استقرار بیسابقه نیروهای آمریکایی که در ابتدا با هدف ارعاب و تغییر نظام در ایران طراحی شده بود، در مواجهه با واقعیتهای میدانی و ناتوانی در قبال «دکترین پاسخ همهجانبه ایران»، به یک بنبست راهبردی منجر شد. در این روایت جدید، ایران دیگر صرفا یک بازیگر تحت فشار تحریمها نیست، بلکه کنشگری است که توانسته با اتکا به ابزارهای بازدارنده، معادلات جنگ و صلح در غرب آسیا را بهشکلی جدی دگرگون کند.
از ضعف ساختاری تا قدرت بازدارنده
حتی رسانهای مانند والاستریتژورنال، که همواره نگاهی سختگیرانه و امنیتی به جمهوری اسلامی داشته، اذعان میکند که برنامه موشکی ایران در دهههای نخست پس از انقلاب، پاسخی به مجموعهای از ضعفهای ساختاری بوده است؛ از جمله نبود نیروی هوایی مدرن، محدودیتهای تسلیحاتی و انزوای بینالمللی. با این حال، همین برنامه که از دل ضرورت و فشار شکل گرفت، بهتدریج به ستون فقرات بازدارندگی ایران تبدیل شد. در ادبیات کارشناسان غربی، موشکهای بالستیک و کروز ایران امروز نقشی چندوجهی ایفا میکنند: ابزار بازدارندگی، اهرم فشار سیاسی و ظرفیت پاسخ متقابل. این نکته زمانی اهمیت بیشتری مییابد که خود تحلیلگران آمریکایی اذعان میکنند ایران در نبود یک نیروی هوایی کلاسیک، توانسته با توسعه کمی و کیفی زرادخانه موشکی، خلأ قدرت متعارف را جبران کند.
واقعیت عددها و جغرافیا
براساس ادعای دشمنان، ایران حدود ۲۰۰۰ موشک بالستیک میانبرد در اختیار دارد؛ موشکهایی که میتوانند اهدافی در سراسر منطقه، از سرزمینهای اشغالی گرفته تا پایگاههای آمریکادرمنطقه راهدف قراردهند.افزون باین، ذخایر قابلتوجهی از موشکهای کوتاهبرد،موشکهای کروزضدکشتی و پهپادهای تهاجمی،دامنه تهدید رابه خطوط کشتیرانی و زیرساختهای انرژی نیز گسترش داده است. این واقعیت جغرافیایی-نظامی، آنگونه که رسانههای عبری نیز تاکید کردهاند، فشار مستقیمی بر کاخ سفید وارد کرده است، زیرا هرگونه تصمیم برای حمله به ایران، بهطور اجتنابناپذیر امنیت اسرائیل، نیروهای آمریکایی و حتی کشورهای عربی همپیمان واشنگتن در خلیجفارس را در معرض خطر قرار میدهد.
تجربهای که نادیده گرفته نشد
جنگ ۱۲روزه هرچند از منظر برخی تحلیلگران غربی «ضربهای تعیینکننده» تلقی نشد اما حامل پیامهای راهبردی مهمی بود. ایران توانست حجم قابل توجهی از موشکها را شلیک کند و در عین حال، بخش عمدهای از زرادخانه خود را حفظ کند. حتی پس از حملات گسترده اسرائیل به برخی سکوهای پرتاب و مراکز ذخیرهسازی، گزارشها نشان داد که توان موشکی ایران تضعیف نشده است.مهمتر از آن، به اذعان کارشناسان غربی، ایران در جریان همین تقابل محدود آموخت چگونه نرخ عبور موشکها از سامانههای دفاعی چندلایه اسرائیل و آمریکا را افزایش دهد. این یادگیری عملی، در صورت وقوع جنگی گستردهتر، میتواند توازن قوا را به شکلی غیرقابل پیشبینی تغییر دهد.
