به نظرکارشناسان باید موضوع جن را تبیین کنیم و دقیقتر بشناسیم؛ زیرا پرسشهای جدی بر پایه گزارش قرآنی از کودتای اهریمنی سامری و گمراهکردن بنیاسرائیل، همچنین کیفیت جن و جادو و ... طرح شد.هرچند پروپاگاندای صهیونیستها، بهویژه با تولیدات هالیوود و مقلدان جهانیاش، ذهنیتها را دگرگون کرده و پذیرش مخاطبان را درباره این دو موضوع بهشدت بالا برده است، اما باید توجه داشت که امروزه عوامزدگی و خرافهگرایی، نه در باورداشتن، که در بیتوجهی به این دو مؤلفه خود را نشان میدهد.در غرب، باورها دراینباره دگرگون شده و متخصصان «جنشناسی» و «جنگیری» مورد تایید کلیسا رسما کار میکنند و از سوی دیگر، جادوگران نامی و صاحب مکتب (مثل دیوید لاوی یا آلیستر کراولی، پدربزرگ بوش پسر) وجود دارند و مطرحند؛ اما ما برخلاف واقعیات علمی هنوز مشکوکیم و آنها را خرافه و توهم میپنداریم. با دکتر محمدهادی همایون دراینباره گفتوگویی خواندنی داریم.
با توجه به فضای عقلگرا و مدرن امروز، جامعه ما تا چه میزان آمادگی پذیرش و درک این مفاهیم قرآنی (مانند جن و جادو) را دارد؟ بهویژه در این برهه حساس آخرالزمانی، چگونه میتوان با انکارهای جدی که نسبت به این مقولات وجود دارد مواجه شد و آن را تبیین کرد؟
هر وقت میگفتند جن یا جادو، میگفتیم در قرآنکریم آمده است؛ همین و بس. پس مسلم است که وجود دارد، ولی بیشتر از این دیگر در موردش هیچ چیزی نمیگفتیم. با اینکه پدران ما چیزهایی دیده بودند و روایت میکردند، اما انگار همین مقدار کفایت میکرد. ولی واقعیتش این است که دارد صحنهای فراهم میشود ــ در جریان انقلاب و پیشرفت انقلاب ــ که ما بهشدت نیازمند فهم این ماجرا هستیم. در اغتشاشات و فتنه اخیر، نقلهای غیرعادی هم به گوش رسید. خود من با کسانی صحبت کردم که میگفتند یک دود سیاهی بین ما و آن جمعیت (محارب) وجود داشت که اصلا از آتش برخاسته نبود. در آن مواردی که اینها میگفتند، هیچجا آتشسوزی دیده نمیشد. جمعیت پشت سر آن دود بود و از پشت آن به سمت ما سنگ میآمد. دودی که دربارهاش میگفتند چندشآور بود و جور خاصی به نظر میرسید.
پیرو نکاتی که درباره مشاهدات میدانی عجیب (مانند دود سیاه غیرعادی) فرمودید، نقدی که ممکن است وارد شود این است که طرح چنین مباحثی میتواند فضا را آلوده به ترس، خرافه یا طلسمات پنداری کند. با وجود اینکه راویان این اخبار افراد موثقی هستند، آیا دامنزدن به این ماجراها از نظر شما صحیح است و مرز میان واقعیت و خرافه کجاست؟
در مورد ترس، پس از این فراز بیشتر خواهیم گفت. ابتدا باید واقعه را شرح دهم: از پشت آن دود، سنگهایی به سمت مردم و مدافعان پرتاب میشد که از فاصله ۱۵۰ تا ۲۰۰ متر، وقتی به هدف میرسید، حدود ۸ ــ ۷ متر بهاصطلاح کمانه میکرد. این قدرت بهقدری زیاد بود که باعث تعجب میشد. هرچند برخی تعبیر میکنند که این افراد تحت تاثیر موادمخدر یا مشروبات الکلی بودهاند و به همین دلیل قدرت خارقالعادهای پیدا کردهاند ــ که اشکالی ندارد اگر ما هم به این صورت ببینیم ــ اما میتوانیم جنبههای دیگری را هم در نظر بگیریم و شاید حتی بشود همه اینها را در یک راستا تحلیل کرد.
