حمید که با امور مربوط به مشاوره املاک آشنا بود، قرار شد نقش بنگاهدار را بازی کند. او میگوید: «همه کارها را دوستم انجام داد. او چند نفر دیگر را هم وارد این کار کرد. اول مغازهای را اجاره کردیم. بعد خانهها را با رهن کم و کرایه بالا اجاره میکردیم و همانها را به صورت رهن کامل به دیگران میدادیم. ما با این روش پنج مورد کلاهبرداری کردیم و بعد از تخلیه مغازه متواری شدیم، اما خیلی زود همهمان را گرفتند.»
زندانی سابق ادامه میدهد: «من بعد از محاکمه به اتهام کلاهبرداری به دو سال حبس محکوم شدم. البته سه ماه زودتر عفو گرفتم و آزاد شدم. دوره زندان برایم خیلی سخت بود. زن و بچهام هم خیلی اذیت میشدند. پدرزنم خیلی به دخترش فشار میآورد که طلاق بگیرد، اما زنم پای من ایستاد. او میدانست من ذاتا آدم خلافکاری نیستم و به خاطر شرایط بد روزگار دست به این کار زدم.»
حمید درباره سختیهای زندان میگوید: «دور بودن از زن و بچه از یک سو و زندگی کردن در محیطی که همه خلافکارند، از سوی دیگر، خیلی اذیتم میکرد. اصلا حال و روز خوبی نداشتم. سعی میکردم کاری به کار کسی نداشته باشم و سرم به کار خودم گرم باشد. بیشتر به این فکر میکردم که بعد از آزادی چه کار کنم.»
مرد میانسال کمی سکوت میکند و بعد ادامه میدهد: «بالاخره دوران زندان به هر سختیای که بود، تمام شد و وقتی بیرون آمدم، سعی کردم زندگی تازهای را شروع کنم. من مدیون زنم بودم. او در این مدت خیلی گذشت و فداکاری کرده بود. همان شب آزادی به او گفتم همه چیز را جبران میکنم. از فردای آن روز به دنبال کار گشتم، اما شغلی که انتظارش را داشتم، پیدا نکردم. به همین دلیل دستفروشی را شروع کردم. از غرب کشور جنس خردهریز میآوردم و کنار خیابان بساط میکردم، البته این کار مشکلات زیادی داشت. اغلب شهرداری اذیت میکرد و گاه جنسهایم را میدزدیدند، دستفروشان دیگر هم مزاحم میشدند. خلاصه اینکه فقط شش ماه دوام آوردم و بعد از آن به این نتیجه رسیدم که باید کار دیگری را شروع کنم.»
حمید طی این سالها مشاغل مختلفی را امتحان کرده است، از کارگری در کارگاه شیشه تا پیک موتوری، اما حالا در زمینه لوازمالتحریر فعالیت دارد. او میگوید: «کار عار نیست. آدم باید همه تلاشش را بکند تا از راه سالم خرج زندگیاش را دربیاورد و شرمنده زن و بچهاش نباشد. من هم در همه این 19 سال تلاشم را به کار گرفتم. گاهی وقتها همه چیز رو به راه بود و گاهی به در بسته میخوردم، اما آدم باید مشکلات را تحمل کند. بالاخره بعد از مدتها امتحانکردن شغلهای مختلف، وارد کار لوازمالتحریر شدم. البته آن موقع که این کار را شروع کردم، پادو بودم، اما الان سرمایه کوچکی دارم و با آن روزگارم را میگذرانم. درست است که ثروتمند نیستم و فقط به اندازه نیازم پول درمیآورم، اما در کنار خانوادهام احساس خوشبختی میکنم و این از هر چیزی برایم ارزشمندتر است.»/ ضمیمه تپش
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد
ایول به خودت
انشاالا ی روزی پولدارمیشی