کابوس جنگ منطقهای و فقدان سناریوی خروج
تحلیل مشترک رسانههای غربی و اسرائیلی بر یک محور کلیدی استوار است: جنگ با ایران محدود نخواهد ماند. به باور این تحلیلگران، هرگونه حمله مستقیم آمریکا یا اسرائیل به ایران، به احتمال فراوان به یک جنگ منطقهای فراگیر منجر میشود؛ جنگی که در آن پایگاههای آمریکا، زیرساختهای حیاتی، خطوط انرژی و حتی ثبات سیاسی متحدان عرب واشنگتن هدف قرار خواهند گرفت. در چنین سناریویی، شبکه متحدان منطقهای ایران -از گروههای مقاومت تا بازیگران همسو- نقش تعیینکنندهای ایفا میکند. همین عدم قطعیت درباره دامنه و شدت واکنشهاست که بهگفته منابع عبری، هیچ تصویر روشنی از پایان جنگ در اختیار طراحان نظامی آمریکا و اسرائیل قرار نمیدهد.
اعتراف نخبگانی از درون سیستم آمریکا
حتی تحلیلگراننزدیک به نهادهای امنیتی غرب نیزاذعان میکنندکهموشکهای ایران ابزاریچندمنظوره برای «بازدارندگی، اجبار و تنبیه» هستند. این اعتراف زمانی معنادارتر میشود که در کنار خواستههای مقامات اسرائیلی برای گنجاندن محدودیتهای موشکی در هرگونه مذاکره با ایران قرار گیرد. این ارزیابی رسانهای زمانی معنای عمیقتری مییابد که با دیدگاه چهرههایی از درون نخبگان سیاست خارجی آمریکا همپوشانی پیدا میکند.
ریچارد هاس، رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا، در مصاحبهای صریح با اشاره به حضور ناوهای آمریکا در منطقه و احتمال تجاوز نظامی واشنگتن به ایران، تصریح میکند که بمباران محدود ایران، دونالد ترامپ را به اهدافش نمیرساند و در مقابل، بمباران گسترده ایران به یک جنگ طولانیمدت و فرسایشی تبدیل خواهد شد؛ جنگی که پیامدهای آن نهتنها برای آمریکا،بلکه برای شخص ترامپ نیز زیانبارخواهدبود.هاس باتأکید بر اینکه استفاده ازنیروی نظامی «تصمیمی ساده» نیست، یادآور میشود که ایران تواناییهای گستردهای برای پاسخگویی دارد؛ ازهدف قرار دادن کشتیهای آمریکایی گرفته تا ضربه به نیروهای نظامی ایالات متحده درمنطقه وهمچنین اسرائیل. این سخنان، در واقع بازتاب همان نگرانیهایی است که در گزارشهای والاستریتژورنال و رسانههای عبری بهصورت غیرمستقیم مطرح شده بود: توان پاسخ ایران فراتر از یک واکنش نمادین است و میتواند منافع حیاتی آمریکا و متحدانش را در سراسر منطقه به خطر بیندازد. هاس در ادامه، با یادآوری دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، تاکید میکند که او حتی در آن دوره نیز وارد هیچ جنگ گستردهای نشد و پایگاه رأی او علاقهای به جنگهای بزرگ و پرهزینه ندارد. این نکته، بعد داخلی تصمیمگیری در کاخ سفید را برجسته میکند و نشان میدهد که هراس از پیامدهای سیاسی و اجتماعی جنگ، در کنار نگرانیهای نظامی، در محاسبات واشنگتن نقش تعیینکننده دارد.
تردید در کاخ سفید؛ از محاسبه تا عقبنشینی
والاستریتژورنال بهصراحت مینویسد که دونالد ترامپ در آخرین لحظات، طرح حمله نظامی برنامهریزیشده برای میانه ژانویه را کنار گذاشت؛ تصمیمی که پس از قانعشدن او به این واقعیت اتخاذ شد که آمریکا نیروی کافی برای اجرای یک ضربه قاطع، همزمان با مدیریت پاسخ ایران وجلوگیری از تشدید بحران منطقهای، دراختیار ندارد.این گزاره، در ذات خود، اعترافی مهم است: واشنگتن به این جمعبندی رسیده که جنگ با ایران، جنگی قابل کنترل نیست.انتقال گسترده سامانههای دفاع موشکی آمریکابه منطقه نیزبیش ازآنکه نشانه آمادگی برای حمله باشد،تلاشی برای کاهش خساراتاحتمالی در صورت شکست بازدارندگی تلقی میشود؛ اقدامی تدافعی که از نگرانی عمیق پنتاگون نسبت به سناریوی پاسخ ایران حکایت دارد.