گزارش جام‌جم از نجات معجزه‌آسای راننده کامیون گرفتار در ۳ متر برف

۶روز نبرد با مرگ در کولاک

کولاک شدید، سرمای زیر ۲۵ درجه، بارش بی‌امان برف، نبود غذا، آب و لوازم‌گرمایشی و سکوت وهم‌آور منطقه، همه به کمک فرشته مرگ آمده بودند تا جان راننده‌کامیون ۴۷ ساله را در محور رامیان به شاهرود (محور اولنگ) بگیرند. او که فقط یک قدم با مرگ فاصله داشت تنها امیدش به زنده ماندن و امدادرسانی به‌موقع اداره راهداری و حمل و نقل جاده‌ای شهرستان رامیان بود که زندگی تازه‌ای به او بخشید. اینها شرح حال عقیل فلاح و به قول خودش‌، یک «انزلی‌چی» است ‌که شش روز با مرگ دست و پنجه نرم کرد. گفت‌وگوی جام‌جم را با او بخوانید.
کولاک شدید، سرمای زیر ۲۵ درجه، بارش بی‌امان برف، نبود غذا، آب و لوازم‌گرمایشی و سکوت وهم‌آور منطقه، همه به کمک فرشته مرگ آمده بودند تا جان راننده‌کامیون ۴۷ ساله را در محور رامیان به شاهرود (محور اولنگ) بگیرند. او که فقط یک قدم با مرگ فاصله داشت تنها امیدش به زنده ماندن و امدادرسانی به‌موقع اداره راهداری و حمل و نقل جاده‌ای شهرستان رامیان بود که زندگی تازه‌ای به او بخشید. اینها شرح حال عقیل فلاح و به قول خودش‌، یک «انزلی‌چی» است ‌که شش روز با مرگ دست و پنجه نرم کرد. گفت‌وگوی جام‌جم را با او بخوانید.
کد خبر: ۱۵۴۱۲۱۵
نویسنده لیلا حسین‌زاده - گروه حوادث
 
چطور در آن شرایط‌ مرگبار گرفتار شدید؟
قرار بود بار بچه ماهی زنده آمور را از رشت به افغانستان ببرم که در راه با مشکل مواجه شدم. در رامیان جاده‌ای‌ کوهستانی و صعب‌العبور وجود دارد که مسیر پیش‌رو را ۶۰ - ۵۰ متر کوتاه‌تر می‌کند. اول جاده را که نگاه کردم، برفی و بارانی نبود و تصمیم‌گرفتم راه را ادامه دهم. مقابلم یک خودروی هلال‌احمر بود و وقتی از وضع راه پرسیدم‌ گفت قرار است در مأموریتی به خودروی دیگری‌ کمک‌ کنند. با خودم‌ گفتم اگر مشکلی در مسیر پیش‌رو بود، حتما هشدار می‌داد. چراغ هم زدم اما چیزی نگفت. به مسیرم ادامه دادم اما ناگهان‌کولاک شدیدتر شد. خیلی تلاش ‌کردم دور بزنم اما نشد. ‌بچه ماهی‌ها در شرایطی زنده می‌مانند که خودرو در حال حرکت باشد. با حرکت خودرو، اکسیژن موجود در کیسه‌های پلاستیکی ماهی‌ها با آب مخلوط شده و مانع از مرگ‌شان می‌شود. اگر ماشین بیشتر از ۳۰ دقیقه بی‌حرکت بماند، ماهی‌ها می‌میرند. سعی‌ کردم دور بزنم اما موفق نشدم. پنج‌ کیلومتر مانده بود تا راه را تمام‌کنم و وارد جاده اصلی مسیر شاهرود به میامی و سبزوار شوم، که به دلیل ‌کولاک شدید ماشین در برف ‌گیر کرد. 

و گازوئیل ماشین‌ یخ زد؟
بله‌؛ چون دما به منفی ۲۵ رسیده بود. برای اولین بار در ماشین نه چای داشتم، نه پتو و نه وسیله ‌گرمایشی. فقط تی‌شرت و سوئی‌شرت و مقداری شکلات داشتم. ماشین نزدیک ساعت شش صبح خاموش شد و باتری هم یخ زد. تلفن هم آنتن نداشت. در تمام این شش روز، روزانه بیش از ۴۰ بار با هلال‌احمر تماس می‌گرفتم اما تماس‌های اضطراری هم ممکن نبود. قبل از گرفتار شدن با ۱۱۰ تماس ‌گرفتم‌ که گفتند باید با هلال‌احمر صحبت ‌کنی. جایی ‌که‌ گیرکرده بودم نقطه ‌کور بود. 

