«ایران ایران» در روزگاری خلق شد که گفتن نام وطن خود شجاعت میخواست؛ سرودی که در دل حکومت نظامی و در خلوت یک استودیو، با حداقل امکانات اما حداکثر ایمان ضبط شد. رضا رویگری این قطعه را نه برای تاریخ، بلکه برای مردم خواند و همین مردمیبودن، آن را به حافظه جمعی یک ملت سپرد. سالها گذشته، اما هنوز با شنیدن نخستین نتهای این اثر، حس غرور، دلتنگی و تعلق زنده میشود؛ گویی صدای ایران است که از حنجره هنرمندی برخاسته که هنر را با مرام و تعهد معنا کرده است.
هرچند رضا رویگری در ذهن بسیاری از مخاطبان با نقشآفرینی ماندگارش در مجموعه «مختارنامه» بیش از دیگر آثار نمایشی شناخته میشود، اما «ایران ایران» نیز بهعنوان شاخصترین یادگار خوانندگی او، جایگاهی مستقل و ماندگار در حافظه فرهنگی مردم ایران یافته است. دو هفته قبل، به کهریزک رفتیم؛ خانه سالمندان. حالش کمی بهتر شده بود. دلیلش را خودش گفت: «امروز رفقایم میآیند.» همان روزهایی که آخرین عکسها ثبت شد؛ بازیگرانی که به دیدارش رفتند و او شمعهای آخرین کیک زندگیاش را فوت کرد. لبخند میزد اما پشت آن لبخند، اندوهی سنگین پنهان بود.
با این حال، محسن شایانفر در گفتوگویش با روزنامه جامجم روایت دیگری از همان روز تولد را نقل میکند؛ روایتی صادقانه و تلخ. میگفت رضا رویگری همان روز به او گفته بود: «خدا را شکر آمدید و مرا دیدید. اینجا خیلی افسردهام کرده. حالم خراب است. به من زودبهزود سر بزنید...» این حرفها، آخرین صداهایی بود که دوباره موضوع فراموششدن پیشکسوتان هنر را به صدر بحثهای فرهنگی آورد. بازیگری که با نقشآفرینی در آثاری ماندگار چون عقابها و مختارنامه در حافظه جمعی ایرانیان ثبت شده، در صریحترین کلمات از تنهایی، از کمتوجهی و از دورماندن ناخواسته از صحنهای که به آن تعلق داشت، گلایه میکرد. او هنوز میخواست بازی کند؛ هنوز خودش را متعلق به کار میدانست.
مرور کارنامه رضا رویگری نشان میدهد او از آندست بازیگرانی بود که در بزنگاههای مهم تاریخ سینما و تلویزیون ایران حضور داشت. بازی در عقابها بهعنوان یکی از شاخصترین آثار سینمای دفاع مقدس، حضور در مجموعههای تاریخی و مذهبی و بهویژه ایفای نقش ماندگار «کیان» در مختارنامه، جایگاه او را تثبیت کرد. این نقشها صرفا افتخارات شخصی نیستند؛ بخشی از خاطره جمعی یک ملتاند، تصاویری که هنوز هم با مردم زندگی میکنند.
