
جام جم آنلاین – ناکامی اخیر تیم ملی فوتبال امید ایران در رقابتهای جام ملتهای زیر ۲۳ سال آسیا ادامهای بود بر ناکامی تمامی سالهای اخیر.
نسلهای متعدد در تیم ملی امید هدر میرود و موقعیتهای زیادی تباه شده است. این تیم از پای بست ویران است. تیمی که هر نسلش با امید و وعده شروع میکند و با حذف و ناکامی به پایان میرسد. نیم قرن از آخرین حضور فوتبال ایران در المپیک میگذرد و این عدد حالا از یک آمار ساده عبور کرده و به یک زخم تاریخی تبدیل شده است.
هر دوره، سناریو تقریباً یکسان است: اردوهای کوتاهمدت، وعده صعود، چند بازی تدارکاتی پراکنده، بعد حذف در مرحلهای حساس و در نهایت سکوت. گویی تیم امید محکوم به تکرار است.
سیاهه طویل سرمربیان امید
در این سالها نیمکت امید محل رفتوآمد نامهای بزرگ و کوچک متعددی بوده است. از برانکو ایوانکوویچ گرفته تا حمید استیلی، هومن افاضلی، مهدی مهدویکیا، فرهاد مجیدی، علیرضا منصوریان، حسین فرکی و رضا عنایتی؛ فهرستی بلندبالا از مربیانی که هرکدام با رزومه و اعتبار وارد شدند و با برچسب «ناکام» خارج شدند. سوختند و از چرخه کنار رفتند. هر کدام از آنها سبک خاص خودش را داشت، مثل مهدوی کیا و یا همین امیدرضا روانخواه. گزینههای عجیب و بدون سبکی مثل رضا عنایتی هم در تیم ملی امید مورد آزمایش قرار گرفتند، اما خروجی هیچ بود.
نکته عجیب این است که تقریباً همه آنها در تیمهای باشگاهی یا حتی در رده ملی بزرگسالان تجربه موفقیت داشتهاند. اما در تیم امید نتیجه تغییر نکرده است. این تکرار شکست، پرسش بزرگتری را مطرح میکند: آیا مشکل فقط مربی است؟
چرخه بیپایان بیثباتی
تیم امید بیش از هر چیز قربانی بیثباتی مدیریتی است. هر دوره با تغییر رئیس فدراسیون یا مدیر کمیته فنی، برنامهها عوض میشود. سرمربی تازه میآید، کادر جدید میچیند، فلسفه تازهای معرفی میکند و پیش از آنکه پروژهاش شکل بگیرد کنار گذاشته میشود. تیمی که باید در یک چرخه چهار ساله ساخته شود، معمولاً در چند ماه پایانی به یاد همه میافتد.
در فوتبال حرفهای دنیا تیمهای زیر ۲۳ سال بخشی از یک نقشه راه بلندمدت هستند، اما در ایران تیم امید بیشتر پروژهای مقطعی است. نه تقویم ثابتی دارد، نه اردوهای منظم، نه هماهنگی پایدار با باشگاهها.
تضاد منافع با باشگاهها
یکی از مشکلات همیشگی عدم همکاری کامل باشگاههاست. بسیاری از بازیکنان کلیدی در لیگ برتر بازی میکنند و باشگاهها در مقاطع حساس حاضر به آزاد کردن آنها نیستند. نتیجه؟ تیم امید اغلب بدون ترکیب اصلی وارد تورنمنتهای مهم میشود. این در حالی است که رقبای آسیایی با برنامهریزی دقیق بازیکنانشان را از ماهها قبل در اختیار دارند. از تیم امید انتظار صعود به المپیک میرود، اما امکانات و آمادهسازی آن در حد یک پروژه جدی نیست. بازیهای دوستانه سطح بالا کم است، اردوها کوتاهمدت هستند و هماهنگی تاکتیکی شکل نمیگیرد. فشار رسانهای و افکار عمومی نیز بسیار بالاست.
اوضاع «درست بشو» نیست!
چند دسته میتوان درباره علل ناکامی تیم ملی امید در نظر گرفت؟ دلایل متعدد هستند، اما عمده دلایل عبارتند از:
۱-نبود استراتژی بلندمدت: تیم امید نیازمند برنامهای چهار تا هشت ساله است نه تصمیمهای کوتاهمدت.
۲- ضعف در استعدادیابی پیوسته: بسیاری از بازیکنان مستعد در چرخه منظم کشف و پرورش قرار نمیگیرند.
۳-فقدان هماهنگی بین ردهها: ارتباط سیستماتیک بین نوجوانان، جوانان و امید وجود ندارد.
۴-مدیریت ناپایدار: تغییرات مداوم اجازه شکلگیری هویت فنی نمیدهد.
۵- فشار روانی تاریخی: نیمقرن ناکامی خودش به یک مانع ذهنی تبدیل شده است.
عقده المپیک
المپیک برای فوتبال ایران به رؤیایی دور تبدیل شده است. هر نسل با این جمله بزرگ میشود: «شاید این بار». اما هر بار همان حذف در مرحله یکچهارم یا پلیآف تکرار میشود. رقبایی مانند ژاپن، کره جنوبی و حتی ازبکستان با برنامهریزی دقیق جلوتر رفتهاند در حالی که ایران همچنان درگیر آزمون و خطاست.
مشکل نه صرفاً برانکو بود، نه استیلی، نه مهدویکیا و نه عنایتی. مشکل در سیستمی است که ثبات ندارد، برنامه ندارد و هر چهار سال از نو شروع میکند. همین میشود که سیاهه مربیان تیم ملی امید هر سال بلندبالاتر میشود. فدراسیون نمیخواهد حداقل از روی دست کشورهای موفق الگوبرداری کند؟