چطور ‌شش روز بدون آب و غذا و لوازم‌ گرمایشی تحمل ‌کردید؟
من سرباز سردترین نقطه ایران بودم و آن زمان آموزش دیده بودم که برای رفع تشنگی برف نخوریم چون به خاطر سرمای آن‌کشنده است. من هم تکه‌ای از برف را داخل قاشق یا پیشدستی با بخار دهانم ذوب می‌کردم و می‌نوشیدم. برای غذا هم مقداری شکلات داشتم ‌که آن را جیره‌بندی ‌کردم. چون احتمال می‌دادم پیدا کردنم طول بکشد برای حفظ انرژی هر پنج ساعت، یک شکلات می‌خوردم. 

لوازم ‌گرمایشی هم نداشتید. 
فقط دو ملحفه داشتم اما سعی می‌کردم با دادن انرژی مثبت و امید به خودم و این‌که می‌توانم‌، خودم را گرم نگه دارم. فقط به خاطر مادرم امید داشتم. چهره دو فرزندم را مدام جلوی چشمانم می‌آوردم تا قوت قلب بیشتری پیدا کنم. 

درآن مدت هیچ خودروی دیگری از کنار شما عبور نکرد؟
همان شب اول به دلیل کولاک شدید جاده به طورکامل بسته شد طوری‌که نیمی از ماشینم زیر برف رفت و دفن شدم. در آن چند روز سعی ‌کردم بیرون بیایم و ماشین را راه بیندازم. از طرفی گیرکردن در طول مسیر، باعث شد تا کتانی، کفش و دمپایی‌ام را در برف ‌گم ‌کنم. 

برای‌کسی پیام ارسال نکردید؟
چرا. قبل از حرکت برای یافتن یک راه نجات، پیام خداحافظی برای برخی از دوستان و اقوامم فرستادم و حلالیت خواستم. موقعیت خودم را هم ‌گفتم اما چون در نقطه ‌کور بودم، پیام‌ها ارسال نمی‌شد. آماده حرکت شدم. چون تا بالای زانویم برف بود و پاپوش نداشتم، پاهایم را با دو کیسه پلاستیکی پوشاندم و داخل برف شدم. ۳۰ دقیقه طول‌کشید تا ۵۰ متر از ماشین فاصله بگیرم‌ که متوجه ساختمانی شدم. گفتم حتما افرادی در آن هستندوشاید پیام‌هایم آنجا ارسال شوند. آن موقع تا بالای‌کمر در برف بودم. شرایط ‌آن‌قدر دشوار بود که دوبار اشهدم را خواندم. بار سوم گفتم خدایا، به خاطر مادرم به من قوت بده. انگارکسی درگوشم‌ گفت تو نمی‌توانی راه بروی، خودت را غلت بده. همین‌کار را هم‌ کردم و وقتی به ساختمان رسیدم، متوجه شدم متعلق به راهداری و متروکه است. 
 
چه احساسی داشتید؟
خیلی بد. تمام لباس‌هایم خیس بود. گفتم خدایا نمی‌توانم. چطور دوباره به عقب برگردم. بی‌حال شدم و افتادم داخل برف‌ها. نفس‌های آخرم بود که همان صدا گفت دوباره غلت بزن. باورتان نمی‌شود یک کیلومتر غلت زدم تا رسیدم به ماشین. لباس‌هایم را تعویض‌کردم و خوابیدم تا صبح. صبح دوباره مقداری برف آب‌ کردم و نوشیدم و سپس وصیت نامه‌ام را نوشتم. چشمانم درحال بسته شدن بود که صدایی آمد و متوجه شدم نیمی از پیامک‌هایم ارسال شده است. چون موقعیتم را گفته بودم بچه‌ها پیگیر شده بودند. به رامیان آمدند و با کمک همکاران مهندس نظری- رئیس اداره راهداری و حمل و نقل شهرستان رامیان - نجات پیدا کردم. ماشینم را نیز همان همکاران ایشان خارج‌ کردند. 

