فیلم با حادثهای ناگهانی آغاز میشود و خانوادهای را ناچار میکند از زندگی معمول خود جدا شده و به محلهای منتقل شوند که ناامنی، بیاعتمادی و سکوت در آن جریان دارد. این نقطهٔ شروع، ظرفیت ساخت یک درام پرکشش را دارد و فیلم در بخشهایی موفق میشود فضای ناآرام و فرسایندهٔ این محیط را به تماشاگر منتقل کند.
روایت اصلی فیلم—از حادثهٔ اولیه تا گمشدن حلما—مسیر مشخصی را دنبال میکند و کارگردان تلاش کرده تمرکز خود را بر تجربهٔ تدریجی فروپاشی امنیت یک خانواده حفظ کند. فضاسازی محلهٔ جدید از نقاط قابلتوجه اثر است؛ نشانههایی مانند تعطیلی مسجد، حضور دائمی اراذل و بیتفاوتی ساکنان نسبت به اتفاقات اطراف، به خوبی حس بیپناهی خانواده را منتقل میکند. با این حال، این فضاسازی در برخی لحظات بیش از آنکه به بخشی از جهان دراماتیک فیلم تبدیل شود، در حد نشانهگذاری باقی میماند و عمق لازم را پیدا نمیکند.
در میان جزئیات رفتاری شخصیتها، فیلم اشارههای کوتاه و غیرنمایشی به مذهبیبودن محسن و زهرا دارد. محسن روحانی است، اما فیلم این هویت را نه بهعنوان عنصر نمایشی، بلکه بهعنوان بخشی از زیست آرام و درونی او ثبت میکند. در میانهٔ روایت، زمانی که زوج در اوج استیصالاند، زهرا از او میخواهد لباس روحانیتش را بپوشد؛ نه برای نمایش، بلکه با این امید که حرمت لباس بتواند راهی برای جلب کمک و همدلی بیشتر باز کند. امتناع محسن از این درخواست، بهجای آنکه نشانهٔ انفعال باشد، نوعی پایبندی اخلاقی به شأن لباس و پرهیز از بهرهبرداری ابزاری از آن است؛ تصمیمی که فیلم بدون تأکید مستقیم، آن را بهعنوان بخشی از منش شخصیتی او برجسته میکند. همین انتخاب است که حضور نهایی محسن با لباس روحانیت در مسجد تازهگشاییشدهٔ محله را به تصویری آرام، متین و معنایی تبدیل میکند؛ تصویری که بیش از آنکه پایان باشد، نشانهٔ بازگشت او به هویت خویش پس از عبور از بحران است.
چالش اصلی «حاشیه» در پرداخت شخصیتهاست. محسن و زهرا، با وجود موقعیتهای احساسی متعدد، کمتر از آنچه موضوع سنگین فیلم اقتضا میکند عمق میگیرند. واکنشهای آنها قابلدرک است، اما شخصیتها بهندرت از سطح بحرانهای لحظهای فراتر میروند و به هویتهای چندلایه تبدیل میشوند. شخصیتهای فرعی نیز عمدتاً نقش کارکردی دارند و حضورشان بیشتر برای پیشبرد مسیر جستوجوست تا ایجاد لایههای معنایی تازه. این کمبود باعث میشود بار احساسی فیلم، با وجود موضوع تلخش، همیشه به اندازهٔ لازم تأثیرگذار نباشد.
بخش جستوجوی حلما، پرتنشترین قسمت فیلم است و چند صحنهٔ مؤثر دارد، اما اجرای آن گاهی شتابزده است. طعمهگذاری، اعتراف موتورسوار و کشف اجساد کودکان در مرغداری، بهجای آنکه نتیجهٔ طبیعی یک مسیر روایی باشند، بیشتر شبیه ضربههایی ناگهانیاند که فیلم روی آنها حساب زیادی باز کرده است. این انتخابها باعث میشود فیلم در لحظات حساس، بهجای تکیه بر واقعیت اجتماعی، به سمت تأثیرگذاری سریع و احساسی حرکت کند.
فیلم در بیان پیام اجتماعی خود صادق است و تلاش میکند نشان دهد چگونه سکوت جمعی و ترس میتواند یک محله را به چرخهای از ناامنی و گمشدن کودکان بکشاند. با این حال، برخی پیامها به شکل مستقیم و توضیحی مطرح میشوند و از دل موقعیتها بیرون نمیآیند؛ همین موضوع از قدرت اثر میکاهد و فیلم را در مرز میان درام اجتماعی و بیانگری صریح نگه میدارد.
در مجموع، «حاشیه» فیلمی است با نیت درست و موضوعی مهم، اما محدودیتهایی در شخصیتپردازی و اجرای برخی صحنهها مانع از آن شده که اثر به جایگاهی فراتر از یک فیلم متوسط دست یابد. با وجود این، توجه فیلم به مسئلهای کمتر دیدهشده و تلاش برای بازنمایی فضای فرسایش امنیت در محلههای حاشیهای، آن را به اثری قابلتوجه در میان آثار اجتماعی جشنواره تبدیل میکند؛ هرچند نه آنقدر که بتواند در ذهن مخاطب ماندگار شود.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد