۱- نخست اینکه باید درساختارهای موجود در تصمیمات اجرایی کشور بازنگری صورت گیرد و در بخشهای نیازمند تغییر، تحولات اساسی شکل بگیرد تا سبب رونق سرمایهگذاری و افزایش ظرفیتهای تولیدی، خلق ثروت و درنهایت تحقق رشد ۸ درصدی اقتصاد شود. رشد ۸ درصدی در برنامه هفتم توسعه مانند برنامههای قبلی هدفگذاری شده است. اگر اصلاح ساختارها شکل بگیرد و بخشی از ظرفیتهای جدید در حوزه اقتصادی تعریف شود، با رویکردی جدید میتوانیم به تحقق رشد ۸ درصدی امیدوار باشیم، ولی اگر این موارد اتفاق نیفتد، طبیعتا همین روند کنونی که در سالهای گذشته شاهد بودیم، رخ خواهد داد. متوسط نرخ رشد اقتصاد ایران در دهه ۹۰ حدود یک درصد بوده که نسبت به هدفگذاری ۸ درصدی بسیار پایین است.
۲- اقدام دیگر در تحقق رشد ۸ درصدی و اثرگذار سرمایهگذاری در تولید این که مزیت بازارهای موازی نسبت به بازارهای واقعی و بخش مولد اقتصاد را حذف کنیم. امروز این بازارها به بخش آسیبرسان به اقتصاد کشور تبدیل شدهاند و فعالیتهای دلالی در حوزه ارز، طلا و سوداگری در بخش مسکن و... را شاهد هستیم که باید منابع این بازارها به سمت بخش مولد سوق داده شود. یکی از اقدامات برای کاهش ورود منابع به بازارهای غیرمولد استفاده از ظرفیتهای قانونی است. در دوره قبل که در مجلس حضور داشتم تلاش شد قانون مالیات بر سوداگری تصویب شود و این مهم بعد از دو سال به تصویب مجلس رسید و در شورای نگهبان هم نهایی شد. فقط جزئیاتی از آن مانده بود اما الان این قانون در کمیسیون اقتصادی مجلس معطل مانده است در حالی که یکی از ظرفیتهای مهم برای تحقق شعار سال همین قانون است که میتواند بخش عظیمی از منابع کشور را از بازارهای غیرمولد و سوداگر به سمت بخش مولد (تولید) سوق دهد و شعار سال را محقق کند.
۳- موضوع بعد استفاده از منابع داخلی کشور و نیازمند اصلاح سیاستهای بانک مرکزی است. متاسفانه هدف بانک مرکزی در سالهای گذشته فقط مدیریت بازار ارز بوده که در این زمینه هم ناتوان بود. افزایش نرخ ارز (کاهش نرخ ارزش پول ملی) به اقتصاد کشور آسیبهای جدی زده است که در ماههای اخیر نیز شاهد آن بودیم.همچنین نگاه تکبعدی بانک مرکزی به تصمیمات اقتصادی بهشدت به بازار سرمایه که محل جذب منابع اقتصاد ملی است، آسیب رسانده است؛ یعنی بانک مرکزی به دنبال کنترل نرخ ارز بود، اما آسیبهای جدی باافزایش بیرویه نرخ سودسپرده بانکی وانتشاراوراق قرضه دولتی به منشأ اصلی تولید دراقتصادکه بازار سرمایه محسوب میشود، زده و نهتنها باعث شده منابع جذب نشود؛ بلکه سبب شده تا بخش زیادی از منابع از بازار سرمایه خارج شود.
۴- یکی دیگر از اقدامات برای تحقق شعار سال تسهیل روندهای سرمایهگذاری در بخش تولیدی کشور است. میبایست از تصمیماتی که جذب منابع و سرمایهگذاری در اقتصادی را با چالش مواجه میکند اجتناب شود که مهمترین مرکز تصمیمات در حوزه بازار سرمایه است. جنس بازار سرمایه در تمام دنیا جذب سرمایههای خرداست. بخش عمدهای از جامعه نمیتوانند واحد تولیدی راهاندازی کنند. مهمترین و اصلیترین بخش که این مهم را اجرایی و سرمایههای خرد را جذب میکند، بازار سرمایه است تا منابع برای اجرای پروژههای بزرگ تأمین شود که رشد تولید و ایجاد اشتغال را به دنبال دارد.
۵- یکی دیگر از اقدامات باید جذب منابع ارزی جامعه باشد.هرچند تأمین مالی خرد طی دو سال گذشته در بازار سرمایه رونق گرفته و اقدام خوبی است؛ اگر بتوانیم این موضوع را در حوزه ارزی شکل دهیم، میتواند تحولآفرین باشد. امروز برآورد میشود که بیش از ۵۰ میلیارد دلار در اختیار مردم است که به دلیل ترس از کاهش ارزش پول ملی، آن را به ارز تبدیل کردهاند. این منابع میتوان به صورت ارزی درتامین مالی ازروشهای مختلف جذب شود.وقتی یک پروژه عظیم پالایشگاهی، فولادی و...با دو میلیارد دلار راهاندازی میشود اگر بتوانیم ۵۰ درصد این منابع ارزی را جذب کنیم به رونق اقتصادی و جذب سرمایهگذاری کمک خواهد کرد.
۶- برای تحقق رشد سرمایهگذاری در تولید باید الزامات بازار سرمایه در کنار بازار پول و تصمیمات بانک مرکزی دیده شود. اگر تحولات ساختار در حوزههای مختلف از قانونگذاری در مجلس تا تصویب آییننامههای دولت و اقدامات بانک مرکزی مدیریت نشود، نمیتوان به جذب منابع امیدوار بود.