جشنواره فجر امسال نیز شاهد سیطره مطلق ژانر اجتماعی بود. بهطوریکه حدود۳۹درصد ازکل آثار(۱۲فیلم از۳۱ اثر) مستقیما در اینگونه تعریف میشوند و اگر درامهای دیگررابه آن بیفزاییم، این سهم بیشتر هم میشود.درمقابل، اسکار تصویری کاملا متفاوت ارائه میدهد: ۱۰ فیلم نامزد شده، نمایندگان ۱۰ ژانر متفاوتند؛ از ترسناک و علمی ــ تخیلی گرفته تا وسترن، جاسوسی، ورزشی و کمدی سیاه.
اولین و شاید مهمترین دلیل این محدودیت، ساختار اقتصادی سینما در ایران است. برخلاف هالیوود یا بالیوود که بر پایه صنعت سرمایهمحور و بازگشت تضمینشده سرمایه بنا شدهاند، سینمای ایران بیشتر به حمایت دولتی، بودجههای محدود بخش خصوصی و فروش گیشه داخلی وابسته است. تهیهکنندگان و سرمایهگذاران ترجیح میدهند روی ژانرهایی سرمایهگذاری کنند که «امتحان خود را پس دادهاند». کمدیهای کمهزینه با فروش قابل پیشبینی ریسک بسیار کمتری نسبت به یک فیلم اکشن پرهزینه یا یک وحشت نیازمند جلوههای ویژه دارند. نتیجه چرخهای معیوب است.چون فیلم اکشن/ وحشت/ علمی ــ تخیلی ساخته نمیشود، تجربه انباشته نمیشود، مخاطب به آن عادت نمیکند ودرنتیجه فروش هم تضمین نمیشود. دومین مانع بزرگ، محدودیتهای محتوایی است. کمبود زیرساخت فنی و تخصصی هم از دلایل این فقر ژانر است.ساخت یک فیلم اکشن استاندارد نیازمند تیم بدلکاری حرفهای، طراحی صحنههای پیچیده، تدوین سریع و جلوههای ویژه است.سینمای ایران در این زمینهها هنوز فاصله زیادی با استانداردهای جهانی دارد. فیلمهای معدود اکشن ایرانی اغلب بهدلیل همین ضعف فنی، مصنوعی و غیرجذاب از آب درمیآیند و شکست تجاری میخورند؛ تجربهای که سرمایهگذاران بعدی را بیشتر فراری میدهد. ژانر وحشت هم به همین ترتیب: بدون صداگذاری دقیق، گریم حرفهای، نورپردازی خاص و مهمتر از همه فیلمنامهای که واقعا ترس روانشناختی ایجاد کند، نتیجه اغلب «ترسناکنما» و خندهدار میشود.
علت دیگر ضعف در فیلمنامهنویسی ژانری و کمبود مطالعه و آموزش است. بسیاری از فیلمسازان ایرانی بیشتر با سینمای هنری ــ جشنوارهای(بهویژه موج نوی ایران)آشناهستندتاباساختارهای کلاسیک ژانرهای تجاری.اتاق فکرهای فیلمنامهنویسی گروهی(مانند آنچه در هالیوود رایج است)تقریبا وجودندارد و آموزش ژانرمحور در دانشگاهها و آموزشگاهها بسیار محدود است. ذائقه مخاطب و سیاستهای فرهنگی نیز نقش دارند. سالها اکران فیلمهای کمدی و اجتماعی باعث شده مخاطب ایرانی به این دو ژانر عادت کند و ریسک رفتن به دیدن ژانرناآشنا رانپذیرد.ازسوی دیگر، سیاستگذاران فرهنگی هم اغلب ژانرهای «جدی» و «اخلاقمحور»را ترجیح میدهندوحمایت مالی یا تبلیغاتی ازپروژههای پرریسک ژانری کمتر میکنند.