تختگاه جمشید، کوروش، داریوش، و خسروان است. زادگاه زردشت، فردوسی، نظامی، مولوی، حافظ و سعدی است. سرزمین دلاوران است. مهد هنر و شعر و فرش و قنات و موسیقی است. خاستگاه رستم، آرش، آریوبرزن، پوریای ولی، و هزاران مرزدار و مرزبان شهید و ...، و تو ایرانی است. خانه هزاران زن و مردی که در پی آرمان تولد انسان کامل و رد آدمی است. میهن آنان که برای پیروزی خیر بر شر و تجلّی رحمانیت الهی به مهر دیگری را دوست داشتهاند.
ایران سرزمین مقاومت است؛ سرزمین مهر و سپاس و ستایش بوده، هست و خواهد بود. انسان ایرانی همواره میان شأنیت تاریخی و نکبت تاریخی ناگزیر به گزینش بوده است و آنچه گزیده عمل به شأنیت تاریخی است و این راز مانایی و پایایی ایران ماست.
شانیت تاریخی فهم امروز ما از خویشتن خویش است. درک ایران و جای آن در درازنای تاریخ است. شانیت تاریخی دانستن قدر و منزلت ایران و گزندهایی است که گفتهاند به هر هزاره بر آن آید. شانیت تاریخی ما ترجیح ایران بر خودمان است. نکبت تاریخی دوزخی است که تاوان و پادافره گناه مرگرزان بی مهری به میهن است.
روزهای خوش و ناخوش را دیدهایم و سرافراز سپری کردهایم؛ شاید سخت ولی دست در دستان هم ایستادهایم تا ایران بماند. ایران نه ملک ما که ما سرایدار این خانه هستیم. ایران منزلگه روان نیاکان و پناه آیندگان ما است. بار تاریخ ایران سنگین است. وطن امانتی سترگ است که امانتداری میخواهد. میان خود و او باید برگزینیم؛ پدرانمان او را برگزیدند تا خود ماندند.
ما را به خود مشغول کردهاند، تلقینمان میکنند که زندگی تو راست! تو خود باش! دوده و تبار کهنه متاعی است بی ارزش. تو باشی، اگر ایران نباشد!!!
چه جغد شومی بر این دیرینه دشت نغمه ناجور میخواند. ناخلفاند فرزندان بزرگمهر گر خرد بگذارند و ماندن را به بهای جان ایران بخواهند.
روزهای سخت و دلهره آوری است. فرزندان گرسنه و رنجور ایران از بیمهری ناکسان گرفتار دیو خشم و گرسنگی شدهاند که از درون خانه به کراهت روی مینماید و پشت در، دشمن کین خواه در کمین است. تو را سوخته در آتش خشم خویش میخواهد. او نه در پی ما که برای شکار ایران آمده است. وطن در خطر است. وطن فروشی را پادافرهی سنگین است. بپذیریم از خشم و کین آبادانی و زندگی بر نخواهد خواست.
خواستهها همه حق، اما زمانه ناساز است. دروازه این دیرینه سرای را با دستان خود بر دشمن گشودن ننگی ابدی است. هیزم آتش بیگانه بودن نه فقط سوختن خود، که ویرانی ایران خانه خویش است. گزینش نکبت تاریخی و فرو گذاشتن شأنیت تاریخی است.
گرسنه گرگان پلشت چشم به ایران دوختهاند. اعراب رجز میخوانند و تنبانت میخواهند. تورانیان کفتار بر درفش نقش کردهاند، سهراب بر پدر می شورانند. رومیان هنوز کینه خشایار را به دل دارند، خود را وارث اسکندر گجسته میدانند. صهیون مهر کوروش را فراموش کرده، جبران حقارت دربدری خویش را در ستیز تو میجوید.
ما را چه شده امروز، کمی درنگ، لحظهای تأمل، اندکی خویشتن داری؛ چشم بگشاییم و نیکو بنگریم. خرد را زین سازیم و به داد داوری کنیم که ایران امانتی است بزرگ در دستان ما؛ شأنیت تاریخی ما حفظ این امانت و سپردن به آیندگان است، رساندن به صاحبانش است. هوشیار باشیم، مسحور جادوی این جغد شوم نشویم. اسب تروای دشمن نباشیم. تا مبادا خانه خود را ویران کنیم و نادانسته ایران را بفرمان خشم خونین درفش گزندی جانکاه رسانیم. شاید گرسنه باشیم و نیز خشمآگین، اما برای دستاری قیصریه را به آتش کشیدن، خطایی است بس نابخشودنی.
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
معاون دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی تهران در گفتوگو با جام جم آنلاین: