به هرحال در کشور ما اعتراضات ریشهداری وجود دارد و طبیعی است که دشمن به خصوص پس از ناکامی در جنگ ۱۲ روزه، دو عامل اصلی شکست خود در آن جنگ را هدف قراردهد. نخست توان نظامی ایران بود که نقش مهمی در پیروزی ایران ایفا کرد و باعث عقبنشینی دشمن و درخواست آتشبس شد. عامل دوم، قدرت نرم ایران یعنی همبستگی ملی مردم بود؛ موضوعی که دشمن در جنگ ۱۲ روزه انتظارش را نداشت. تصور آنها این بود که به محض آغاز جنگ، مردم معترض به خیابان میآیند اما مردم در آن مقطع در کنار رهبری و سران قوا ایستادند و با آرامشی مثالزدنی باعث شدند کشور از بحران عبور کند و این روند به پیروزی ایران منجر شود. پس از جنگ، دشمن بهدنبال هدف قرار دادن انسجام ملی و ایجاد شکاف میان مردم و نظام سیاسی یا حتی میان مردم با مردم است. این مسأله با نگاهی به برنامههای شبکههای خارجی که بودجه آنها توسط دشمنان کشور تأمین میشود، کاملا قابل فهم بود. انتظار این بود که مسئولان کشور قدر اعتماد و همبستگی مردم را بدانند و حداقل اصلاحاتی را که درحوزه سیاستگذاری واداره کشورمقدور بود، انجام دهند تا همراهی مردم حفظ شود اما متأسفانه در این حوزه غفلت صورت گرفت و زمینه سوء استفاده دشمنان را فراهم کرد. در ادامه شاهد اتفاقات تلخی بودیم؛ بخشی از نیروهای انتظامی کشور به شهادت رسیدند و بخشی از مردم عادی نیز متأسفانه جان خود را در این حوادث از دست دادند. البته در مورد به هلاکت رسیدن دشمنان و نیروهای نفوذی مسلح آموزش دیده صحبت نمیکنم اما واقعیت آن است که باید بپذیریم در کشور مشکلی وجود دارد؛ گرایشهایی متفاوت وجود دارد و تا زمانی که ما آنها را نپذیریم و برای آن برنامهای نداشته باشیم و آن را تهدید بدانیم، دشمن همچنان از همین نقطه تلاش خواهد کرد تا کشور را زمینگیر کند. در شرایط فعلی نخستین گام، پذیرش صورت مسأله یاد شده است. مسئولان باید صورت مسأله را بپذیرند و مردم نیز به مسئولان اعتماد کنند. مسأله مهم دیگری که در اتفاقات ۱۴۰۱ مطرح شد و پس از آن در صداوسیما و مجلس نیز مورد بحث قرار گرفت اما متأسفانه به فراموشی سپرده شد، بحران نمایندگی است. بخشهایی از مردم ایران در ساختارهای قدرت نمایندگی نمیشوند. ساختارهای سیاسی بهگونهای طراحی شدهاند که افرادی با مشخصات و معیارهای تقریبا یکسان وارد مجلس میشوند؛ بهطوری که شاید کل مجلس در مجموع نتواند بیش از ۳۰ درصد مردم را نمایندگی کند و ۷۰ درصد مردم مطالبات خود را از زبان مجلس نمیشنوند. در مورد دولت نیز نباید فراموش کرد که در انتخابات ۱۴۰۳ حدود ۵۰ درصد مردم شرکت کردند و ۵۰ درصد شرکت نکردند و حتی از میان شرکتکنندگان نیز بخشی به دولت فعلی رأی ندادند. در نهایت، بهنظر میرسد مسئولان عالی کشور باید این مسأله را به رسمیت بشناسند و برای حل بحران نمایندگی در کشور چارهاندیشی کنند. اینکه چرا دونالد ترامپ در این مقطع رو به تهدید رهبری آورده است باید گفت وی بهدلیل مشاورههای اشتباه، به غلط تصور میکند با تهدید رهبری میتواند میان مردم و مسئولان شکاف ایجاد کند یا کشور را وادار به پذیرش خواستههای نادرست خود کند. مشکل اصلی او عدم شناخت ساختار سیاسی و مردم ایران است. حتی اگر روزی یکی از مسئولان کشور به هر دلیلی در جایگاه خود نباشد، ساختار قانون اساسی ایران بهقدری قدرتمند است که افراد جایگزین میشوند و سیاستهای کلی کشور تغییری نخواهد کرد. اکثر مردم ایران نیز این تهدیدها را تهدید علیه یکفرد تلقی نمیکنند، بلکه آن را تهدیدی علیه امنیت، استقلال و یکپارچگی کشور میدانند. جمله رئیسجمهور کشورمان در این زمینه کاملا درست است؛ این تهدید ترامپ در واقع نوعی جنگ تمامعیار با ملت ایران محسوب میشود. ترامپ بهدلیل همان مشاورههای اشتباه از حدود خود فراتر رفته و سخنانی بزرگتر از جایگاهش بر زبان آورده است.