در ادامه گزارشهای میدانی، نقلقولهایی وجود دارد مبنی بر اینکه در اوج درگیریها، توسل به ادعیه یا ذکر نامهای مقدس (مانند نام امیرالمؤمنین(ع)) مانع از اصابت سنگها و تیرها میشد. تحلیل شما از این تقابل متافیزیکی چیست و آیا این مصادیق قابل تبیین است؟
بازهم یک نقل دیگر از دوستانم شنیدم که میگفتند وقتی جلوی آن جمعیت (محارب) ایستادند، آنقدر «اللهاکبر» گفتند که احساس کردند بدنشان بیحال میشود و میافتند روی زمین. اثر این کلمه، یعنی «الله»، چنین تاثیری داشت. یا در برخی مساجد، بهطور تکراری مشاهده شده که قرآنکریم و محراب را به آتش کشیدهاند. مخصوصا در مواردی که موتور را وارد مسجد میکردند و جلوی محراب میگذاشتند تا آنجا به آتش کشیده شود. یکی از دوستانم هم گفته بود که در خیابان ولیعصر(عج) درختی را از ریشه کندند و وسط خیابان انداختند. چنین کارهایی حتی از فرد مست هم برنمیآید.
برای ریشهیابی این جریان، اگر ممکن است تباری تاریخی از مسأله «بتپرستی» ارائه بفرمایید. بشر چگونه از توحید به سمت پرستش اجسام رفت و نقش موجودات ماورایی (جن) در شکلگیری این انحراف تاریخی چه بوده است؟
از آنجا که نخستین انسانها، حضرت آدم و حوا، توحید را میشناختند، پس بتپرستی پدیدهای است که بعدها وارد زندگی بشر شده است. ما گاهی تصور میکنیم بتپرستان آنقدر افرادی سادهلوح بودند که فکر میکردند سنگ و چوب خدای آنهاست و میتواند برایشان کاری انجام دهد اما واقعیت این نیست و همه آنها چنین سادهانگار نبودهاند. ماجرا پیچیدهتر از این سخنهاست. به نظر میرسد جن، که از همان آغاز حضور انسان وجود داشته، بهویژه پس از طوفان نوح، ارتباطش با انسان ممنوع شده است. اگر هم بنا بر تصریح قرآن، جنی با انسانی ارتباط برقرار میکند، هم آن انسان در حال تخلف است و هم آن جن کافر است. خبیثترین آنها وارد زندگی انسانها شدند. بهویژه در مصر، که میتوان آن را معدن ماجرای حضور جن و ساحران فرعون دانست. جنها از نظر شعور از انسان پایینترند، هرچند سرعت و قدرت بیشتری دارند اما قدرت ذهنی و تعقل برتر ندارند. میخواهم توضیح دهم چگونه بشر به بتپرستی رسید. آنها جنها را تسخیر و در مجسمهای حبس میکردند. در گذشته، شکلهای عجیبوغریب مجسمهها و بتها الزاما ناشی از هنر مجسمهساز نبود، بلکه بازتابی از هیأت و شکل جن بود. نمونهاش گوساله سامری است که صدا میکرد و قدرت داشت. در صدر اسلام نیز روایات فراوانی در اینباره نقل شده است. با گذر زمان، جن آزاد میشد و آنچه باقی میماند همان سنگ و چوب بیخاصیت بود. اگر قرار بود این موجودات قدرت مطلق داشته باشند، تاکنون به اختیار خود، نسل بشر را نابود کرده بودند. در مصر خدایی به نام «آمون» وجود داشت. ما معتقدیم این همان «هامان» است؛ نه وزیر فرعون، بلکه جنی که مورد پرستش فرعون بود. فرعون هامانپرست بود و بهتدریج از این رهگذر قدرت یافت؛ تا آنجا که هریک از آنان جنود و لشکری برای خود داشتند اما وقتی فرعون بر هامان نیز مسلط شد، گفت: «أنا ربکم الأعلی» (من برترین پروردگار شما هستم). اینها مراتب جنپرستی است. اگر انسان نترسد، حتی حیوان وحشی هم جرأت حمله به او را ندارد؛ جن نیز همینگونه است. اگر از او بترسی، سراغت میآید و اگر به او راه بدهی، وارد میشود.
سؤال بنیادین اینجاست که آیا ابلیس و طایفه جن اساسا توانایی مداخله فیزیکی و تغییرات جدی در ساختار زندگی انسان و نظام عالم را دارند یا قدرت آنها محدود به وسوسه و حیطه دیگری است؟
تعبیر قرآن کریم روشن است: اگر به او راه بدهید، میآید اما اگر با ایمان در برابرش بایستید، خیر. موضوع پیچیدهای نیست؛ در برابر مؤمنان هیچ کاری نمیتواند انجام دهد. همین ایمان برای مصون ماندن از تعرض شیطان کفایت میکند. اینها قدرت حقیقی ندارند، آنها قدرت حقیقی ندارند؛ هرچند با ادعا و تظاهر به انجام امور خارقالعاده، سادهدلان را میفریبند تا به دنبالشان بیفتند، اما در واقع هیچ قدرتی برای تغییر نظام عالم ندارند. همانطور که گفتم، از نظر ذهنی نیز توان آن را ندارند که به مرتبهای برسند و بر انسان برتری یابند. همه پیامبران انسان بودهاند و در آخرالزمان نیز این موجودات در خدمت انسان قرار میگیرند.
درباره بت بعل: پس از طوفان نوح، گروهی از اصحاب به سمت شام رفتند و بعدها در آنجا بتپرست شدند. این جریان تا انتهای اروپا، آفریقا و آسیا گسترش یافت. این گروه شامی بتی به نام «بعل» داشتند که در عربستان به آن «هو البعل» میگفتند و بعدها به «هُبل» تبدیل شد؛ بزرگترین بتی که در زمان ظهور پیامبر اکرم(ص) وجود داشت. این بت در منطقه شهرتی جدی یافت و بعدها در بنیاسرائیل نیز نفوذ کرد، زیرا به شکل گاو بود؛ گاوی که در مصر خدای آبادانی به شمار میرفت. پیش از ماجرای تعبیر خواب حضرت یوسف، گاو مقدس شناختهشده نبود و بتها اشکال دیگری داشتند. پس از آن واقعه، گاوپرستی رواج یافت. در تاریخ بنیاسرائیل بارها این موضوع تکرار میشود؛ در ماجرای گوساله سامری و نیز در آزمون قربانی در سوره بقره: «إن الله یأمرکم أن تذبحوا بقره». آنان تمایلی به ذبح گاو نداشتند، زیرا برای آن احترام ویژهای قائل بودند و این ریشه در همان سنت گاوپرستی داشت. نمونههایی از این سنت را در هند نیز میبینیم. همین جریان بعدها در فراماسونری نیز نمود یافت و بت بعل بهعنوان خدای فراماسونری معرفی شد؛ هرچند در آن چیزی وجود ندارد و بیشتر نمادسازی است. در برابر همه این امور، اصل اساسی و درمان، قدرت ایمان است.
به عنوان جمعبندی بحث، در تمدن نوینی که در حال ساخت آن هستیم، جایگاه این موجودات و تقابل جبهه حق با حزب شیطان چگونه تعریف میشود؟
در تمدنی که ما در حال ساخت آن هستیم، این موجودات در مرتبهای پایینتر از انسان قرار دارند. تمدن، تمدن مشترک جن و انس نیست؛ تمدن انسانی است. ما میسازیم و آنها در خدمت انسان خواهند بود،همانگونه که الکتریسیته، کامپیوتر و هوش مصنوعی در خدمت انسان هستند. این صهیونیستها پیرو دین حضرت موسی ــ در شکل تحریفشده آن ــ نیستند؛ بلکه قائل به شیطان هستند و در طول تاریخ برای خود «حزب شیطان» تشکیل دادهاند. این جریان اصالت حقیقی ندارد و صرفا آثاری اولیه از آن باقی است اما دقیقا خلاف مسیر امور واقعی حرکت میکند. در طول تاریخ، کار اصلیشان ترساندن ما بوده؛ فقط ترساندن، همین.