گرفته تا روایت یک‌سویه از وقایع ۱۴۰۱، همگی نشانه‌هایی است که به‌جای شفافیت، با حذف آگاهانه پرسش‌های کلیدی همراه شده‌اند. این سکوت‌های هدفمند، نه انتخابی هنری، بلکه بخشی از مهندسی روایت است. از سوی دیگر، فضاسازی رسانه‌ای پیرامون بازدیدهای میلیونی و ادعای «نفوذ اجتماعی» نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. بزرگ‌نمایی اعداد در شبکه‌های اجتماعی، بدون امکان مقایسه و راستی‌آزمایی، بخشی از پروژه اکثریت‌نمایی کاذب است؛ تلاشی برای القای محبوبیتی که در واقعیت اجتماعی ایران ریشه‌ای ندارد. به عبارتی دیگر، بی‌بی‌سی فارسی با بازگشت به رخدادهای سال ۱۴۰۱ و تزریق تنفس مصنوعی به بدنه بی‌جان جریان آشوب، می‌کوشد شکست یک پروژه سیاسی را پشت نقاب هنر و احساسات پنهان کند. به همین دلیل، مواجهه با چنین آثاری بیش از آنکه نقد هنری بخواهد، نیازمند کالبدشکافی دقیق رسانه‌ای است. به بهانه انتشار این مستند، در گفت‌وگو با محمد محمدی افران، منتقد سینما، تلاش کرده‌ایم با کنار زدن نقاب هنر، به لایه‌های پنهان این روایت سفارشی نزدیک شویم.

اخیرا شاهد انتشار مستندی با عنوان ترانه بودیم که سروصدای زیادی در فضای مجازی به‌پا کرد. به‌عنوان نقطه شروع، آیا این اثر را صرفا یک مستند پرتره یا بیوگرافیک می‌دانید که دغدغه‌ روایت زندگی یک بازیگر را دارد، یا این‌که فکر می‌کنید با یک «محصول رسانه‌ای» مواجهیم که اهدافی فراتر از سینما و هنر را دنبال می‌کند؟
در ابتدا این نکته را عرض کنم که ما به‌طور بسیار واضح و مشهود، شاهد یک اثر رسانه‌ای برای تحقق یک سری اهداف زرد بودیم. به بیانی دیگر، سازندگان ترانه به‌دنبال رفتارهای زرد رسانه‌ای بودند و قصد داشتند با ساخت این اثر به آن دست یابند. این‌که چقدر در این مسیر توفیق داشته‌اند، قطعا قابل بحث است اما نظر بنده این است که تلاش‌شان چندان موفقیت‌آمیز نبوده. اگر به شکل و شمایل بخش فنی و رویکردی که این مستند پی می‌گیرد دقت کنیم، کاملا واضح است که صرفا یک اثر رسانه‌ای جنجالی یا به اصطلاح زرد بود. البته جنجال خاصی هم نداشت اما هدفش این بود که با ایجاد یک فضای رویکردی خاص، در سطح کشور ایجاد کند. اتفاقات چند روز پس از انتشار این مستند و آغاز اغتشاشات، ثابت کرد که این اثر کاملا برنامه‌ریزی شده و در راستای سازماندهی برای آشوب و به‌هم ریختن نظم و امنیت کشور بوده است. در واقع هدف دیگری جز القای سیاهی، تباهی و ضربه زدن به حاکمیت جمهوری اسلامی ایران نداشت.

در تحلیل ساختار روایی این مستند، شاهد نوعی تدوین و چینش تصاویر هستیم که گویی تلاش دارد کاراکتر اصلی را در جایگاه یک قربانی بنشاند. چقدر این تکنیک را یک الگوی تکرارشونده در آثار مشابه می‌دانید؟
 وقتی یک فیلم سینمایی ساخته می‌شود، داستانی به تصویر کشیده می‌شود که در آن قهرمان، شخصیت‌های فرعی و پیام‌های خاصی وجود دارد که بیانگر رویکرد کارگردان است. این اثر نیز درظاهر یک مستندبود اما عملا از تکنیک‌های سینمایی، شخصیت‌پردازی و داستان‌های فرعی برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کرد. این موضوع در سینما و مستندسازی طبیعی است اما نکته مهم اینجاست که سازندگان این اثر تلاش کردندژورنالیسم داستانی رابه‌کاربگیرند.آنها حرف‌های ژورنالیستی، بیانیه‌های سیاسی و ادعاهای دروغین خود را در قالب داستان به مخاطب ارائه کردند تا تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد. استفاده از تکنیک داستان‌گویی در خدمت ژورنالیسم، بارزترین ویژگی فنی این مستند برای جذب مخاطب بود. 

محور اصلی مستند ترانه، حضور یک سلبریتی است. به‌نظر می‌رسد در سال‌های اخیر، برخی سلبریتی‌ها از جایگاه هنری خود فاصله گرفته‌اند. در مستند ترانه، آیا شخصیت محوری به عنوان یک کنشگر مستقل عمل می‌کند یا خیر؟
در سال‌های اخیر، سلبریتی‌ها علاوه بر ایفای نقش در فیلم‌ها و سریال‌ها، به بازیگرانی در عرصه سیاست زرد بدل شده‌اند. برخی سیاستمداران تلاش می‌کنند با مهره‌گیری از سلبریتی‌ها، داستان و اهداف خود را در میان عموم جامعه پخش کنند. لذا دیگر نمی‌توان این سلبریتی‌ها را صرفا هنرمند دانست؛ بلکه آنها به عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی تبدیل شده‌اند که نخ‌شان در دست دیگران است. برخلاف ادعاهایی که مطرح می‌شود، این افراد به هیچ وجه کنشگر مستقل نیستند، بلکه دقیقا مانند یک فیلم سینمایی، وظیفه دارند یک سناریوی دیکته‌شده و خاص را در عرصه سیاسی پیش ببرند.

یکی از نقدهای جدی به سلبریتیسم، تقلیل مفاهیم کلان ملی و امنیتی به احساسات سطحی و شخصی است. این مستند چقدر در این مسیر حرکت کرده است که مسائل پیچیده اجتماعی را به تجربه‌های زیسته و محدود یک بازیگر تقلیل و آن را به کل جامعه تعمیم دهد؟
رسانه‌های معاند تلاش می‌کنند با سطحی‌نگری و سطحی‌پسندی، مسائل پیچیده سیاسی کشور را با تحلیل‌های بسیار آبکی و ضعیف به جامعه ارائه دهند. هدف آنها این است که با حرف‌های سطحی، افکار عمومی ملت ایران را به سمتی که خودشان می‌خواهند منعطف کنند. از آنجا که سلبریتی‌ها نیز به همان رسانه‌های سطحی وابسته‌اند و از خود تحلیل مستقلی ندارند، رفتار و گفتار آنها نیز دچار همین سطحی‌نگری مفرط می‌شود. این یک ترفند رسانه‌ای است تا از سلبریتی‌ها به عنوان ابزاری برای تاثیر بر توده مردم استفاده کنند.

اگر بخواهیم از منظر سواد رسانه‌ای به ترانه نگاه کنیم، از چه تکنیک‌هایی برای تاثیرگذاری بر ناخودآگاه مخاطب استفاده شده است؟
هرقدر ما بتوانیم جامعه را به سمت مطالعه، تفکروتعمق سوق دهیم، ضریب امنیت فرهنگی مابالاتر می‌رود. راهکار اصلی این است که به ملت ایران بصیرت و سواد رسانه‌ای کافی هدیه کنیم تا خودشان شخصا بتوانند حق را از باطل، درست را از نادرست و راست را از دروغ تمییز دهند. اگر مردم به این سطح از تشخیص برسند، دیگر نگرانی بابت ساخت هیچ مستند، فیلم یا رفتار رسانه‌ای علیه ملت ایران نخواهیم داشت؛چرا که بصیرت عمومی مانع ازغلبه این آشفتگی‌های رسانه‌ای بر ذهن جامعه خواهد شد. همچنین بایستی اذعان کرد که این مستند تمام تلاش خود را به کار بسته تا از تمامی تکنیک‌های القایی وانواع مغالطه‌ها استفاده کند.تقریبامی‌توان گفت عموم تکنیک‌های جنگ روانی دراین مستند دیده می‌شود. نکته حائز اهمیت این است که رسانه‌ای مثل بی‌بی‌سی در این زمینه مهارت دارد و سال‌هاست که این روش‌ها را اجرا می‌کند. از همان ابتدا که نام شبکه‌ای مثل بی‌بی‌سی پشت این اثر آمد، مشخص بود که تکنیک‌های خاص القایی این شبکه در خدمت مستند قرار گرفته که موضوع جدیدی در رویکرد فریبکارانه آنها محسوب نمی‌شد.

به‌عنوان جمع‌بندی، استراتژی رسانه‌ها برای خنثی‌سازی این پروژه‌های تخریبی و روشنگری درباره ماهیت واقعی چنین آثاری چه باید باشد؟
باید بر این نکته تأکید کنم که ما نباید در موضع انفعالی باقی بمانیم. نباید منتظر بنشینیم تا دشمن مستندی بسازد وبعد به فکر پاسخگویی یا تبیین باشیم.همان‌طورکه رهبر معظم انقلاب نیز فرمودند، ما باید درموضع تهاجمی باشیم. ماهستیم که باید علیه دشمن مستندبسازیم وآنهارا وادار به پاسخگویی کنیم.سیاست تولیدی ما بایدتهاجمی باشدنه واکنشی. به‌جای این‌که صرفا به کنش‌های دشمن واکنش نشان دهیم، باید خودمان با تولیدات هوشمندانه، در فضای رسانه‌ای آرایش تهاجمی اتخاذ کنیم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها