سحر حوصله حرف زدن ندارد. با اشاره او مادرش شروع به صحبت میکند: چند ماهی بود که از خانهمان پول گم میشد، اما از آنجا که هیچ غریبهای به خانه ما رفت و آمد نمیکرد، نمیتوانستم حدس بزنم این سرقتها کار چه کسی است. حتی یک درصد هم احتمال نمیدادم کار سحر باشد. او نیاز مالی نداشت و هر چیزی که میخواست من و پدرش برای او فراهم میکردیم. اما از طرفی رفتار سحر تغییر کرده و دخترم بشدت افسرده شده بود. خودش را در اتاق مخفی کرده و هر وقت به اتاقش میرفتم او را در حالی که به دیوار زل زده بود، میدیدم.
با اینکه عقلم میگفت کار سحر است، اما حس مادرانهام به من این اجازه را نمیداد که ناپدید شدن پولهایم را به گردن سحر بیندازم. به هر حال تصمیم گرفتم با او صحبت کنم، هم برای پولهایی که گم شده بود و هم به دلیل تغییر رفتاری که داشت. سراغ او رفتم و گفتم: سحر جان چرا اینقدر افسرده و ناراحت هستی؟ به من بگو چه شده است. قول میدهم که رفتاری غیرمنطقی از من سر نزند. دخترم در حالی که بشدت بغض کرده بود و بریده بریده کلمات را ادا میکرد و توان ناله هم نداشت، از حادثه سیاهی که برایش رخ داده بود گفت و خودش را مقصر تمام این بدبختیها دانست.
همانطور که زن میانسال درحال صحبت بود، سحر شروع به گریه کرد. او آرام اشک میریخت و دست مادرش را فشار میداد. زن میانسال سکوت کرده بود و حالا سحر بود که میخواست حرف بزند. دستان کشیده و باریکش را از دست مادرش بیرون آورد و درحالی که روسریاش را درست میکرد، گفت: واقعا خود کرده را تدبیر نیست، من زندگیام را با نادانیام از دست دادم. مدتی قبل وقتی در فضای مجازی بودم، در یکی از چت رومها با پسر جوانی آشنا شدم. او خودش را شهاب معرفی کرد. شهاب میگفت که عاشق من شده و تصمیم به ازدواج دارد. هر روز چت میکردیم و هفتهای یکبار با هم قرار میگذاشتیم. شهاب مرد ایدهآلی بود که در رویاهایم دنبالش بودم. آنقدر حرفهای قشنگ زد و از آینده گفت که من هم عاشق او شدم. مدتی بعد شهاب مرا به خانهاش دعوت کرد، خانه شهاب بیشتر شبیه قصر بود. من با دیدن آنجا به خودم گفتم بهترین زندگی را خواهم داشت. شهاب زیبا بود و از طرفی وضع مالیاش طوری بود که من تا آخر عمر میتوانستم در رفاه زندگی کنم. شهاب خودش را از مقابل در کنار کشید و مرا به داخل خانه دعوت کرد.
سحر ادامه داد: نمیتوانم هیچ توصیفی از خانه داشته باشم، چرا که قصری فوقالعاده بود. من غافل خیال میکردم او با یک نگاه عاشقم شده، اما نمیدانستم با یک نگاه خودم را به نابودی کشاندم...
دخترک در حالی که گونههایش سرخ شده بود و نفسهایش دیگر او را برای بیان کلمات کمک نمیکردند، گفت: با او وارد خانه ویلایی شدم. شهاب رفت و با دو لیوان شربت برگشت. در حالی که سعی میکرد من احساس غریبی نکنم، گفت: بابام آلمان است و من تنها هستم. میبینی چه زندگی خوبی دارم، اما باید تنها در این خانه زندگی کنم که این حس خوبی نیست. تنهایی ترس دارد.
شهاب حرف میزد و من داخل خانه را ورانداز میکردم که ناگهان احساس کردم خانه دور سرم میچرخد. به طرف شهاب رفتم ناگهان سه پسر جوان را در کنار شهاب دیدم. با خود گفتم شاید توهم به من دست داده است. حال غریبی داشتم. اما توهم نبود، آنها به من نزدیک میشدند. قلبم تند تند میزد. مثل گنجشکی که در دام صیاد گرفتار است. صدای ضربان قلبم را میشنیدم. میخواستم فریاد بزنم، کمک بخواهم و با آنها بجنگم و حتی فرار کنم، اما توان مقابله کردن را نداشتم. آنها با هم پچ پچکنان میگفتند الان وقتش است.
دیگر چیزی نفهمیدم، وقتی چشمانم را باز کردم، دیدم...
من زندگیام را با یک اعتماد بیجا، ارزان فروختم. دیگر روی برگشتن به خانه را هم نداشتم.
سحر سکوت کرد، چشمهای پر از اشکش را به من دوخت و آرام گفت: حالم از خودم بههم میخورد، وقتی به هوش آمدم فقط شهاب کنارم بود. به من گفت برای اینکه فیلمم را پخش نکند باید به او مبلغی پول بدهم. او میگفت اگر این پول را نپردازم، آبرویم را همه جا میبرد و فیلمم را پخش میکند.
سحر که غصههای روی شانههایش حکایت از کولهبار سوخته خاطرههایش بود، ادامه داد: آنقدر مستاصل بودم که نمیدانستم کار درست چی هست؟ از آبرویم و از اینکه خانوادهام در جریان این ماجرا قرار بگیرند بشدت میترسیدم، به همین دلیل پولی که خواسته بود از بین پولهای مادرم برداشتم و به او دادم. فکر میکردم او اگر این پولها را بگیرد دست از سرم برمی دارد، چه ساده لوح بودم. او چند روز بعد دوباره با من تماس گرفت و بازهم تهدید کرد، اگر پول ندهی فیلم و عکسهایت را پخش میکنم.اخاذیهای شهاب ادامه داشت، او در مدت 11 ماه از من 15 میلیون تومان گرفت. هر بار که به او باج میدادم، میگفت بار آخر است، اما باز هم بعد از مدتی کوتاه سراغم میآمد و آن روز سیاه را یادآوری میکرد. شهاب با شکایت من بازداشت شد و گفت که ابتدا قصد تفریح داشته و زمانی که بهسادگی من پی برده، موضوع را با دوستانش در میان گذاشته و به این ترتیب آنها تصمیم گرفتند تا مرا قربانی خواستههای سیاه خود کنند. دستور بازداشت همدستانش نیز صادر شده است...
در این لحظه پسر جوان در حالی که دستبند فولادی دستانش را به هم دوخته است به اتاق بازپرسی میبردند و مادر و دختر هم پشت سر او وارد اتاق میشوند.
هشدار
مراقب دوستان نامرئی باشید
آرزو خاکپور، از کارشناسان پلیس فتا درباره این پرونده میگوید: دوستیهای مجازی میتواند عواقب جبرانناپذیری برای کاربران داشته باشد به همین دلیل به همه جوانان و نوجوانان توصیه میشود از عضویت در سایتهای دوستیابی پرهیز کنند. کاربران اینترنت در هنگام برقراری ارتباطات اینترنتی خود احساسی عمل نکرده و به هیچ عنوان به حرفهای افراد ناشناس در محیط چت روم اعتماد نکنند، زیرا در فضای سایبری با افراد مجازی در ارتباط هستیم و هویت واقعی آنها برای ما مشخص نیست. استفاده نادرست و ناصحیح از این فضا موجب بروز مشکلات خانوادگی و اجتماعی زیادی میشود که تعدادی از آنها قابل جبران نیست.
وی ادامه داد: اتکا به اینترنت وفضای مجازی ممکن است درنگاه اول راهی آسان برای همسر یا دوستیابی تلقی شود، ولی واقعیت آن است که فضای نامطمئن مجازی میتواند فرصتی را برای سوءاستفادهکنندگان فراهم کند تا با دامافکنی اقدام به کلاهبرداری و فریب و آسیب به متقاضیان این خدمات کنند. لازم است والدین فرزندان خود را در فضای مجازی همراهی کنند و آگاهی و دانش لازم را در فرزندان خود بخصوص نوجوانان افزایش دهند تا احتمال آسیب در این فضا را برای خانواده خود به حداقل برسانند.
وی تاکید کرد:دلبستگیهای به وجود آمده در دوستیهای اینترنتی در دراز مدت ممکن است باعث سوءاستفاده افراد فرصت طلب شود و در تجربه این دوستیها، فرصتی برای انتخاب و شناخت صحیح دختر و پسر از یکدیگر به وجود نمیآید.
افراد در اینگونه دوستیها فقط ادعا میکنند که ارتباطشان با انگیزه ازدواج است و این رابطه بیشتر بر عشقورزی کور استوار است و عنصر خردورزی و عقلانیت در تصمیم گیریهای این چنینی وجود ندارد. دوستیهای اینترنتی نه تنها مشکلی را برای پسران و دختران حل نمیکند، بلکه اگر هم این روابط به ازدواج بینجامد، در زندگی مشترک سوءظن و بیاعتمادی را برای دو طرف همراه دارد.
رئیس مرکز تشخیص و پیشگیری پلیس فتا با اشاره به اینکه معمولا دوستیهای اینترنتی با انگیزه تفنن، سرگرمی و هوسرانی شکل میگیرد، تصریح کرد: عمر این دوستیها بسیار کوتاه است و آنچه در پی آن باقی میماند تعارض فکری و احساسی دختران و پسران و از دست دادن اعتماد به نفس و بهوجود آمدن بدبینی در بین آنهاست. برای پیشگیری از چنین آسیبهایی باید خانوادهها به نقش حیاتی خود در برابر فرزندان آگاه شوند تا بتوانند الگوهای صحیح رفتاری را به فرزندان ارائه دهند و آنها را در برابر آسیبهای اجتماعی واکسینه کنند. در این زمینه جامعه، خانواده و سازمانهای مسئول میتوانند با تقویت ارزشهای اخلاقی، معنوی و انسانی و سست گردانیدن معیارهای مادی در نظر جوانان، تقویت و توسعه مراکز ورزشی و تفریحی و برنامهریزی صحیح برای اوقات فراغت آنها، ارائه خدمات رفاهی و اجتماعی جهت برطرف کردن کمبودهای عاطفی کودکان و نوجوانان، پرورش احساس عزت نفس و اعتماد به نفس کودک و نوجوان در خانواده و مدرسه جلوی منزوی شدن جوانان در اجتماع و روی آوردن آنها به دوستیها در فضای مجازی را بگیرند.
وی تماس خانوادهها با کارشناسان پلیس فتا از طریق سایت www. cyberpolice. ir، استفاده از فیلمها و برنامههای تربیتی، پرهیز از سختگیری و تنبیه و همچنین اجتناب از آسانگیری در تربیت فرزندان، تشویق فرزندان به رعایت تعادل و دوری از بی بندوباری، برقراری احساس امنیت در خانواده و جامعه و جلوگیری از بروز اضطراب در نوجوانان و جوانان را از دیگر زمینههای پیشگیری و مقابله با چنین آسیبهایی در فضای مجازی عنوان کرد.
تپش (ضمیمه چهارشنبه روزنامه جام جم)
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد