یکی از روزهای سرد بهمن سال 89 تازه از ماموریت کاری برگشته بودم. در دفترم در پلیس آگاهی در حال بررسی اطلاعات پروندهها و نوشتن گزارشهای روزانه بودم. دو دختر جوان سراسیمه و در حالی که اشک میریختند، وارد شدند. آنها را آرام کردم و خواستم که روی صندلیهای مراجعهکنندگان بنشینند و هر آنچه برایشان رخ داده را سیر تا پیاز برایم تعریف کنند.
کد خبر: ۱۰۳۹۳۶۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۳/۱۹