جالب آنکه خود رضا رویگری از بینندگان پروپاقرص مختارنامه بود. با حسرتی آرام و صادقانه از آن یاد میکرد و میگفت اگر حال جسمیاش اینگونه نبود، میتوانست باز هم در آثار تاریخی و فاخر دیگری بدرخشد. میگفت تمام تلاشش را میکند، درمان را جدی میگیرد، فقط برای اینکه به سلمان فارسی داود میرباقری برسد؛ این
آرزویش بود. دلیل این دلبستگی را هم خوب توضیح میداد. میگفت بازیگران دوست دارند با افتخار کنار میرباقری بایستند؛ چون او از هیچ تلاشی برای رسیدن به میزانسنهای منطقی، باورپذیر و هماهنگ با فضا دریغ نمیکند. دقت، وسواس و موشکافی او در پرداخت جزئیات، همه را شگفتزده میکند. شخصیتها در آثارش ساده نیستند؛ پیچیدهاند، چندلایهاند و همین است که بازیگر را به بهترین نتیجه میرساند. حتی اشاره کرده بود که به پشتصحنه سلمان فارسی رفته و با داود میرباقری صحبت کرده است اما صحنهای که همیشه با بغض از آن یاد میکرد، همان مواجهه معروف «کیان» و «شمر» بود. وقتی از آن سکانس حرف میزد، اشک در چشمانش حلقه میزد و میگفت: «مردم یک عمر از کودکی «یا علی» گفتند و از او مدد گرفتند و هر وقت هم میخواستند نام یک شخصیت منفور را بیاورند، میگفتند فلانی مثل شمر است. یکجایی دعوت داشتم؛ به من گفتند خوشحالند شمر را یک ایرانی کشته و آقای رویگری دل ما را خنک کردی...»
از نگرانیهای پشت صحنه هم گفت. اینکه آقای فِیلی نگران بود شمشیر به او نخورد و خودش تمام تلاشش را میکرد تا آسیبی نرسد. میگفت داود میرباقری صحنه را طوری طراحی کرد که کشتن شمر، در نگاه مخاطب، به خشونت کور یا تصویر یک قاتل ختم نشود؛ قهرمان، قهرمان بماند. ماجرای تبر را هم تعریف کرد؛ حادثهای که میتوانست سرنوشت دیگری برایش رقم بزند. میگفت: «تبر به بالای چشمانم خورد. یک بار شمشیر در پایم رفت. یک بار هم اسب مرا داخل کانال انداخت اما خطرناکترینش همان ضربه تبر بود؛ سرِ تبر کنده شد و درست به بالای چشمم اصابت کرد. خون زیر چشمم جمع شد. اگر کمی جابهجا میشد، قطعا نابینا میشدم.»
بعد با آرامش خاصی میگفت: «به اسب نمیشود ایراد گرفت!» و اضافه میکرد که همه این سختیها، با خروجی درخشان مختارنامه جبران شد؛ بازتابهایی که هنوز هم ادامه دارد و محبتی که مردم نسبت به این سریال دارند. کار تاریخی همین است؛ پر از خطر، پر از اتفاقات غیرقابلکنترل. محمد فیلی -بازیگر نقش شمر- هم در گفتوگویی با روزنامه جامجم به همان مواجهه معروف اشاره کرد. فیلی از اولین همکاریاش با رضا رویگری در فیلم شاخهای بید گفت و با بغضی عمیق تاکید کرد: «یک بازیگر خوب با هوش بالا را از دست دادیم.»
او گفت روزهایی که رضا رویگری بیمار بود، دلش میگرفت؛ برای نقشهایی که میتوانست به نام او ثبت شود و نشد.
فیلی همچنین تاکید کرد: «بسیاری از کارگردانان همین نکته را دربارهاش میگفتند. داود میرباقری از جمله کسانی بود که تاکید داشت رضا رویگری از هوش بازیگری ویژهای برخوردار است؛ آنقدر که سریع به نقش میرسید، منظور کارگردان را میگرفت و همان چیزی را که در ذهن او شکل گرفته بود، جان میداد.» وی خاطرنشان کرد: «از حضورش در مختارنامه لذت میبردند؛ بازیگری که حتی به نقش دیگران هم جان میبخشید و باور داشت اگر دیگران خوب باشند، او هم بهتر خواهد درخشید.»
قرار است روز سوم بهمنماه (جمعه) پیکر رضا رویگری در قطعه هنرمندان بدرقه و به خاک سپرده شود اما نقشهایش، صدایش، نگاهش و آن کیان همیشه استوار، همچنان در حافظه ما زنده خواهد ماند.