حالا امروز کتابی از شاعری جوان را معرفی میکنیم با نام بالماسکه کلمات، سروده بردیا مشهودی؛ کتابی که این شاعر جوان در همان سطرهای آغازین تاکید کرده یک مجموعه شعر نیست؛ یک پلکان و یک مسیر است.
این نکته دو مساله مهم را پیش روی ما قرار میدهد؛ نخست آن که شاعر جوان آگاه و واقف است، جایی که ایستاده مقصد نیست و تا رسیدن به قله، مسیری طولانی در پیش است و دوم آن که آیا الزاما در هر مرحله و هر مسیری که شاعر از آن میگذرد، باید با انتشار کتاب مخاطب را هم شریک کند یا به قول حضرت حافظ، قدری تحمل و تامل بایدش؟!
بالماسکه کلمات برای یک شاعر جوان که در آغاز مسیر قرار دارد، آثار قابل دفاعی دارد اما همین شاعر جوان یک دهه بعد اگر این حوزه را جدی ادامه دهد و به قول معروف شاعر فصلی نباشد، شاید پشیمان شود که چرا این کتاب را منتشر کرده است. در این میان، نقش ناشر کتاب یعنی انتشارات مهدیار جوان را با مدیریت هادی خوانساری که خود از غزلسرایان پیشرو و مطرح کشورمان است، نباید نادیده گرفت.
یکی از وظایف ناشر، بررسی کارشناسانه کتاب است، با قدری سختگیری و پالایش از سوی بردیا مشهودی و هادی خوانساری دستکم این کتاب میتوانست در حجمی بهمراتب کمتر از 400 صفحه منتشر شود. یادمان نرود، این جمله مارکز بزرگ را که گفته بود یک ناشر یا نویسنده مطرح و شناخته شده بیش از آن که وامدار آثار چاپ شده باشد، مدیون آثاری است که چاپ نکرده و دور ریخته است.
نکتهای که در مقیاس داخلیاش میتوان به دیوان لسانالغیب اشاره کرد، آیا جناب حافظ نمیتوانسته همچون مولانا و نظامی چند ده هزار بیت شعر بگوید؟ چرا کل آثار بهجا مانده از او فقط 500 غزل به نسبت کوتاه است؟ جز تیزهوشی حافظ در پالایش و تسویه کارهایش چه پاسخی میتوان داد؟ حافظ اگر حافظ ادبیات ماست، برای هزاران بیتی است که منتشر نکرده تا معدل دیوانش متوسط نشود و یکتنه بر قله ادبیات کلاسیک ما تکیه زند.
حالا بردیا مشهودی در آغاز این راه و این مسیر، استعداد خوب و توانایی اش در تماشای اجتماعی و شاعرانه پیرامونش را باید قدر بداند و از آن به بهترین شکل استفاده کند. بالماسکه کلمات به ما میگوید باید منتظر ماند تا در ادامه مسیر یک مشهودی درخشانتر ببینیم؛ مشهودیای که البته امیدواریم اینقدر غمگین نباشد و عاشقانههای زیبا و پرنشاطتری از او بخواهیم تا این حد رنگ مرگ و تنهایی در کارهایش بسامد بالا نداشته باشد.
با هم دو نمونه از کارهای خوب او را میخوانیم:
قبر
بر زمینی گلی
دراز کشیدهام
بر (به) آسمان مه گرفته
نگاه میکنم
و میدانم...
که مرگ
آسانسوری خواهد بود
که مرا
از روی خاک
(به) یک متر پایینتر
خواهد کشاند...
قلممو
قطرهای
از آسمان بارید
بر چشمان من اشک شد
بر دریا وسعت
بر کویر حیات
در دل امید
بر برگ شبنم
و بر آسمان
قلمموی رنگینکمان!
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد