یادی از دهه 60 و موسیقی‌های باکلامِ سریال‌ها و فیلم‌ها و برنامه‌ها

آوازهای فراموش شده

بهروز افخمی: مسعودی در خانه و ما گرد جهان می‌گشتیم!

قبل از پایان فیلمبرداری سریال «کوچک جنگلی» قصد داشتم از آهنگ میرزا کوچک‌خان استفاده کنم. چون این ترانه را با صدای مادرم شنیده بودم. او موقع شستن رخت یا کار‌های مشابه آن را می‌خواند. مادرم از کودکی درباره میرزا کوچک‌خان برای‌مان حرف می‌زد و گاهی چند بیتی را که بلد بود می‌خواند.
قبل از پایان فیلمبرداری سریال «کوچک جنگلی» قصد داشتم از آهنگ میرزا کوچک‌خان استفاده کنم. چون این ترانه را با صدای مادرم شنیده بودم. او موقع شستن رخت یا کار‌های مشابه آن را می‌خواند. مادرم از کودکی درباره میرزا کوچک‌خان برای‌مان حرف می‌زد و گاهی چند بیتی را که بلد بود می‌خواند.
کد خبر: ۱۵۳۰۵۱۰

 بعد‌ها اصل همه ابیات را در کتاب ابراهیم فخرایی درباره نهضت جنگل پیدا کردیم. این ترانه را به سیدمحمد میرزمانی دادم و گفتم برای تیتراژ پایانی آن را تنظیم کند. البته یک بیت را که در آن به چشم سبز میرزا کوچک‌خان اشاره شده بود حذف کردیم. چون عکس‌های موجود سیاه و سفید هستند و رنگ چشم مشخص نیست؛ هرچند نقل شده که چشم‌هایش سبز یا آبی بوده است.

در آن بیت شاعر می‌گفت: «بیا‌ای روح، رَوونیشُو قوربان/ بِهَم نَبَندون تی‌کاسَه چومالا». تی‌کاسه یعنی چشم آبی یا سبزآبی. یعنی بیا‌ای روح، قربان ریشت شوم. امیدوارم آن چشم آبی‌ات به هم بسته نشود؛ بنابراین دو راه پیش رو داشتیم. یا به علیرضا مجلل (بازیگر نقش میرزا) لنز رنگی بدهیم که به‌نظرم هم در بازی‌اش اختلال ایجاد می‌کرد و هم برق و حالت نگاهش را که بسیار مهم بود تغییر می‌داد. تصمیم گرفتم بدون لنز و بدون تغییر رنگ چشم اجرا شود. چون فقط ابراهیم فخرایی نوشته بود چشم میرزا سبز بوده و در عکس‌های سیاه و سفید چیزی مشخص نیست؛ بنابراین آن بیت را حذف کردیم و بقیه را به سیدمحمد میرزمانی دادیم تا آهنگش را بسازد. 

ما دنبال خواننده بودیم. از همان ابتدا به ناصر مسعودی فکر می‌کردم، اما کسی به من گفت ناصر مسعودی فوت کرده. این مربوط به سال ۱۳۶۶ یا ۱۳۶۷ بود. سریال از زمستان ۱۳۶۷ شروع شد و تا بهار ۱۳۶۸ ادامه پیدا کرد و تمام شد ولی آن موقع هنوز به فکر موسیقی نبودیم. خبر فوت او را به‌عنوان حقیقت پذیرفتم و سراغ خواننده‌های دیگر رفتم. آقای آشورپور از جمله خوانندگان مهم گیلان در آن زمان ایران نبود، اما چند نفر از خوانندگان مهم گیلکی در قید حیات بودند. آقای محمد نوری هم با این‌که گیلانی نبود، چون چند آهنگ به زبان گیلکی خوانده بود، خیلی تلاش کردم بخواند، اما قسمت نشد. در نهایت با تورج زاهدی ضبط کردیم و هر قدر تلاش کردم، لهجه گیلکی‌اش آن‌قدر دقیق نبود که فکر کنم مردم گیلان قبول کنند. می‌دانستم اگر پخش شود، حتما انتقاد خواهند کرد و یکی از نقاط ضعف اصلی سریال لهجه به‌اصطلاح غیرگیلکی تورج زاهدی می‌شود. البته بعد‌ها متوجه شدم ملودی را کمی به دستگاه‌های موسیقی ایرانی نزدیک و از حالت کاملا محلی گیلان خارج کرده‌ام. 

در حالی که ما از زنده بودن ناصر مسعودی خبر نداشتیم، پخش سریال شروع شد. پس از پخش قسمت‌های اول و دوم، تلفن‌ها و انتقادات تندی شروع شد که مگر خواننده گیلانی پیدا نکردید؟! من به خیلی‌ها فکر کردم، اما صدایی که با آن بزرگ شده بودم صدای ناصر مسعودی بود. غیر از او، بقیه یا در دسترس نبودند یا نشد. پس از پخش قسمت دوم یا سوم، یکی از نوازندگان ویولنسل که خودش رشتی بود، سر ضبط به من گفت چرا از ناصر مسعودی استفاده نکردی؟ گفتم به من گفته‌اند او فوت کرده. گفت آقای مسعودی دو هفته پیش خانه ما شام خورد! گفتم خب پس بگو بیاید. دو روز بعد ناصر مسعودی آمد، کمی به آهنگ گوش داد و گفت تو این آهنگ را عوض کرده و آن را به دستگاه‌های ایرانی برده‌ای، در حالی که اصل آن به‌طور کامل گیلکی است و شیوه خواندنش در موسیقی محلی گیلان متفاوت است. گفتم مادرم، چون سال‌ها در تهران زندگی کرده بود، کمی تغییرش داد و در دستگاه‌های ایرانی خواند. گفت عیبی ندارد. فقط باید چند بار آن را بشنوم تا به شکل قبلی عادت کنم. نزدیک به یک ربع ساعت به نسخه بدون کلامی که سید‌محمد میرزمانی ساخته بود گوش کرد، کمی راه رفت و گفت بریم استودیو. اولین اجرا فوق‌العاده بود. ما که مأیوس شده بودیم و فقط می‌خواستیم کسی درست بخواند. دیدیم بسیار زیبا خواند. بیرون آمد، دوباره گوش کرد و گفت بریم دوباره. د‌رواقع او بعد از عمری خوانندگی حرفه‌ای، هنوز می‌گفت بلد نیستم و از دفعه دوم خودش راضی بود. چون حدس می‌زدم ممکن است در تلویزیون آن زمان حساسیت نشان دهند و صدایش را حذف کنند، اصرار داشتم تیتراژ پایانی را عوض کنیم و نام تورج زاهدی را برداریم و نام ناصر مسعودی را بگذاریم. این کار خیلی سخت بود. چون آن زمان دیجیتال نبود، باید به آقای اردوخانی خطاط می‌گفتیم یک سطر جدید با نام خواننده تیتراژ پایانی: «ناصر مسعودی» بنویسد و بعد باید آن را قیچی می‌کردیم و وسط رول کپشن می‌چسباندیم و دوباره از کل رول فیلمبرداری می‌کردیم تا سرعتش یکنواخت شود. این کار حدود یک هفته طول کشید. به همین دلیل قسمت چهارم هم بدون نام و صدای ناصر مسعودی پخش شد. فهمیدم او ناراحت شده و فکر کرده صداش ممنوع است یا اجازه پخش ندارد. به او گفتم آقای مسعودی! فقط به‌خاطر این‌که ممکن است حساسیت‌هایی ایجاد شود، اصرار دارم نام‌تان فیلمبرداری شود. از قسمت پنجم به بعد هم صدای شما و هم نام شما در تیتراژ می‌آید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰
باید دندان طمع غرب را کشید

دکتر منوچهر متکی در گفت‌وگوی اختصاصی با روزنامه جام‌جم ضمن تحلیل دشمنی‌های اخیر آمریکا و تروئیکای اروپایی مطرح کرد:

باید دندان طمع غرب را کشید

نیازمندی ها