قیام در بعقوبه

وقتی تاریخ اسارت را ورق می زنم و خاطرات آن دوران سازنده را مرور می کنم روزهای آخرمرداد 1369 با وضوح بیشتری در نظرم مجسم می شود.
کد خبر: ۵۴۰۷۴۹
قیام در بعقوبه

چند روزی بود که تبادل اسرا آغاز شده بود. ساعت نزدیک پنج بعد از ظهر بود که ناگهان صدای رگبار و تیراندازی همراه با فریادهای الله اکبر به گوشمان رسید. ما نیز شعار الله اکبر سر دادیم و به دنبال آن نگهبانان عراقی با کابل و باتوم ما ار روانۀ سوله ها کردندو درها را بستند. سه روز بعد علت شورش را در قاطع کناری که به خاطر دیوارهای بلند آن به « قلعه مشهود بود دریافتیم »

جریان از این قرار بود که در آن روز برادران آزاده علیه وطن فروشان و و جاسوسان داخلی که تعدادشان از پنجاه شصت نفر تجاوز نمی کردوشورش کرده و به گوشمالی قاسم جلاد پرداخته بودند که یکی از جاسوسان مزدور و بیرحمی بود که بچه ها در طی دوران اسارت از دست امثال او زجر بسیاری کشیدند. در همین درگیری بود که برادر حسین پیراینده به شهادت رسید.

آشپزخانۀ اردوگاه درقسمت ما قرار داشت و هر روز برادرانی برای بردن دیگهای غذا به آشپزخانه می آمدندولی از روز حادثه به بعد عراقیها خودشان با ماشین غذا را می بردند و ما غافل از این بودیم که به جای آنکه غذا را به بچه ها برسانند دیگهای غذا را پشت اردوگاه در نیزارها خالی می کردند. این خبر را یکی از برادران مسئول درآشپزخانه به ما رساند.

بعد از پیچیدن این اخبار در اردوگاه همه باهم شروع به دادن شعار الله اکبربه عنوان اعتراض به این کار غیر انسانی بعثیها کردیم و بانگ الله اکبر دراردوگاه طنین افکند.

سربازان و فرماندهان اردوگاه به صورت آماده باش درآمدند. به برجهای دیده بانی اطراف اردوگاه و پشت بامها رفتندو سلاحها را طرف اسرا گرفتند هدف آنها از انجام این کار ترساندن برادران بود غافل از اینکه رزمندگان اسلام درمکتب روح الله درس شهادت خوانده اند وهیج واهمه ای از کشته شدن در راه خدا ندارند.

ضرب وشتم آنها در بردن برادران به داخل سوله ها هیچ اثری نداشت پس از چند ساعت فرمانده پادگان که یک سرگرد ترک بود ، علت شورش را ازما پرسید: بچه ها قدری آرام گرفتند و خواسته هایی را عنوان کردند که شامل آزادی قاطع کناری و رساندن آب و غذا به آنها بود. فرمانده گفت شما بروید داخل سوله ها ما خودمان آنها را آزاد می کنیم.

اما ما قبول نکردیم و درنهایت قرار شد از هر سوله دو نفر به عنوان نمایند به قلعه بروند و خبر بیاورند. تا ساعت یازده شب نیز فرصت دادیم که اگر نمایندگان برنگردند ، شورش خواهیم کرد.

بعد از ساعت یازده چون نمایندگان برنگشتند با شعار الله اکبر شورش را آغاز کردیم و ظروف غذا را به در و دیوار سوله کوبیدیم، بطوریکه هیچ نگهبانی جرأت مقابله نداشت.

نیمه شب مسئول کل اردوگاه های اسرای ایرانی در عراق که یک سر تیپ بود و در حال تبادل اسرا درمرز بسر می برد، مجبور شد به اردوگاه بیاید و برادران جریان حادثه رابه او گفتند و خواستار قصاص و مجازات سربازی شدند که موجب شهادت برادرمان شده بود.

او در جواب گفت ما خودمان سرباز را مجازات خواهیم کرد و بعد از گذشت دقایقی نیز نمایندگانی که به قلعه رفته بودند، بازگشتند و گفتند برادران قاطع کناری آزاد شده اند و آب و غذا به آنها داده می شود و در ضمن از همراهی شما تشکر کردندو سلام رساندند.

با شنیدن این خبر مسرت بخش از سهم نان خود جمع آوری کردیم – که از هر سوله حدود سه گونی نان جمع شد- وشبنه برای آنها فرستادیم . از فردای آن روز هم هر کدام از سوله به نوبت برای شهید حسین پیراینده مجلس ختم و بزرگداشتی و برپا کردند.(نوید شاهد)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها