پنجره

نقاش شب

17 تیر (هشتم جولای) یکی از صداهای شاخص شعر آمریکا خاموش شد. جیمز وینسنت اپلبی، که او را به نام «جیمز تیت» می‌شناسیم، شاعری بود که توانایی‌اش در تلفیق طنز و تراژدی مثال‌زدنی است. او از کتاب اولش، «خلبان گمشده» (1967) تا امروز بیش از 20 مجموعه شعر منتشر و جوایز مهمی چون پولیتزر، جایزه ملی کتاب، جایزه انستیتوی ملی هنر و ادب و جایزه والاس استیونز را از آن خود کرد.
کد خبر: ۸۲۳۵۲۹
نقاش شب

شعر جیمز تیت، شعر لحن است؛ لحنی جذاب و منحصربه‌فرد. به قول آدام کرش در نیویورک تایمز، شعر تیت به ما می‌گوید: «در زیر کارها و تنهایی‌های زندگی روزمره ما، همیشه امکان آرامش، شادی و رابطه واقعی انسانی باقی می‌ماند.»

جیمز تیت شعر را نمونه نادری از پرندگان می‌داند که از دسته‌بندی و برچسب‌گذاری دوری می‌کند. این تعبیر برای شعر خودش کاملا صادق است. بعضی از منتقدان، شعر او را شعری «ابزورد» می‌دانند و بعضی دیگر، شعری سوررئال. چارلز سیمیک، شاعر که با تیت در پاریس ریویو گفت‌وگو کرده می‌گوید: «منتقدان معمولا او را سوررئالیست می‌خوانند و می‌گذرند. اگر هم سوررئالیست باشد به آن گروه از سوررئالیست‌های بومی که باستر کیتون و دابلیو سی فیلدز در آنند تعلق دارد.»

جان اشبری، شاعر بزرگ می‌گوید: «تیت، شاعر ممکن‌ها، تغییر شکل‌ها، پیامدهای غیرمترقبه دلپذیر یا فاجعه‌بار است. من وقتی که می‌خواهم خود را در امکانات شعری تازه نگه دارم اغلب، بیش از دیگران، به کتاب‌های تیت رجوع می‌کنم.»

خود تیت در مصاحبه پاریس ریویو می‌گوید: «عاشق شعرهای بامزه‌ام هستم اما ترجیح می‌دهم دلتان را بشکنم و اگر بتوانم در یک شعر هر دو کار را بکنم عالی است.»

پردازش روابط آدم‌ها و گفت‌وگوهایشان در شعر جیمز تیت، پردازشی جذاب و یکه است. شعر «نقاش شب» که ترجمه‌اش را در اینجا آورده‌ام، نمونه‌ای از این پردازش است.

در نوشتن این سطرها به یادداشت‌هایی که پس از درگذشت تیت در نیویورک تایمز، واشنگتن پست و ایندیپندنت منتشر شد و گفت‌وگوی چارلز سیمیک با او در پاریس ریویو (تابستان 2006) نظر داشتم.

«نقاش شب»

کسی تلفنی خبر داده زنی

مردی را دیده که در حوالی تاریک استخر

نقاشی می‌کرده.

یک ماشین پلیس برای بررسی اعزام شد.

دو افسر با چراغ قوه‌های بزرگشان

دور تا دور استخر را گشتند، اما چیز مشکوکی پیدا نکردند.

«هچر» که جوان‌تر بود، به «جانسون» گفت:

«فکر می‌کنی چی می‌کشیده؟»

جانسون انگار که سر‌در‌گم باشد، گفت:

«تاریکی رو، احمق. چه چیز دیگه‌ای رو می‌تونست بکشه؟»

هچر با کمی آزردگی گفت: «قورباغه در تاریکی، شاخه‌های سوسن در تاریکی، استخر در تاریکی. درست مثل چیزایی که هم در تاریکی هستند هم در روشنی.»

جانسون، عصبانی ادامه نداد. بعد هچر اضافه کرد:

«دوست دارم ببینمشون. لعنتی. باید یکی‌شون رو بخرم. ممکنه بیشتر از اونی باشه که ما می‌دونیم.

به هر حال، ما پلیسیم. باید بدونیم.»

سیداحمد نادمی

جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها