فلوبر با این رمان نشان داد که وظیفه هنر، بازتابدادن حقیقتِ تلخ و بدون روتوش زندگی است، حتی اگر این حقیقت به بهای توهین به مقدسات و محکومیت در دادگاههای اخلاقی تمام شود.داستان در شهرهای خسته و روستایی نرماندی فرانسه میگذرد و روایت زندگی «اما بنا»، دختری رمانتیک و اهل خیالپردازی است که با مطالعه رمانهای احساسی و عاشقانه دوران جوانی، تصویری غیرواقعی و پرشکوه از عشق و زندگی ساخته است اما ازدواج او با «شارل بواری»، پزشکی ساده، خوشقلب اما بیهوش و یکنواخت، آغاز فروپاشی رویاهایش است.شارل باتمام وجودمیکوشد تاهمسرش را خوشحال کند، پس سادگی و روزمرگیاش برای اما که تشنه هیجان، عشقهای آتشین و تجملات اشرافی بوده، کاملا خفقانآور است. فلوبر با استادی، تضاد میان دنیای رنگارنگ و خیالی اما و واقعیتِ خاکستری بیروحِ شارل را به تصویر میکشد. اما که از زندگی در دهکده «توست» و سپس شهر«یونویل»به ستوه آمده، برای فرار ازپوچی وروزمرگی،بهدنبال عشق میگردد. این جستوجو او را بهسمت دو رابطه نامشروع میبرد؛ نخست با «رودولف بولگر»، یک زمیندار ثروتمند و فریبکار و سپس با «لئون دوپوی»، یک وکیل کارآموز جوان. اما خیلی زود درمییابد که این روابط خارج از ازدواج نیز، همانند ازدواجش، در نهایت دچار روزمرگی و بیتفاوتی میشوند و نمیتوانند آن خلأ روحی عظیم در درون او را پر کنند. فلوبر در این رمان بهزیبایی نشان میدهد که چگونه«تمنا»و«خواستن»، وقتی به واقعیت میرسند، تبدیل به «ناامیدی» میشوند.
یکی از جنبههای برجسته و انتقادی مادام بواری، نگاه تیزبینانه فلوبر به طبقه متوسط (بورژوازی) است. نویسنده با طنزی تلخ و تحقیرآمیز،جهل، خودبزرگبینی، مادیگرایی و ریاکاریهای اخلاقی اعضای این طبقه رارسوا میکند. شخصیتهایی مانند داروساز «هومه» که خود را روشنفکر، دانشمند و اهل فرهنگ میپندارد، اما در واقع ناآگاه، پرمدعا و سطحی است، نماینده بارزی از طبقهای هستند که در ظاهر خودرا پایبند اصولگرایی و ارزشهای مذهبی نشان میدهند، ولی در باطن، محرک اصلیشان چیزی جز تعقیب منافع شخصی، جاهطلبی برای قدرت و تلاش برای کسب امتیازات ویژه نیست.
فلوبر جامعهای را به تصویر میکشد که در آن پول تنها معیار ارزش است و عشق و احساسات جایگاهی ندارند.
از نظر فنی و سبکی، مادام بواری درسنامهای برای نویسندگان پس از خود است. فلوبر معتقد بود که «کلمه درست» تنها چیزی است که اهمیت دارد و برای یافتن آن ساعتها وقت میگذاشت. سبک نوشتاری او دقیق، عینی و بیطرف است؛ گویی نویسنده یک دوربین عکاسی است که بدون قضاوت، جزئیات محیط، اشیا و حرکات شخصیتها را ثبت میکند. این سبک که به «عینیتگرا» یا Impersonality معروف است، خواننده را بیواسطه دربرابر واقعیت داستان قرار میدهد و از دخالت احساسات یا جهتگیریهای شخصی نویسنده جلوگیری میکند.
پایانبندی رمان، یکی از تکاندهندهترین و سوزناکترین لحظات ادبیات کلاسیک است. اما که برای حفظ ظاهر پرستیژ اجتماعی و پرداخت بدهیهای کلان ناشی از ولخرجیهایش، به سوی خودکشی با آرسنیک گام برمیدارد، مرگی نه حماسی، بلکه هولناک، دردناک و طولانی را تجربه میکند.فلوبر با جزئیات بیرحمانهای فرآیند مرگ و تجزیه جسم اما را توصیف میکند تا نهایتا تصویر رویاهای رمانتیک او را در خاک و خون فرو بریزد. حتی پس از مرگ، شارل با کشف نامههای عاشقانه همسر خود، دنیایش فرو میریزد و درنهایت خود نیز در غم و اندوه میمیرد، درحالیکه دخترشان، برت که راهی کارخانه کارگری شده، نماینده نسل فراموششده و قربانیشده این ماجراست. مادام بواری تصویر زنی است که قربانی توقعات پایانناپذیر خود، درکنکردن جامعه و فریب تبلیغات فرهنگی دروغین میشود. این رمان هشداری است درباره خطرات زندگی در رویاها و نادیدهگرفتن واقعیتهای موجود.