وضعیت پاهای‌تان چطور است؟
هر دوسیاه شده و دو برابر قبل ورم‌ دارند. پس از نجات به پزشک مراجعه‌کردم و پس از معاینه‌گفت انگشتانت را حس می‌کنی‌ که ‌گفتم بله. گفت باید صبرکنی تا پاهایت به حالت قبل برگردد. همین الان دارم با درد رانندگی می‌کنم. من در تمام ایران دوست و رفیق دارم و الان دو روز است ‌که فقط تلفن جواب می‌دهم. 

بچه ماهی‌ها چه شدند؟
همه تلف شدند. بارم همچنان همان بچه ماهی‌هاست. می‌خواهم به بیمه مراجعه کنم تا برآورد خسارت کند. 

عملیات همه‌جانبه برای نجات
رمضانعلی نظری، رئیس اداره راهداری و حمل و نقل شهرستان رامیان نیز درباره روند نجات این راننده‌ کامیون به جام‌جم توضیح می‌دهد: «در استان گلستان و شهرستان رامیان راهدارخانه‌ای داریم ‌که همکاران شبانه‌روزی و با توجه به اخطارهای هواشناسی در آنجا مستقر می‌شوند. تماس تلفنی از استان‌ گیلان در خصوص تردد یک دستگاه خودروی ایسوزو در محور رامیان به شاهرود داشتیم‌ که درحوزه استحفاظی ما قرار دارد. متأسفانه منطقه‌ای‌ که راننده گرفتار شده بود آنتن‌دهی نداشت و به ما اعلام شد که در حوزه شماست و پیگیر باشید.ماهم بلافاصله جلسه‌ای اضطراری با فرماندار تشکیل دادیم و پس از آماده‌سازی امدادگران و ادوات لازم به سمت محل حرکت‌کردیم. از خود راهدارخانه تا خودرو ۴۰ کیلومتر فاصله داشتیم و حدود ۹ ساعت طول کشید تا با برف‌روبی به خودرو برسیم. در نقطه‌ای، با این‌که سه دستگاه خودروی سنگین در آن محورمشغول برف‌روبی بودنداما به دلیل ارتفاع سه متری برف،دیگر امکان بازگشایی نبوداما به تلاش‌هایمان ادامه دادیم. یک دستگاه هلی‌شات داشتیم که یکی از دوستان متخصص، دستگاه را یک کیلومتر جلوتر به پرواز درآورد و مشخص شد خودرو در برف مدفون شده و فقط یک متر از آن مشاهده می‌شود. در جلسه ‌ که در خودروی خودمان برگزار کردیم، قرار شد به دلیل تاریک شدن هوا در ساعات آینده، پنج شش نفر مسیر ۸۰۰ متر پیش‌رو را به صورت میانبر زدن و پیاده به ۲۰۰، ۳۰۰ متر کاهش دهند. تعدادی از بچه‌ها با توجه به شرایط خوب‌شان، عملیات را آغاز کردند و به صورت میانبر و از روی قله حدود ۴۰ دقیقه پیاده‌روی‌کردند. پس از مدتی تماس‌ گرفتند و اعلام کردند خودرو را دیدیم.»
وی ادامه می‌دهد: «۱۰۰متر مانده به خودرو، همکاران ‌گفتند در ماشین باز است و به زحمت خودشان را به راننده رساندند که حالش چندان مساعد نبود. سپس با تجهیزاتی که در اختیار داشتند،حدود۳۰۰ متر راننده را کول کرده و به بالای قله حرکت کردند. وقتی می‌خواستند سرازیر شوند، به صورت اسکی او را کشیدندوپس از ورود به جاده،راننده را داخل ماشین بردند و با روشن کردن بخاری سعی کردند او را گرم کنند. با هلال‌احمر تماس گرفتیم اما راننده گفت حالش خوب است و با همان خودروی کمک دار خودمان او را به پایین دست منتقل کردیم. راننده در راهدارخانه سوپ و غذا میل کرد و حالش بهتر شد اما می‌گفت اززانو به پایین یخ زده است وحسی ندارد. ۲۴ساعت بعد نیز همکاران ما با سه خودروی سنگین به محل رفتند و پس از انجام اقدامات فنی روی خودروی یخ زده، آن را نیز به پایین دست منتقل کردند. مسیری که راننده وارد آن شده بود، کوهستانی، خطرناک و در فصل زمستان‌ همیشه مسدود است. با این‌که در چند نقطه رامیان به شاهرود تابلو نصب شده است اما ایشان متوجه نشده و وارد مسیر مسدودی شده بود.»
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها